ضرورت دکترین در جهاد فرهنگی

 

از جمله موضوعاتی که رهبر معظم انقلاب بر آن تاکید دارند، موضوع مدیریت جهادی است. ایشان در دیدار با شهردار و اعضای شورای شهر تهران به این نکته اشاره نمودند که اگر مدیریت جهادی یا همان كار و تلاش با نیت الهی و مبتنی بر علم و درایت حاكم باشد، مشكلات كشور، در شرایط كنونیِ فشارهای خباثت آمیزِ قدرتهای جهانی و در شرایط دیگر، قابل حل است و كشور حركت رو به جلو را ادامه خواهد داد[1]. 


از سوی دیگر، طبیعی است که یکی از ابعاد مدیریت جهادی، جهاد در حوزه فرهنگ است. ایشان چه در دوران رهبری­شان و چه پیش از آن، به این موضوع اشاره داشتند که کشور ما درگیر یک مبارزه فرهنگی است[2]. مبارزه­ای که در آن، تفنگ کارساز نیست[3]، مبارزه­ای که آن، هدف اصلی عوض کردن ذهن مردم و منصرف نمودن افراد از راه اسلام و از مبارزه است[4]. از همین رو طی سالیان گذشته اقدامات متعددی در عرصه فرهنگ انجام شده است، لکن به وضوح می­توان مشاهده کرد که این اقدامات (اگر نگوییم کارساز نبوده)، از اثربخشی چندانی برخوردار نبوده است.

 

حال در این شرایط و در این کارزار فرهنگی و نبرد رو در روی دشمن در عرصه فرهنگ، چگونه باید عمل نمود؟ و با چه رویکردی با شبیخون فرهنگی و جنگ فرهنگی دشمن مقابله نمود؟ در این خصوص رهبر معظم انقلاب معتقدند که در مقابل این جنگ فرهنگی باید مبارزه و مقابله فرهنگی انجام داد. ایشان در این زمینه می­ فرمایند: اگر دشمن بتواند ملت ما را به ملتى كه اعتقادى به مبارزه ندارد، اميدى به پيروزى ندارد، زهدى نسبت به جلوه‏هاى شهوانى و مادّى ندارد، تبديل كند، پيروز شده است. اينجاست كه مبارزه‏ى فرهنگى، مبارزه‏اى واجب‏تر از واجب مى‏شود.[5]

 

اما، آیا مبارزه به معنای معمول آن، می­تواند در مقابل حجم سنگین تهاجم فرهنگی جوابگو باشد؟ به عبارت بهتر چه مدلی از مبارزه لازم است تا بتوان دفاع فرهنگی را به معنای واقعی آن انجام داد؟ در این زمینه به نظر می­رسد که روند معمول و جاری دستگاهها و نهادهای فرهنگی، آنچنان که شایسته است نتوانسته در مقابل تهدیدات فرهنگی کارامدی لازم را از خود نشان دهد. به همین دلیل، در صحنه نبرد فرهنگی باید رویکردی متفاوت نسبت به روند جاری برگزید. رویکردی که نگاهش تلاش مضاعف و کوشش­ چند برابر نسبت به اقدامات معمول است و اصطلاحاً باید در این عرصه جهاد کرد. این موضوع در تاکیدات مقام معظم رهبری به کررات به چشم می­خورد. معظم له در این زمینه می­فرمایند: يكى از نكات برجسته در فرهنگ اسلامى، كه مصداقهاى بارزش، بيشتر در تاريخ صدر اسلام و كمتر در طول زمان ديده مى‏شود، "فرهنگ رزمندگى و جهاد" است. جهاد هم فقط به معناى حضور در ميدان جنگ نيست؛ زيرا هرگونه تلاش در مقابله با دشمن، مى‏تواند جهاد تلقّى شود. البته بعضى ممكن است كارى انجام دهند و زحمت هم بكشند و از آن، تعبير به جهاد كنند. اما اين تعبير، درست نيست. چون يك شرط جهاد، اين است كه در مقابله با دشمن باشد. اين مقابله، يك‏وقت در ميدان جنگِ مسلّحانه است كه "جهاد رزمى" نام دارد؛ يك‏وقت در ميدان سياست است كه "جهاد سياسى" ناميده مى‏شود؛ يك‏وقت هم در ميدان مسائل فرهنگى است كه به "جهاد فرهنگى" تعبير مى‏شود ….. پس، شرط اوّلِ جهاد اين است كه در آن، تلاش و كوشش باشد و شرط دومش اينكه، در مقابل دشمن صورت گيرد[6].

 

در حقیقت هر اقدام و تلاشی را نمی­ توان مصداق جهاد فرهنگی دانست. لازمه فعالیت­ های جهادی، دشمن­ شناسی و اقدام مجدانه در مقابل تحرکات فرهنگی دشمن است و این دو نیازمند داشتن چارچوب­ ها، اصول و دکترینی است که به ما مرز دشمن را نشان دهند. به عبارت دقیق­ تر در صورت وجود دکترین جهاد فرهنگی، علاوه بر آنکه خط و مرزها مشخص خواهد شد، اصول، چارچوب و خط­ مشی فعالیت­ ها و اقدامات تعیین می­گردد.

 

بر این مبنا، اگر بپذیریم که مجاهدت فرهنگی، راهکار مبارزه با جنگ فرهنگی دشمن است؛ آنگاه باید بپذیریم که جهاد فرهنگی موثر و اثربخش، نیازمند داشتن مبنا، اصول و قواعدی است که در آن چارچوب، باید اقدامات و فعالیت­ها تعریف شود. به عبارت صریح­تر، لازمه جهاد فرهنگی موثر آنست که بر مبنای مجموعه‌ای از سیستم‌های فکری که مبتنی بر پایه­ی اصول معینی باشد حرکت نماید و این همان دکترین جهاد فرهنگی است. بدون وجود دکترین شفاف و مشخص، جهاد فرهنگی به عنوان راهبرد اصلی انقلاب اسلامی در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن، کم اثر و یا ممکن است بی اثر گردد.

 

اگرچه هزینه­ و تلاشهای متعددی در عرصه فرهنگی صورت گرفته است و بعضا اقدامات جهادگونه­ای در عرصه فرهنگ مشاهده می­گردد؛ لکن به نظر می­رسد که بخش عمده­ای از این مشکل به نبود چارچوب، اصول و دکترین جهاد فرهنگی باز­می­گردد. بطوریکه در صورت وجود چنین دکترینی، فعالیت­ها و اقدامات همراستا شده و در یک خواستگاه واحد ریشه خواهند دوانید و هم­افزایی مناسبی در حوزه فرهنگی به وجود خواهند آورد.

 

در حقیقت لازمه رویکرد جهادی، شناخت تهدیدات دشمن و اقدام فعالانه بر اساس اصول و دکترین تدوین شده و معین است. این دکترین فرهنگی است که چارچوب فعالیت­ها را بر مبنای باورها و اعتقادات تعیین نموده و بر روش انجام اقدامات تاثیر بالایی می­گذارد. به همین دلیل، بدیهی است که نبود چنین دکترینی نه تنها بر فعالیت­های عمیق و ریشه­دار فرهنگی تاثیر سوء می­گذارد بلکه موجبات ضعیف شدن رویکرد غنی دینی – فرهنگی نظام اسلامی خواهد شد و روند شتابان الگو شدن جمهوری اسلامی در میان سایر ممالک اسلامی را به تاخیر انداخته و در نهایت هدف بلند "تحقق تمدن درخشان اسلامی" را با مشکل مواجه می­نماید.

 

از این­رو انقلاب اسلامی، به عنوان یک انقلاب تاثیرگذار و موثر در عرصه فرهنگی، باید حرکتی مستمر به سمت ایجاد تمدن درخشان اسلامی داشته باشد. چنین هدف و چشم اندازی، نیازمند اصول، چارچوب و دکترینی روشن و مدون می­باشد. به بیان بهتر، اگر انقلاب اسلامی بخواهند تاثیرگذاری (که عمدتا تاثیرات ایدئولوژیک و فرهنگی است) بر جهان (به ویژه جهان اسلام) داشته باشد و بصورت فرهنگ و تفکری الهام بخش برای سایر ملتها الگو باشد، چاره ندارد جز اینکه بر مبنای چارچوب و دکترین مدون و مشخصی اقدامات خود را شکل دهد.

 

 


[1]  بیانات در دیدار شهردار و اعضای شورای شهر تهران، 23/10/92

[2] بیانات در دیدار ائمه‌ی‌ جمعه‌ی‌ سراسر كشور، ۱۳۷۰/۰۶/۲۵.

[3] سخنرانى در ديدار با گروه كثيرى از معلمان و مسؤولان امور فرهنگى كشور و جمعى از كارگران، به مناسبت روز معلم و روز جهانى كارگر، ۱۳۶۹/۰۲/۱۲.

[4]  بيانات در ديدار جمعی از كارگران و معلمان، ۱۳۷۲/۰۲/۱۵.

[5]  همان

[6] بیانات در دیدار فرماندهان لشكر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)، ۱۳۷۵/۰۳/۲۰.

 

 


 

 

لینک این مطلب در خبرگزاری فارس:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921102000683

1392/10/25