مذاکره ایران و آمریکا و تحلیل بازی برد - برد

در دنیای پیچیده و آشوبناک کنونی، روشهای مختلفی بکار گرفته می­شود تا بتوان درک درستی از جهان و پدیده­های آن داشت. در این میان فهم پیچیدگی تعاملات اجتماعی که در آنها، میان نحوه تصمیم­گیری و چگونگی دستیابی به اهداف در میان بازیگران نوعی وابستگی متقابل وجود دارد، مبنای شکل­گیری نظریه بازی شده است. این تئوری که امروزه کاربرد فراوانی در علوم سیاسی و به ویژه روابط بین الملل دارد، تلاش می نماید تا بر اساس مفهوم عقلانیت و منفعت، رفتار بازیگران را تحلیل و پیش بینی کند. در تئوری بازی فرض می شود که تصمیمات بازیگران مبتنی بر عقلانیت است، لذا طبیعی است که بازیگران از میان گزینه های موجود، گزینه ای را انتخاب نمایند که پیامد آن حداقل بوده و یا به عبارت بهتر، گزینه ای انتخاب شود که حداکثر منفعت را برای آنها به دنبال داشته باشد. در این تئوری می توان چارچوب های معینی را تعیین کرد که از آن طریق بتوان انواع بازی ها را تعریف نمود. همچنین تعداد بازیگران، تعداد انتخاب های در دسترس و نیز محتمل ترین گزینه را پیش بینی نمود. به همین دلیل است که در حوزه روابط بین الملل طرفداران زیادی پیدا کرده است.

 

پس از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، اصطلاحاتی چون تئوری بازی، بازی برد – برد، بازی منصفانه، بازی با جمع صفر، بازی با جمع غیر صفر و از این قبیل؛ به مدد گفتارها و سخنرانی های رییس جمهور محترم و وزیر امور خارجه، تبدیل به یک گفتمان ملی شده است. سخنرانی های جناب آقای دکتر روحانی (به ویژه در مجمع عمومی سازمان ملل) و مصاحبه های متعدد جناب آقای دکتر ظریف و سایر مسئولان مربوطه موجب شده است که تئوری بازی ها، اصطلاحی نام آشنا در جامعه شود. این امر زمانی از اهمیت مضاعفی برخوردار گردید که به موضوع هسته ای پیوند زده شد. چرا که پس از روی کار آمدن دولت یازدهم، پرونده هسته ای ایران و به تبع آن، مسئله رابطه ایران با امریکا بر استراتژی ها و اقدامات دولت تازه بر مسند قدرت نشسته، به شدت سایه افکند. بدین معنی که دولتمردان فعلی تصور می کنند که از گذر رابطه ایران با آمریکا، احتمالا می توان موضوع هسته ای را حل و فصل و در نتیجه تحریم های ظالمانه و یک طرفه بر علیه ایران را رفع نمود. این موضوع، بیش از سایر پرونده های دیپلماتیک، قابل تامل است. به این دلیل که پرونده هسته ای، قابلیت و پتانسیل بالایی به منظور ایجاد و راه اندازی بازی جدیدی بین ایران و گروه 5+1 به سرکردگی آمریکا را دارد. از اینرو می توان آن را نقطه شروع مجدد تحولات مستقیم فی مابین ایران و امریکا دانست.  

 

رابطه ایران با امریکا، پیچیدگی های فراوانی داشته و دارای ابعاد و تبعات حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است. همچنین بازیگران این عرصه (به ویژه دو بازیگر اصلی یعنی ایران و آمریکا، با تعریف اهداف چند لایه و تدوین سناریوهای متعدد در تلاشند تا حداکثر استفاده و بهره برداری را از برقراری این روابط ببرند.  

 

همانگونه که ذکر شد، بازی ایران با ایالات متحده و بالعکس اهداف و سناریوهای پیچیده و در هم تنیده ای دارد که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

  • بازی ایران با آمریکا به منظور ایجاد ثبات در بازار داخلی؛
  • بازی امریکا با ایران به منظور دور کردن ایران از دو رقیب و قطب مقابل خود یعنی روسیه و چین؛
  • بازی آمریکا با ایران به منظور تاثیر گذاری در تحولات خاورمیانه به ویژه پرونده سوریه؛
  • بازی طرف غربی با ایران به منظور تاثیرگذاری بر بازار انرژی در سطح جهانی و منطقه ای؛
  • بازی غربی ها با ایران به منظور ایجاد انشقاق و اختلاف در میان طبقات مختلف جامعه ایرانی؛

و قس علی هذا. هر یک از بازی های فوق، می تواند بازیگران، استراتژی ها، سناریوها و اهداف مجزا و یا واحدی داشته باشند که بر پیچیدگی کار افزاوده و می بایست در جای مناسب خود بحث شوند. فلذا به دلیل این پیچیدگی، در نظر گرفتن همه ابعاد، اهداف و سناریوهای بازیگران این بازی (رابطه)، هم خارج از حوصله اینچنین مقاله عمومی است و هم بیم آن می رود که پیچیده شدن موضوع و تخصصی شدن اصطلاحات و عبارات، موجب شود که خروجی مناسب و شایسته ای به مخاطب عام منتقل نشود. فلذا قصد داریم تا موضوع روابط ایران و آمریکا را حول محور تحریم ها (تاکید می شود که فقط حول محور تحریم ها و نه سایر بازی های قابل تصور) تحلیل کنیم.

 

با محوریت تحریم ها، بازی ایران و آمریکا طی سالیان اخیر به شکل های متنوعی بروز کرده است به عنوان مثال در یک دوره، پافشاری بر خواسته ها از سوی طرفین، تداعی گر بازی ترسوها بوده است (Chicken Game) [1]؛ در یک دوره بازی چانه زنی بالا گرفته بود و در یک دوره هم بازی افشای اطلاعات نمود چشمگیری داشته است.

طبیعی است که در دوره فعلی نیز می توان بازی جدیدی بین ایران و آمریکا حول محور تحریم ها تعریف نمود. در این زمینه، اگر بپذیریم که هدف دولتمردان ایرانی از ورود به این بازی، حفظ منافع ملی کشور باشد (که هست) آنگاه باید پذیرفت که ایران در بازی تحریم، فقط یک استراتژی می تواند داشته باشد و آن چیزی نیست جز تک استراتژی کاهش تحریم ها. به عبارت بهتر، باید گفت که اگر دولتمردان کلمه "برد" را در این بازی "کاهش تحریم ها" تعریف کرده باشند، آنگاه در صورتیکه ایران نتواند تحریم های اعمال شده را کاهش دهد، هدفش از ورود به این بازی، محقق نشده است. اگرچه ممکن است که در پس این بازی، سیاستمداران داخلی، اهداف دیگری را تعریف کرده باشند، لکن در خصوص موضوع تحریم ها، تنها و تنها یک استراتژی را باید دنبال کنند و آن چیزی نیست جز "استراتژی کاهش تحریم ها". مگر آنکه سیاستمداران کشور به گرفتن امتیازات جزئی راضی شده باشند و از نظر آنها "برد" به معنای دریافت امتیازات جزئی تعریف شده باشد. در این صورت نباید پیش داوری نمود و باید دید که چه امتیازی داده ایم و در ازای آن چه امتیازی گرفته ایم و بعد قضاوت کنیم.

  از سوی دیگر آمریکا نیز در این بازی می تواند سه نوع برخورد یا به عبارتی سه استراتژی در قبال ایران اتخاذ نماید. رویکرد اول، استراتژی افزایش تحریم هاست. این استراتژی چندان مورد نظر و تمایل آمریکایی ها نیست. در این خصوص علیرضا نادر تحلیلگر ارشد روابط بین الملل طی یادداشتی که در سایت موسسه رند منتشر شد؛ معتقد است که اگرچه برخی از مقامات آمریکایی بر این باورند که با افزایش تحریم ها فروپاشی اقتصادی ایران قریب الوقوع خواهد بود، لکن باور آنان به واقعیت نزدیک نیست. در این مقاله به این موضوع اشاره شده است که افزایش تحریم ها روش کارسازی نبوده و نیست و این برخورد سبب می شود که ایران با سرعت بیشتری به سمت ساخت سلاح اتمی حرکت کند[2].

 

حالت دوم، استراتژی کاهش تحریم هاست. به نظر می رسد که این استراتژی نیز چندان مورد پسند طرف غربی نیست. چرا که اولا هدف اصلی که پشت موضوع تحریم ها نهفته است، ایجاد بحران اقتصادی و تبدیل آن به بحران امنیتی و به تبع آن به وجود آوردن شکاف بین مردم و حاکمیت است که (از نظر آنها) در نهایت موجب تغییر نظام جمهوری اسلامی خواهد شد. حال این سوال پیش می آید که آیا آمریکایی ها در چرخشی یکباره از این هدف استراتژیک دست برداشته اند؟ پاسخ منفی است چرا که رفتار شناسی عملی غربی ها چنین چیزی را نشان نمی دهد. ثانیا تحریم ها همواره به عنوان یک چماق مورد استفاده طرف غربی بوده است و آنان (بر اساس قرائن) قصد ندارند که حداقل در کوتاه مدت این اهرم را از دست بدهند. این موضوع زمانی پر رنگتر می شود که برخی از اندیشکده ها همچون اندیشکده بروکینگز [3] و بسیاری از مقامات آمریکایی معتقدند که تحریم های فعلی، دولت ایران را به این نتیجه رسانده است که پای میز مذاکره بنشیند، لذا از دید آنان عقلانی و منطقی نیست که تحریم های موجود کاهش یابد.

 

در نهایت رویکرد سوم، استراتژی "حفظ تحریم ها و دادن امتیازات جزئی" است. به دلایل مختلف به نظر می رسد که این گزینه، بهترین انتخاب از میان گزینه های روی میز ایالات متحده است. اولا این گزینه هم سیاست چماق را تامین می کند و هم سیاست هویج را. ثانیا حفظ تحریم ها، امریکایی ها را از هدف اصلی و غایی شان که همان تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران است، دور نمی کند. در عین حال، دادن امتیازاتی که اثرش بر زندگی و معیشت مردم احساس نشود، می تواند مبنا و بهانه ای برای گرفتن امتیازات بیشتر از ایران (در عوضِ این امتیازات ناچیز) باشد.  ثالثا آمریکا می تواند از این طریق ساز و کاری تعریف کند که عملا چیزی از دست ندهد به عنوان نمونه امریکا قادر است تا بخشی از اموال و دارایی های ایران را که به دلایل واهی بلوکه شده است را (با هزار منّت) پس دهد. به این طریق آمریکا بدون از دست دادن کوچکترین امتیازی، ایران را در ازای گرفتن امتیازاتی مشخص (تحت عنوان اعتمادسازی)، پای میز مذاکره نگه دارد. 

 

در نتیجه، بر اساس مطالب صدر الذکر، اگر استراتژی های طرفین را از دید خودشان کمّی کرده و امتیازدهی کنیم و این بازی را در فرم ماتریسی (استراتژیک) بین این دو بازیگر (ایران و ایالات متحده) بنویسیم، ملاحظه می کنیم که این بازی، نه استراتژی "اکیدا غالب" دارد و نه "تعادل خالص نش". به بیان ساده تر، از نظر ایران استراتژی کاهش تحریم ها بالاترین نمره و از منظر آمریکایی ها استراتژی "حفظ تحریم ها و دادن امتیازات جزئی" بالاترین امتیاز را کسب می نماید و این دو رویکرد، نقطه مشترکی با هم ندارند مگر آنکه ایران به کسب امتیازات جزئی اکتفا کند. به عبارت دیگر، برای اینکه این بازی به نقطه تعادل (اتمام) برسد دو راه بیشتر ندارد؛ یا باید امریکایی ها تحریم ها را (بدون دریافت امتیازی دندانگیر) کاهش دهند و یا ایرانی ها با حفظ تحریم های فعلی کنار بیایند به کسب امتیازاتی جزئی (احتمالا در ازای دادن امتیازاتی معین و مشخص) دلخوش کنند.

 

در این راستا اگر بخواهیم با رودیکرد حفظ منافع ملی به این موضوع بنگریم، آنگاه می توان گفت که نقطه مشترکی برای طرفین وجود نخواهد داشت. یعنی هیچ گزینه ای وجود ندارد که طرفین بخواهند حول آن استراتژی (که تامین کننده منافع ملی شان است) به تفاهم برسند. به دیگر بیان، این بازی استراتژی مشترکی که فراهم کننده بازی "برد – برد" باشد، ندارد؛ مگر آنکه تعریف کلمه "برد" از نظر طرفین چیز دیگری باشد؛ در اینصورت (از منظر تامین منافع ملی) باید به سایر استراتژی های ارائه شده به دیده تردید نگریست.  

 

در بازی تحریم، اگر قرار باشد به نتیجه برد – برد (که زیرمجموعه ای از بازی های با جمع غیر صفر [4] است) برسیم، باید اهداف مشترکی حول موضوع تحریم ها از سوی طرفین تعریف و تبیین شود. به همین دلیل، از آنجا که در این موضوع خاص (تحریم ها) بین اهداف ایران از یکسو و آمریکایی ها از سوی دیگر نقطه مشترکی وجود ندارد فلذا به نظر می رسد که این بازی هم، همچون گذشته از سوی طرف غربی، "بازی با جمع صفر" یا بازی "برد – باخت" تعریف شده است. به همین دلیل به تیم مذاکره کننده ایرانی پیشنهاد می شود که با دید خوش بینانه به طرف غربی ننگرد. زیرا که تحلیل ها نشان می دهد که طرف غربی قصد دارد تا از طریق حرکت های به اصطلاح اعتمادساز خود (در قالب دادن امتیازات بی اهمیت) و همزمان تبلیغات سنگین رسانه ای، بگونه ای فضاسازی نماید که ایران در انزوای بین المللی مجبور به پذیرش خواسته های نامعقول آنان شود.    

 

پی نوشت ها:

[1] بازی ترسوها، یک نوع بازی خاص و معروف در تئوری بازیهاست. این مدل بازی، بازی دو نوجوان است که در اتومبیل‌هایشان با سرعت به طرف یکدیگر می‌رانند، بازنده کسی است که اوّل فرمان اتومبیلش را بچرخاند و از جاده منحرف شود. بنابراین:

اگر یکی بترسد و منحرف شود دیگری می‌برد؛

اگر هر دو منحرف شوند هیچ‌کس نمی‌برد اما هر دو باقی می‌مانند؛

اگر هیچ‌کدام منحرف نشوند هر دو ماشین‌هایشان ( و یا حتی احتمالاً زندگیشان را) می‌بازند؛

بنا بر این به احتمال زیاد یا هر دو تصادف کرده یا مساوی می شوند و احتمال برد یکی خیلی کم است.

 

[2] http://www.rand.org/blog/2013/10/zero-sum-enrichment.html

 

[3] http://www.brookings.edu/research/speeches/2013/10/24-nuclear-deal-possible-iran-einhorn

 

 [4] در بازی با جمع عیر صفر، برد یک طرف معادل با باخت طرف مقابل محسوب نمی شود. مثال مطرح در این زمینه، مثال کیکی است که به نسبت های مختلف قرار است میان رقبا و بازیگران تقسیم شود. برعکس، در بازی با جمع صفر، برد یکی معادل با باخت دیگری یا دیگران است. در مثال کیک به این شکل است که یکی از رقبا همه کیک را تصاحب نموده و سایرین از آن محروم می شوند. 

 


 

باز نشر در سایت الف به آدرس:

http://alef.ir/vdcdzk0x5yt0zx6.2a2y.html?205207

1392/08/12