آينده (آینده پژوهی) انقلاب اسلامی با آغاز دهه پنچم؛ دیدگاه ها و الزامات

مقدمه 

یکی از موضوعات مهم که همواره مورد توجه کسانی که مباحث مربوط به انقلاب اسلامی را دنبال می کنند، موضوع توجه و تامل در وضعیتی است که پیش روی آینده پژوهی انقلاب اسلامی قرار دارد. در این زمینه بحث های گوناگونی ارائه شده است؛ برخی کوشش می کنند تا با کاربست نظریه و دیدگاه های مربوط به ترمیدور درباره انقلاب اسلامی ایران، این انقلاب را در مقایسه با دیگر انقلاب های جهان رو به زوال و عقب نشینی از آرمان های خود، تحلیل نمایند. برخی اما با تعابیری مطلق گرایانه فرجام انقلاب را در هر شرایطی به سمت خیر و صلاح می بینند. در این بین اما تحلیل ها و نظریه هایی هم هست که انقلاب اسلامی را به شرط پایبندی به درک سه گانه اصول، آرمان ها و واقعیت ها ماندگار می بینند.

براساس مطالعات انجام شده پيرامون انقلاب اسلامي و فرضيات پيش رو ، چند گزینه را می توان درباره سناريوهاي ممکن آینده انقلاب اسلامی مطرح ساخت:1- عادی شدن و استحاله،2- مهار و کنترل و 3- تداوم، توسعه و تکامل. 

1- سناریوهای  عادی شدن و استحاله انقلاب اسلامی

عادی شدن و استحاله، رایج ترین آینده ای است که برای انقلاب ها  پیش بینی شده است. این فرآیند شامل از بین رفتن شور انقلابی و عادی شدن و روزمرگی و در نهایت، استحاله و برگشت انقلاب از اهداف و ارزش های خود است. برخی مانند کرین برینتون ، ماکس وبر و... معتقدند که همه انقلابها، در ابتدا شورآفرین و دگرگون کننده هستند؛ اما پس از اینکه وضعیت زندگی عادی شد و شور انقلابی فروکش کرد، به روزمرگی افتاده، بلکه به مرور به وضعیت قبل از انقلاب بر می گردند. از سوی دیگر، معمولاً انقلاب ها در زمان وقوع و در زمانی که شور انقلابی حکم فرماست، دارای اهداف، شعارها و ارزش های آرمانی و بلندی هستند، اما پس از استقرار و تثبیت، هم حاکمان و هم مردم نسبت به آن اهداف و ارزش ها سست و گاه دچار تردید می شوند. این نظریه پردازان بر این عقیده هستند که انقلابیون پس از استقرار و خروج از وضعیت انقلابی، با واقعیت های زندگی مواجه می شوند و به نوعی عقلانی تر و واقعی تر فکر می کنند. در این صورت، آرمان های خود را دور از دسترس می بینند و اگر نسبت به آنها تشکیک نکنند، حداقل به تعدیل آنها می پردازند. سناریوهایی که پیرامون استحاله و عادی شدن نگاشته شده است را می توان در سه قالب دسته بندی نمود: دیدگاه های استحاله جبرگرایانه، دیدگاه های عادی سازی و دیدگاه های توطئه محور.

1-1- دیدگاه های جبرگرایانه ( ظهور و سقوط انقلاب­ها در نظریه برینتون)

اندیشمندان اجتماعی بسیاری همچون ابن خلدون در مورد ظهور و سقوط تمدن ها بحث نموده اند. پلیبیوس، سنت آگوستین، ویگو، تورگو، مارکس اشپینگل ، سوروگین و ترین بی از جمله کسانی هستند که می توان نظریاتی از آنان در ظهور و سقوط دولت­ها یا تمدن ها یافت که دارای اشتراکات و نقاط افتراق اساسی با یکدیگر هستند.[1] اما نظرية ترمیدور برینتون در مباحث مربوط به تحولات پس از پیروزی انقلاب­ها، از اهمیت خاصی برخوردار است. برای درک نظریه کرین بریتون بایسته است، ابتدا در مورد واژة "ترمیدور" توضیح اجمالی داده شود، آنگاه نظریه وی در این زمینه بیان شود.

بنا به تعريف کتاب فرهنگ علوم سیاسی، "ترمیدور یازدهمین ماه تقویم انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹)، اشاره است به مرحله ارتجاعی و ضد انقلابی و استقرار دیکتاتوری پس از انقلاب. پیروان ترمیدور کسانی بودند که از کودتای ۲۷ ژوئیه (۹ ترميدور) ۱۷۹۶ پشتیبانی کردند و به حاکمیت ژاکوبنها پایان دادند. روبسپير و يارانش را کشتند و با دستاوردهای انقلاب کبیر فرانسه دشمنی ورزیدند.[2]

از نقل عبارات فوق، به دست می آید که "ترمیدور" در واقع بازگشت به همان دوران پیش از انقلاب در برخی از جهات اساسی است که مبارزه با آن برای انقلابیون حایز اهمیت بوده است. انقلاب هایی که نتوانند با آسیب ها و چالش های فراروی خود مقابله نمایند، در نهایت به همان وضعیتی گرفتار خواهند آمد که در درون رژیم های پیشین حاکم بود، همچون استبداد- که برخی از انقلاب ها برای مقابله با آن شکل گرفت، اما وضعیت آن انقلابها پس از پیروزی به گونه ای رقم خورد که در نهایت همان استبداد بر مردم حاکم گردید.

کرین برینتون، مورخ آمریکایی تبار، عمده مباحث در تبیین نظریه خود را در کتابی بنام کالبد شکافی انقلاب ها[3] ، که آن را در سال ۱۹۳۸ انتشار داد، انعکاس داده است. این کتاب، که با نام کالبدشکافی چهار انقلاب  به فارسی ترجمه شده است، پژوهشی تطبیقی از تاریخ انقلاب های انگلستان، امریکا، فرانسه و روسیه می باشد. برینتون در این پژوهش مقایسه ای بین چهار دوره را مورد تحقیق قرار داده و قويا معتقد بود که انقلاب روسیه دارای وجوه مشترک زیادی با انقلابات ماقبل خود بوده است. اینکه احتمالا به موقع وارد مرحله ترمیدوری شود، دور از انتظار نخواهد بود؛ مرحله ای که در آن شور و شوق انقلابی فروکش کند و رو به خاموشی نهد و پس از آن، نظام دولتی نوین کارآمدتری به وجود آید که دوران آزمایش گری تباه کننده اش را پشت سر گذارده و به مرحله تثبیت نظام برسد.[4]

برینتون با محور قرار دادن چهار انقلاب مذکور، مدعی است که هر انقلابی در طی عمر خود دوره هایی را طی می کند. از نظر او، پس از پیروزی انقلابیون و آغاز دوره­های متمایز از دوران پیشین، شادی و امید را در دلها می توان دید. این دوران را می توان دوران «ماه عسل» دانست. در این دوران بحرانی، پشت سر گذاشتن نظام پیشین و جایگزینی تشکیلات و نظامی جدید به جای آن، جبهه پیروز، باید از خود حکومت تشکیل دهد و با یک رشته مسائل تازه روبه رو شود. زمانی که عملا به کار بر روی این مسائل می پردازد، ماه عسل خیلی زود پایان می پذیرد.[5]پس از پایان این دوران مراحل ذیل شکل می گیرد.

1-1-1- دوران حکومت میانه روها

 از نظر برينتون، در دوران حاکمیت میانه روها، که در واقع اولین گروه حاکم پس از هر انقلابی هستند، چندین تحول رخ می دهد. به اعتقاد او، در هر چهار انقلاب بررسی شده، در مراحل نخستین آن یک حکومت قانونی از میانه روها شکل می گیرد. اما یک حکومت رقیب و غیر رسمی نیز وجود دارد که آن حکومت رسمی را به چالش می کشاند. به تعبیر برینتون، «حکومت قانونی، خود را نه تنها در برابر احزاب و افراد دشمن خویش یافته بود، بلکه خود را با یک حکومت رقیب، که بهتر سازمان یافته بود و کادر بهتری داشت و بهتر از آن فرمانبری می­شد، روبه رو می دید. این حادثه ای است که شاید بر سر هر حکومتی بیاید. این حکومت رقیب البته غير قانونی بود، اما همه رهبران و پیروانش از همان آغاز، هدف جانشینی حکومت قانونی را در سر داشتند. آنها غالبا خود را صرف مکمل حکومت قانونی می­پنداشتند و یا شاید می­خواستند آن را در یک مسیر انقلابی نگهدارند. با این همه، این مخالفان حکومت قانونی، صرفا منتقد یا مخالف نبودند، بلکه به هر روی یک حکومت رقیب به شمار می آمدند. در یک بحران انقلابی معین، اینان به گونه ای طبیعی و آسان جای حکومت شکست خورده را می گیرند. این جریان در واقع در درون رژیم های پیشین و پیش از برداشته شدن نخستین گام های انقلاب آغاز می کند.[6]

 در مرحله حکومت میانه روها، پس از سپری شدن تحولات فوق؛"ستیز میانه روها و تندروها به گونه نبرد بين دو رقیب در می آید. حکومت قانونی میانه روها، بخشی از اعتباری که هنوز از رژیم پیشین به جای مانده است، بخشی از منابع مالی - بالفعل یا بالقوة - حکومت پشین، و بیشتر استعدادها و نهادهای آن را به ارث برده است. این حکومت، همین که درصدد بر می آید، این میراث را تا آنجا که می تواند دگرگون سازد، در می یابد که این میراث به گونه آزار دهنده ای پابرجای است و از میان برداشتن آن بسیار دشوار است. حکومت قانونی در چشم بسياری، به این دلیل که یک حکومت آشکار و مسئول است و از این رو باید برخی از عدم محبوبیت­های رژیم پیشين را به دوش کشد، نامحبوب است. به هر حال، حکومت غیر قانونی تندروها با چنين دشواری هایی روبه رو نیست و از بین رویدادهای اخیری که به حمله کنندگان بخشیده، برخوردار است. یعنی کسانی که می توانند مدعی باشند که در پیشاپیش انقلاب بوده اند؛ این حکومت غیر قانونی مسئولیت های نسبتا کمی در حکومت قانونی دارد و ناچار نیست حتی به صورت موقت، از ماشین کهنه و نهادهای رژیم پیشین استفاده کند."[7]

 پس از طی این مرحله حکومت دوگانه،"میانه روهایی که بر ماشین رسمی حکومت نظارت دارند، با تندروها، و یا ترجیحا با مخالفانی مصمم روبه رو هستند که ماشین طراحی شده برای تبلیغ و فعالیت های گروههای فشار و حتی شورش را در اختیار دارند؛ ماشینی که اکنون دیگر بیش از پیش به عنوان ماشین حکومت به کار برده می شود. این مرحله، با پیروزی تندروها و تبدیل حاکمیت دوگانه به حاکمیت یگانه پایان می گیرد."[8]

2-1-1- دوران حکومت تندروها

 در بررسی های برینتون، پس از افول قدرت میانه روها، نوبت به زمامداری و حکومت تندروها می رسد؛ چراکه تندروها هرچند تاکنون حکومت رسمی و قانونی را پس از پیروزی انقلاب، در دست نداشته اند، اما از آن روی که نظارت بر حکومت غیرقانونی را به دست می آورند و آن را برای یک کودتای تعیین کننده علیه حکومت قانونی به کار می اندازند برند می شوند.

از نظر برينتون ، تندروها پس از به دست گرفتن رسمی قدرت و حکومت، تلاش می کنند انحصار خویش را بر سازمانهای حکومتی با بیرون راندن هر مخالف فعال و موثری از این سازمان ها، که معمولا از طریق یک رشته درگیری انجام می گیرد، به دست آورند.

انضباط، یگانه اندیشی و تمركز اقتدار که نشانه فرمانروایی تندروهای پیروز است. نخست در گروههای انقلابی حکومت غیر قانونی پرورده و کامل می شوند. ویژگی هایی که در جریان رشد حکومت غیرقانونی شکل گرفته اند، حتی پس از آنکه حکومت غیر قانونی و قانونی می گردد، همچنان در میان ریشه گرایان حاکم ماندگار می شوند. به راستی که بسیاری از این ویژگی های مفید، نخست در روزهای رژیم پیشین قالب گرفته بودند؛ یعنی در زمانی که تندروها گروههای فشرده بسیار کوچکی را تشکیل می دادند که تحت "استبداد" تمام عیار حکومت بودند .[9]

 براساس دیدگاه برینتون،"در این مرحله از انقلاب، هیچ یک از انقلابيون پیروز جرأت توسل به آرای عمومی را به خود نمی دهند آنها نمی توانند به مخاطره یک نوع انتخابات آزاد تن دهند. تنها بعدها، زمانی که بحران انقلابی فروکش کرد و جامعه وضع عادی خویش را پیدا کرد، مرحله آرای عمومی پیش می آید. البته اگر چنین انتخاباتی در کار باشد."[10]

 از نظر وی، تندروها پس از کسب قدرت قانونی، نه تنها میدان را بر مردم نمی گشایند، بلکه تمام گروههای متنازع مهم را از صحنه خارج ساخته، با برقراری یک نظام متمرکز حکومتی پایگاه خود را استوار می سازند. "چند ماه بعد یا سالی پس از این، تندروها می توانند تا دلشان می خواهد تندروی کنند. هیچ کس جرأت مبارزه با آنها را ندارد. ما به آن بحرانی در تب انقلاب رسیده ایم که عموما "عصر وحشت" خوانده میشود برينتون، عصر وحشت را عصری می داند که فشار فوق العاده ای بر مردم تحمیل می شود و حتی افتاده ترین فرد، یعنی شخصی که نسبت به سیاست از همه بی تفاوت تر است نیز نمی تواند بگوید که نوبت او و خانواده اش کی فرا خواهد رسید و چه زمانی او را به عنوان یک دشمن طبقاتی و یک ضدانقلابی به دادگاه فراخواهند خواند"  [11]

3-1-1- دوران ترمیدور

 کرین برینتون بر این اعتقاد است که باید در بررسی های خود پس از عصر وحشت، دوران ترمیدور را مورد توجه قرار داد؛ دورانی که می توان آن را دوران نقاهت پس از فرو نشستن تب انقلاب دانست.البته برینتون تصریح می کند که با این تعبیر، قصد نوعی تمجید از واکنش "ترمیدوری" را ندارد و نباید از این تعبیر او، برداشت ستایش آمیزی داشت[12]. براساس مطالعات و بررسی های بریتنون، در هر چهار انقلابی که او مورد مطالعه قرار داده است، چنین دورانی تحقق یافته است و همه این انقلابها دچار چرخش و دور گردیده اند. وی تصریح می کند:

ترميدور به هیچ روی چیز یگانه ای نیست که به انقلاب فرانسه، که این نام از آن بر گرفته شده است، محدود باشد. ما در هر سه انقلابی که دور کامل خود را پشت سر گذاشته اند، با یک آسان گیری اخلاقی یک جریان تمرکز قدرت مشابه در دست یک خودکامه، با «دیکتاتوری یک بازگشت از تبعید ، یک طرد مشابه مردانی که "عصر وحشت"  را به وجود آورده بودند و یک بازگشت به عادات قبل از انقلاب در زندگی روزانه یافته ایم . البته از نگاه بریتون، این مرحله بازگشت به رژیم های پیشین، منحصر به این چهار انقلاب نیست. می­توان ادعا کرد که «پدیده واکنش و بازگشت به رژیم پیشین، جزء تقریبا گریزناپذیر جریان انقلاب به نظر می رسد. به هر روی، حتی برای بیشتر عاشقان خوشبین به انقلاب، انگار این واقعیت دشوار به نظر می رسد که ما یک چنین پدیده ای را در هر چهار انقلاب مورد بررسی خویش یافته باشیم." .[13]

4-1-1- قابلیت یا عدم قابلیت تعمیم نظریه برینتون بر انقلاب اسلامی

با بررسي تعابير كرين برينتون ،  او با لحن بسیار محتاط آمیزی در صدد تعمیم برخی از یافته های خویش به سایر انقلاب ها است. به ادعای كوهن ، برينتون به عنوان یک مورخ در تعمیم های خود جانب احتیاط را فرو نگذاشت و بر تفاوت های بسیاری که در میان موردنگاری هایش وجود داشته اند، بسیار تأکید کرد. در واقع، او به دیگر پژوهندگان اخطار میکند الگوی او را امری مسلم نشمارند. [14]رجوع به تعابير خود برینتون این ادعا را ثابت می کند که وی در صدد نبوده تا این موارد را به همه انقلاب ها سرایت دهد.[15] او «تاریخدان و دانشمند اجتماعی بسیار محتاطی بود و عقیده داشت که اهم شکلی هایی که وی در چهار انقلاب بزرگ مورد مطالعه اش یافته است، برای ایجاد قضایای مختلفی که مورد خواست با نیاز دانشمندان اجتماعی است، کافی نیستند»[16]

درباره نگاه رهبر انقلاب پيرامون امكان تطبيق نظريه برينتون بر انقلاب اسلامي و امكان استحاله اين انقلاب ، برخي معتقدند براساس بيانات ايشان در مراسم هفدمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني ، رهبر معظم انقلاب امكان استحاله ي انقلاب اسلامي و وقوع ترميدور را منتفي مي دانند. ايشان در تحليل ترميدور مي فرمايند "در قوانین علوم اجتماعی درباره انقلاب ها، می گویند انقلاب ها همچنانی که يک فرازی دارند، اوجی دارند، یک فرودی هم دارند. مثل سنگی که شما پرتاب می کنید تا وقتی که قدرت بازوی شما پشت سر این سنگ است، بر خلاف جهت جاذبه زمین حرکت می کند. اما وقتی این قدرت از جاذبه زمین کمتر شد، این سنگ به سمت جاذبه طبیعی زمین بر می گردد. آن قوانین می گویند تا وقتی شور و انگیزه انقلابی در مردم هست، انقلاب ها به سمت جلو حرکت می کند، اوج می گیرند، بعد هم به تدریج این شور و هيجان و این عامل حرکت به پیش، کم میشود و در مواردی تبدیل به ضد خود می شود. انقلاب ها سقوط می کنند و بر می گردند پایين . .... این انقلاب شکست خوردنی نیست. این انقلاب فرود آمدنی نیست. این انقلاب از سیر و حرکت خود باز نمی ایستد؛ چون جامعه ما یک جامعه مؤمن و دینی است و دین و ایمان اسلامی در اعماق دل مردم، از همه قشرها، نفوذ دارد. مردم به معنای حقیقی کلمه به دین معتقدند"[17]

با توجه به آنچه گفته شد برخي سعي كرده اند شكل گيري ترميدور در انقلاب اسلامي را غيرممكن بدانند.  اما بنا به برخی بیانات دیگر رهبر انقلاب مانند سخنرانی ایشان در لشکر محمد رسول الله (ص) در سال 1375 ش و تطبيق امكان شكل گيري حادثه اي شبيه حادثه كربلا در انقلاب اسلامي  می توان اینگونه نظر داد که از نظر رهبری امکان شکل گیری ترمیدور ، استحاله و یا عادی شدن انقلاب اسلامی امری حتمی نیست بلکه امری است که ممکن است تحقق پذیرد و عدم تحقق آن منوط به برخی اقدامات در درون نظام جمهوری اسلامی است كه مي توان آن را نظريه ماندگاري مقيد انقلاب اسلامي دانست . در این باره و چگونگي ماندگاري و تكامل انقلاب اسلامي در سناریوهای تداوم، توسعه و تکامل سخن خواهیم گفت .

5-1-1- نمونه ای از کاربست ترمیدور بر انقلاب اسلامی

برخی معتقدند که انقلاب اسلامی به عصر ترمیدوری خودش وارد شده است. به نظر آنها با انتخاب هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری، فضای ایدئولوژیکی انقلاب به سمت عمل گرایی و رئالیسم اقتصادی تغییر کرد [18]و با هدایت کشور به سمت میانه روی، انقلاب، مرحله ترمیدورانه خود را تجربه کرد .اين گروه معتقدند هاشمی در شرایطی به قدرت رسید که کشور در شرایط دشواری قرار داشت. پس از هشت سال جنگ، مردم از جنگ خسته شده بودند، زیرساخت های نظامی و صنعتی کشور به وسیله دشمن تخریب شده بود. اقتصاد در معرض فروپاشی قرار داشت؛ تورم و بیکاری بالا بود، تولیدات صنعتی کاهش یافته بود و استانداردهای زندگی نسبت به دوره قبل از انقلاب نزول کرده بود. مردم خواستار آن بودند که از «مزایای صلح» بهره مند شوند و امکانات بهتری داشته باشند.[19]  در نتیجه هاشمی هم بر مبنای خواست جامعه و هم بر مبنای علایق شخصی خود توسعه و رفاه اقتصادی را در اولویت قرار داد. از آنجایی که گفتمان توسعه اقتصادی در تضاد با گفتمان رسمی چپ سنتی که در دهه اول انقلاب مسلط بود قرار داشت، هاشمی تلاش کرد تا زمینه مشروعیت برنامه جدید را فراهم کند. وی در خطبه نماز جمعه ۱۸ آبان ۶۹ به تقبیح کسانی که گمان می کنند انقلابی زیستن، فقیرانه زیستن است پرداخت .[20]

هاشمی برای پیشبرد برنامه توسعه اقتصادی تیم اجرایی خود را از میان تکنوکرات ها بست و کابینه خود را کابینه «سازندگی» نامید. وی فضایل اسلامی و گرایش های انقلابی را لازم اما غیر کافی دانست و بر تخصص، مهارتهای فنی و توانایی های اداری وزرا تاکید کرد[21]. این امر روند عمل گرایی در رفتار اجرایی کابینه را شتاب بخشید و گروه های رادیکال چپ را به گونه ای تدریجی به حاشیه راند .[22] با ظهور دولت سازندگی مدیران تکنوکرات که در ماه های پیروزی انقلاب، در دولت مهندس بارزگان فعال بودند، اما بعد از کناره گیری دولت موقت، از سطوح کلان مدیریتی به حاشیه رفته بودند، مجال ابراز وجود پیدا کرده و با علائق و انگیزه هایی که داشتند حزب کارگزاران سازندگی» را نیز تاسیس نمودند . ایدئولوژی این حزب ترکیبی از لیبرالیسم و پراگماتیسم بود و بیشتر برای حاکمیت تفکرات لیبرالیستی در حوزه اقتصادی ظهور یافت . در دوره حاکمیت کارگزاران این بحث صورت گرفت که اقتصاد دستوری ناتوان از تامین حاجات انسان است و لذا باید به سمت بازار آزاد رفت. [23]

در نتیجه در چارچوب برنامه تعدیل به صراحت سخن از اولویت نداشتن توزیع عادلانه درآمدها و ثروت ها به میان می آمد و همه چیز موکول و منوط به افزایش تولید می گشت و بحث از توزیع قبل از تولید چیزی جز تقسيم فقر دانسته نمیشد . [24] سیاست تعدیل تقریبا همه ابزارهایی را که قبلا در خدمت تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی و توزیع عادلانه کالاها و خدمات قرار داشت دگرگون نمود و جهت گیری های اقتصادی دولت را از قشر محروم، به سوی قشر سرمایه دار تغییر داد .[25]با پیگیری سیاست توسعه اقتصادی سرمایه از اهمیت و ارزش زیادی برخوردار شد و ملاک ارزیابی ها، معیارهای اقتصادی و مادی گشت با پذیرش رفاه به عنوان یک ارزش از بسیاری مفاهیم ارزشی مانند جنگ فقیر و غنی، مستضعفان و مستکبران، مرفهان و مظلومان قدسیت زدایی شد. و واژه ی مستضعفان  کلیدواژه انقلاب اسلامی از ادبیات رسمی جمهوری اسلامی خارج و اصطلاح « اقشار آسیب پذیر » جایگزین آن شد . [26] بنابراین پذیرش نظام بازار با آرمان اصلی انقلاب اسلامی یعنی حاکمیت مستضفعان با در تضاد است.

البته «هاشمی رفسنجانی» ورود انقلاب به مرحله ترميدور را نفي مي كند و مي گويد " هر انقلابی، تاریخ خود را دارد و ممکن است با انقلاب دیگری تحت حکمی کلی مستقر نشود. حتی او اتفاقات سال های پس از جنگ را به حساب ترمیدور انقلاب اسلامی نمی گذارد. از نظر او، اتفاقات رخ داده در این سال ها، نه به معنای بازگشت به گذشته، بلکه به معنی عقلانی تر شدن امور است . در واقع از نگاه هاشمي ، انقلاب پس از دفاع مقدس در حال رسیدن به وضعیتی عقلانی است و آسیب های فرا روی آن در این مرحله، نه به معنای شرایط غیر عادی و آسیب یافتگی انقلاب، بلکه به مفهوم بالندگی انقلاب است."[27]

نظرية ترميدور و ساير نظريات همچون نظريات مارکسيستي، که از آنها نوعي جبر و حتميت در روند انقلاب استفاده مي‌شود، به هيچ روي قابل پذيرش نيست؛ چراکه اين‌گونه نظريات، عمدتاً با رويکردي جامعه‌شناسانه تدوين گرديده‌اند و نقش ارادة افراد را در تحولات اجتماعي ناديده انگاشته‌اند. در واقع، هيچ چرخش و ترميدوري در انقلاب‌ها رخ نخواهد داد، مگر آنکه در افراد جامعه شاهد نوعي چرخش و ترميدور باشيم. انسان‌ها با ارادة خود مي‌توانند با در نظر گرفتن آسيب‌ها و آفت‌هاي متوجه يک انقلاب، راهکارهاي مناسبي براي مقابله با آن آسيب‌ها و آفت‌ها بيابند و ارزش‌هاي انقلاب را همچنان حفظ نمايند و نيز مي‌توانند با ناديده انگاشتن آسيب‌ها و آفت‌ها، زمينة چرخش انقلاب را فراهم نمايند.[28] بنابراين، هر تغيير و تحولي در انقلاب‌ها به ارادة افراد بستگي دارد. اين‌گونه نيست که جبر تاريخي، هر انقلابي را به سمت چرخش و ترميدور سوق دهد.

 امام خميني(ره) در اين زمينه تصريح فرمودند:

شك‌ نبايد كرد كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ از همة‌ انقلاب‌ها جدا است‌: هم‌ در پيدايش‌ و هم‌ در كيفيت‌ مبارزه‌ و هم‌ در انگيزة‌ انقلاب‌ و قيام‌. و ترديد نيست‌ كه‌ اين‌ يك‌ تحفة‌ الهي‌ و هدية‌ غيبي‌ بوده‌ كه‌ از جانب‌ خداوند منان‌ بر اين‌ ملت‌ مظلوم‌ غارت‌زده‌ عنايت‌ شده‌ است‌‌.[29]

همچنین رهبر معظم انقلاب درصدد پاسخ به کساني برآمده‌اند که انقلاب اسلامي ايران را نيز با همين طرز تفکر دنبال مي‌کنند و ترميدور را در مورد آن غير قابل اجتناب مي‌دانند و يا حتي ادعا مي‌کنند که در انقلاب ايران ترميدور واقع شده است:

انقلاب هاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مى شناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند. اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعه شناختى به كلى مستثنا‌ است. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كرده ايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى، كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداوم بخشِ انقلاب را گذاشته اند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اينكه بر طبق اسلام باشد.[30]

 

2-1- سناریوهای عادی سازی

سناريوهاي عادي سازي بر اين فرض استوار گشته است كه با گذشت زمان انقلاب ها رنگ و بوي اوليه خود را از دست داده و به يك امر معمول و عادي بدل مي گردند . در بيان علت عادي شدن انقلاب ها دو نگاه متصور است :

الف : نگاه اول بر اين فرض استوار است كه نهادهاي شكل گرفته پس  از انقلاب اسلامي باعث عادي سازي انقلاب ها مي شوند ؛ اين نگاه را مي توان "عادي سازي ساختار محور" ناميد .

ب: نگاه دوم معتقد است كه افول روحيه انقلابي در كارگزاران و جامعه باعث عادي شدن انقلاب و كم رنگ شدن شعارهاي اوليه آن مي شود اين نوع نگاه را هم مي توان بعنوان "عادي سازي كارگزارمحور" نامگذاري نمود  .

1-2-1- عادی سازی ساختار محور

علت نامگذاری این بخش به "عادی سازی ساختارمحور" این است که نظریه پردازان این حوزه معتقدند ؛ ورود نیروهای انقلابی از حالت مبارزه به ساختارهای بوروکراتیک ، موجب زائل شدن روحیه ی انقلابی و آغاز توقف و رکود در انقلاب می باشد .  دکتر علی شریعتی یکی از معتقدان به عادی سازی پس از پیروزی انقلاب ها می نویسد "یک حرکت مدعی تغييردهنده ی نظام موجود، که می خواهد ویران کند و با یک حالت انتقادی شدید نسبت به هرچه که وضع موجود را نشان می دهد يا می سازد ،  وضع دیگری را پیش آورد و شرایط نوی را بیافریند، همه چیز را تغییر می دهد .نهضت به هدف می رسد، یا بی آن که به هدف برسد به اوج قدرتش می رسد. اما بدانجا که رسید ، درگیری و مبارزه اش از بین می رود، سد و مانعی دیگر در برابر نیست  به قدرتش که رسید، حالش عوض می شود، می ایستد ! متوقف می شود! حالت متحرک و انقلابی اش را از دست میدهد و حالت محافطه کاری می گیرد! چون اول می خواست دشمن را خلع سلاح کند و نظام را عوض کند، حالا خودش قدرتمند و حاکم است و می خواهد خودش را حفظ کند و نگه دارد، لذا، حالت ضد انقلابی پیدا می کند" [31]

دکتر علی شریعتی با متفاوت خواندن بین دو "اسلام متحرک" و "اسلام متحجر" معتقد است که انقلاب ها پس از پیروزی از حالت هیجانی و شور انقلابی خارج شده و روحیه بوروکراتیک و ایستا به خود می گیرند . چنین روندی باعث می شود که انقلاب به ضدانقلاب بدل گردد . او معتقد است  " در جامعه شناسی یک اصل هست به این نام تبدیل موومان (movement یعنی نهضت و حرکت) به انستیوتوسیون ( (institutaion یعنی نظام و سازمان . به این معنی که در جامعه، حرکتی بر اساس ایده آل ها و هدفهایی ایجاد می شود، و یک فکر، یک گرایش، یک ایمان جوان متحرک است که این نهضت را (به آن معنای حقیقی کلمه، يعنی حرکت ایجاد می کند. یک نهضت عبارت است از روحی و حرکتی که به طرف هدفی روان است و همه روانش، همه ی مسائل و احکام و عقاید و اعمال و شعائر و حتی مراسمی که در میان پیروانش وجود دارد، متوجه آن هدفند و همه چیز و همه کس وسیله هستند برای تحقق آن هدفی که این نهضت برای نیل به آن هدف به وجود آمده است. این نهضت یا حرکت، در راه رسیدن به آن هدف، خودبه خود به موانعی که عوامل سدکننده ی راهش است برمی خورد و در این جا است که درگیری، مبارزه و کشمکش ایجاد می شود. ... یک مکتب، یک مذهب، و یک ایدئولوژی اجتماعی، دینی،طبقاتي، ملی در آغاز کارش برای پاسخ گفتن به تبار زمان، با طبقه، یا قوم به وجود می آید و برای تحقق بخشیدن به آن ایده آل و شعارش، پیروان خودش را به حرکت درمی آورد.این نهضت در مسیر خودش حرکت می کند. در اینجا از نظر جامعه شناسی که مطلب را بررسی کنیم، می بینیم آن واقعیت که در اول نهضت بود و موومان. حالا در قدرت خودش تبدیل گردیده به اینستوتوسیون یا نهاد، و یک پایه ی ثابت اجتماعی شده است و به صورت خیمه ای درآمده بر روی جامعه، و یک قدرت سارمان یافته دولتی شده که در ظاهر به اوح قدرت رسیده است اما در روح به توقف و رکود افتاده است؟"[32]

شریعتی برای تشریح مثال خود مارکسیسم را مثال زده  و می نویسد این مکتب تا نرسیدن به قدرت نماد آزادیخواهی و برابری در جهان بود ولی به محض تشکیل حکومت ، به یک نظام مانند دیگر نظام های لیبرالیستی تبدیل گردید و حریت خود را از دست داد او می نویسد " در عصر ما، در دو قرن اخیر، ما شاهد تبدیل یک «حرکت» بزرگ اجتماعی در جهان، به یک «نظام» بزرگ اجتماعی هستیم. در قرن نوزده، فلسفه ی علمی، فلسفه ی ماتریالیسم دیالکتیک و مکتب مارکسیسم، یک حرکت بود. ایمان ایجاد کرد. نهضت های گوناگون در شرق و غرب به وجود آمد. سالهای حوالی ۱۸۶۰ تا ۱۸۷۰ را نگاه کنید در دوره ی سن سیمون، پرودن، مارکس، و انگلس... تمام انگلستان و فرانسه و آلمان صحنه ی کشمکش بسیار نیرومند و گستردهی نهضت کارگری است و این نهضت همینطور در طول قرن نوزده، تحت عنوان مشخص تر کمونیسم گسترش پیدا می کند. در هرجا نیروهای تازه و ایمان تازه پدید می آورد و این حرکت، هم شرق و هم عرب را فرا می گیرد.نسلهای جوان و روشنفکران جهان و طبقات محروم به شدت به طرفش جذب می شوند، تا در قرن بیستم، میان دو جنگ جهانی انقلاب های بزرگی را به وجود می آورد و به قدرت های حاکم تبدیل می شود. در این پانزده سال اخير، می بینیم همین نهضت، کم کم دارد تبدیل می شود به یک اينستوتوسيون، به یک قدرت حاکم، که از همه وقت نيرومندتر است و از همه وقت مسلح تر، از همه وقت قدرت اجرایی، اقتصادی،سیاسی ، نظامی و فرهنگی بیشتر دارد. اما بر خلاف همیشه، دیگر ایمان تاره نمی آفریند. تبدیل شده است به یک مکتب دولتی، و توجیه کننده وضع موجود حکومت ها و نظامهایی که به نام او وجود دارند و سدی شده است در برابر نهضت های ضد استعماری و موجهای انقلابی و ملی، این است که در اين پانزده يا بیست سال اخير در آفریقا و آمریکای لانين (الجزایر، مصر، کیگو، سوريه، ليبی، کوبا برزیل...) می بینیم .[33]

شریعتی پیش بینی می کند که گذار تشیع از حالت شور و هیجان شیعی به رکود و توقف حاصل از نهادسازی پس از انقلاب منجر گرديده  و نهادسازي هاي پس از انقلاب و گرايش به بروكراسي ، انقلاب و روحيات انقلابي را متوقف و استحاله می کند . او با تطبیق آنچه در جنبش های دیگر اتفاق افتاد با نهضت تشیع در ایران می نویسد "  این قانون تبدیل حرکت به نظام است که بدین صورت ، یک ایمان جوشان که همه ی ابعاد جامعه را به هیجان و حرکت و دگرگونی انقلابی در می آورد تبدیل می شود به یک اینستوتوسیون، یعنی یکی از نهادها و پایه های  رسمی جامعه که با دیگر نهادها و پایه های ثابت جامعه پیوند خورده و جوشیده است و خود یکی از اینستوتوسیون ها شده، مثل حکومت خانواده، زبان، با مثل بیمه، بانک، بازنشستگی، صدوق پس انداز، بلیت بخت آزمایی ."[34]

در نقد آنچه شریعتی پیرامون عادی سازی جنبش های سیاسی و انقلابی می گوید سه اصل را باید مدنظر داشت :

الف- هر نهضتی ممکن است پس از پیروزی رسیدن از آرمانهای اصلی خود عدول کرده و به استحاله یا انحراف بیفتد . این یک واقعیت ممکن است اما نهادسازی های پس از انقلاب را نباید مساوی با استحاله و عادی سازی انقلاب دانست بلکه این نهادسازی ها بعنوان یک نقطه قوت باید تلقی گردد که می تواند ابزارهایی برای تحقق شعارهای انقلاب باشد . نهادسازي هاي پس از انقلاب را به تعبيري ديگر بايد شكل دهي نظمي نوين براي پاسخ دهي به آرمانها و اهداف نوين دانست .

ب- انقلاب ها برای تغییر در وضعیت موجود شکل می گیرند . در این تغییرات بایددر 4 حوزه تحول صورت پذیرد ؛ راس حاکمیت ، نخبگان اجرایی و فکری ، گفتمان مستقر و نهادهای موجود . بدیهی است براندازی نهادها و گفتمان مستقر و شکل دهی نظم و گفتمان جدید از بدیهیات انقلاب و نظام سازی پس از انقلاب است و هر انقلاب به میزان تغییر در این گفتمان و نهادها می تواند موفقیت یا عدم موفقیت خود را نشان دهد . شکل گیری نهادهای نوین انقلابی مانند سپاه ، جهاد سازندگی ، بسیج  و ... نشان می دهد که تفکرات انقلابی به تمام سطوح حاکمیت رسوخ کرده است . البته این یک واقعیت پذیرفته شده است که موفقیت یک انقلاب در میزان پایبندی به شعارهای اولیه انقلاب در گفتمان و نهادهای شکل گرفته پس از آن است . اين مدعا را مي توان در 40 سالگي انقلاب صورت عيني و مصداقي يافت كه در مطالب قبل درباره بخشي از آن مطالبي ارائه گرديد .

ج- انقلاب اسلامی پس از شکل گیری خود سعی کرده است که بین خود و جنبشها و تفکرات آزادیبخش و انقلابی فاصله نیندازد و همیشه از حامیان اصلی این جنبشها و تفکرات در دنیا بوده است . حمایت از نهضت های آزادیبخش در فلسطین ، لبنان ، سوریه ، عراق ، یمن و حتی کشورهای غیر مسلمان خلاف فرض اولیه دکتر شریعتی مبنی بر ایستایی و رکود در پس از انقلاب است.

2-2-1- عادی سازی کارگزارمحور

وبر از سه سنخ مشروعیت (سلطه، اقتدار)؛ فرهمندانه (کاریزمایی) سنتی و قانونی عقلانی بحث می کند که در ادوار مختلف تاریخی درگیری چالشی مداوم با یکدیگر داشته اند . این سه نوع مشروعیت یا سلطه صرفاً انواع آرمانی هستند. در عالم واقع معمولاً ترکیبی از آن ها یافت می شود، به عبارت دیگر در هر نظام سیاسی یا جنبش اجتماعی یکی از سه نوع اقتدار غلبه دارد و انواع دیگر فرعی می شوند. وبر معتقد است افول اقتدار کاریزمایی به غلبه اقتدار سنتی می انجامد و افول اقتدار سنتی نیز به غلبه اقتدار قانونی منجر می شود .

لذا عاقبت مشروعیت کاریزماتیک اکثراً مبدل شدن به دو نوع سنخ دیگر آن یا عادی شدن کاریزما است. البته چنان که شرایط همچنان مهیا باشد یا مشکلات لاینحل مانده و بحران تداوم داشته باشد احتمال تداوم مشروعیت کاریزماتیک در یک جامعه همچنان وجود دارد. این در حالی است که برخی ها نیز بحث امکان ظهور و تداوم کاریزما در سطح کلان در جوامع پیشرفته را نیز مطرح نموده اند، هر چند در سطح سازمانی این بحث همچنان هست.[35]

 وبر می گوید "رهبری کاریزمایی، آنگاه که بنا نهاده شد، نوعی دور باطل است. اگر قرار باشد که بقا یابد، باید خود را با ضروریات زندگی روزمره دگرگون سازد. از طرف دیگر هنگامی که کاریزما خود را دگرگون می سازد، آغاز به محو شدن می کند. کاریزما می تواند به ارث رسد یا از طریق رسوم و آموزش منتقل شود. کاریزمای ارثی فقط جانشین را تضمین می کند، ولی کاریزمای نهادی قدرتی پایدار همچون سازمان به خود می گیرد". رهبری کاریزمایی به شکل خالص خود فقط برای دوره کوتاهی وجود دارد و مجبور است با فشار مجدد با مقتضیات زندگی روزمره سازگار شود. صورت های دیگر اقتدار شکل مقابل را دارند. آن ها با زندگی روزمره مطابقت دارند ولی در ایام سختی نمی توانند کارساز باشند. نیاز به انطباق با زندگی روزمره مستلزم «عادی شدن کاریزما» است. هر چه از رهبر اولیه دور می شویم، از ویژگی های بی همتای «کاریزما خالص» دورتر می شویم. گر چه کاریزما منتقل می شود ولی دست دوم و ضعیف تر می گردد. در فرایند عادی سازی شرایط، قدرت کاریزماتیک ممکن است به نوعی از انواع سلطه معمولی به ویِژه پاتریمونیال یا بوروکراتیک ختم شود. این فرایند بدون نزاع و کشمکش هم نیست. به ویژه رویارویی دو نوع جانشین، یکی کاریزمای ارثی یا انتخاب شده از طرف کاریزمای قبلی یا تعدادی از رهبران جنبش و دیگری قدرت کاریزمای جدید، چنین درگیری ای به کرات در تاریخ مشاهده شده است. پس از مرگ رهبران، معمولاً سیاست جنبه غیر کاریزمایی پیدا می کند و عنصر شخصیت حذف و عنصر پیام اهمیت می یابد.[36]

برخی نویسندگان حوزه انقلاب ، ترجیح میدهند با بهره مندی از مباحث «ماکس وبر» از اصطلاح عادی سازی در جنبش های اجتماعی نسبت به آینده انقلاب اسلامی استفاده کنند. نویسنده اثر " عادی سازی جنبشهای مردمی " معتقد است که  عادی سازی، در یک معنا، فرایند گذار از جنبش مردمی یا وضعیت انقلابی به حالت عادی است که ممکن است تداوم جدی تر وضعیت پیش از وقوع جنبش مردمی یا تأسیس نظام اجتماعی جدید باشد. جامعه در این نوع عادی سازی با دگرگونی مشروعیت سیاسی روبروست و به تعبیر ماکس وبر، سیاست انقلابی کاریزماتیک به مشروعیت سنتی یا عقلانی و یا ترکیبی از این دو تبدیل می شود. اما اگر جنبش مردمی، هویت معنویت خواهانه (نه سنتی) داشته و از رهبری مذهبی بهره مند باشد، عادی سازی معنای دیگری می یابد و آن، دنیوی شدن و عرفی شدن است؛ زیرا جامعه در فرآیند عادی سازی، به تدریج از خواسته های معنوی و آخرتی فاصله گرفته، نیازهای مادی و دنیایی را جایگزین آنها می کند. جامعه عرفی شده، یعنی جامعه ای که از مرزها و آرمان های انقلابی و معنویت خواهانه عبور کرده و در ساحت دنیایی قرار گرفته است.[37]

«مهدوی زادگان»، نقش اصلي در عادي سازي انقلاب اسلامي را بر عهده ي روشنفكران سكولار مي گذارد و معتقد است كه تبدیل شدن وضعیت انقلابی به حالت عادی، پروژه ای نرم افزاری از سوی روشنفکران سکولار، به منظور به انسداد کشیدن ماهیت ضد غربی انقلاب اسلامی است. از نظر «مهدوی زادگان»، هدف روشنفکران سکولار، خنثی سازی تفکر انقلابی و آلوده کردن انقلابیون به نیازهای مادی است و این پروژه اتفاق نمی افتد مگر به رخنه کردن تفکرات دگراندیشانه به ذات انقلاب، جداسازی شریعت اسلامی از تفکر اسلامی و حذف روحیه تعبد در برابر اصل تعقل بشری یا همان نفی عبودیت و بندگی خدا. [38]

او معتقد است كه هدف روشنفکری از فرآیند عادی سازی جنبش های مردمی، هموار شدن راه مدرنیزاسیون و حرکت به سوی جامعه ای دموکراتیک و در نهایت قرار گرفتن در صف کشورهای مترقی دنیای مدرن است. آنان با نوید مردم در تحقق چنین آرزویی، از اندیشه دولت محوری در پروژه نوسازی، حمایت کرده اند و می کنند اما در آخر گذار از حضور مستقیم مردم در سیاست یا گذار از جامعه سیاسی به محفل سیاسی، آشفتگی فکری مردم در تحلیل رویدادهای سیاسی و فرهنگی، رواج تفسیر به رأی های روشنفکری از آرمان های جنبش مردمی، به حاشیه رفتن و گاهی برخورد خشونت آمیز با رهبران و نخبگان اصیل انقلاب و وارونه جلوه دادن الگوهای شخصیتی انقلاب و از همه مهم تر مشروعیت یافتن حضور سیاسی و نظامی قدرت های غربی منجر مي گردد . البته او در اثر خود به نقد روشنفكران سكولار پرداخته و مي نويسد  او با توجه به نشانه هایی که از فرایند عادی سازی، از یک سو و نیز پتانسیل قدرتمندی که در ذات انقلاب اسلامی مشاهده می کند، از سوی دیگر، فرجام روشنی برای علاقمندان به عادی سازی در جنبش دینی مردم ایران، نمی بیند و عاقبت آن را منجر به شکست می داند.[39]

نویسنده اثر " عادی سازی جنبشهای مردمی " معتقد است  "داوری در باب فرجام نهایی عادی سازی  ، هنوز بسیار زود است؛ زیرا نشانه های آن که غالبا مسبوق به تجربه نهضت های مردمی پیشین مانند  است، کاملا عینیت نیافته است. بسیاری از این موارد را در جنبش اسلامی ۱۳۵۷ به ویژه پس از جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران (از سال ۱۳۶۸ به بعد) می توان مشاهده کرد. به اعتقاد او  تجربه تلخ عصر پهلوی نشان داد که فرجام عادی سازی ها به تأسیس استبداد مدرن ختم شد و روشنفکری ایران هم یا از قماش کارگزاران دولت مطلق مدرن یا قربانی دولت خود ساخته خویش می شود ؛ افزون بر آن، پیامد فرهنگی عادی سازی ها، چیزی بیش از رواج فرهنگ درجه دوم، یعنی فرهنگ غرب زدگی نبوده است. آن چه از روند عادی سازی جنبش اسلامی ۱۳۵۷ برداشت می شود، فراتر از تجربه تلخ گذشته نیست." اما در آخر هشدار می دهد که رویکرد عادی سازی شکل گرفته در روشنفکران منجر به تولید چرخه " استبداد – هرج و مرج – استبداد "خواهد گردید ؛ چرا که  "جریان روشنفکری، ناخود آگاه تجربه عادی سازی را به تاریخ تحولات سیاسی ایران تسری داده و به اصطلاح حوزویان، از طریق استصحاب قهقرایی، نظریه «چرخه استبداد را به تاریخ سیاسی ایران تعمیم داده اند؛ به تعبیر دیگر، جریان روشنفکری، تجربه و برداشت عصری خود را مبنی بر استبداد پذیری جامعه ایرانی در تحلیل تاریخ سیاسی ایران، تحمیل کرده است."[40]

علاوه بر آنچه گفته شد به نظر مي رسد بعلت جدايي گفتماني طبقه روشنفكران از تفكر سنتي جامعه و عدم پيوستگي اين قشر با يكديگر باعث گرديده است كه هيچ وقت نتوانند يك حركت منسجم تشكيل دهند .  از سويي در حركتهايي هم مانند انقلاب مشروطه اگر هم به موفقيتي دست يافته باشند پس از مدتي اين موفقيت بعلت آشفتگي دروني آنها منجر به شكست شده است.

3-1- سناریوهای استحاله توطئه محور

سناریوهای استحاله قدرت محور و توطئه گرایانه بر این پیش فرض مستقر شده است که در نزاع بین دو قدرت سیاسی یعنی جمهوری اسلامی و غرب ، طرف مقابل سعی خواهد نمود با استفاده از توانمندی های خود چنان به ساختار و پنداشته های مردم و نخبگان جامعه تسلط پیدا کند که منجر به تغییر در ساختار ، رفتار یا گفتار جمهوری اسلامی گردد . "نفوذ" کلمه ای است که در چند سال گذشته و از دوران مذاکرات هسته ای به صورت ویژه وارد قاموس سیاسی ما گردیده است که شاید آن را بتوان بعنوان معادل "استحاله ی توطئه محور" تلقی گردد .

البته رهبر انقلاب در بیاناتشان اهداف نفوذ را به هدف اولیه ، هدف متوسط و اهداف اصلی تقسیم می کند و در این باره می فرمایند:

هدف هائی که آنها دنبال می کردند، در درجه‌ی اول، سقوط انقلاب و سقوط نظام جمهوری اسلامی بود. هدف اول، براندازی بود. هدف بعدی این بود که اگر براندازی نظام جمهوری اسلامی تحقق پیدا نکند، انقلاب را استحاله کنند؛ یعنی صورت انقلاب باقی بماند، اما باطن انقلاب، سیرت انقلاب، روح انقلاب از بین برود. در این زمینه خیلی تلاش کردند؛ که آخرین نمایشنامه‌ی آنها که روی صحنه آمد، همین فتنه‌ی ۸۸ بود. در حقیقت، یک تلاشی بود. یک عده‌ای در داخل، به خاطر حب به نفس، حب به مقام – از این قبیل امراض خطرناک نفسانی – اسیر این توطئه شدند. من بارها گفته‌ام؛ طراح و نقشه‌کش و مدیر صحنه، در بیرون از این مرزها بود و هست. در داخل با آنها همکاری کردند؛ بعضی دانسته، بعضی ندانسته. این هم هدف دوم. هدف سوم هم باز این بود و هست که کاری کنند که اگر نظام اسلامی باقی می ماند، از عناصر ضعیف‌النفسی که می توان در آنها نفوذ کرد، استفاده کنند و اینها را در مسائل کشور، در واقع طرفهای اصلی خودشان قرار بدهند. بالاخره نظامی به وجود بیاید و ادامه پیدا کند که قدرت کافی نداشته باشد، ضعیف باشد، مطیع باشد – عمده این است که سرسپرده باشد، مطیع باشد – در مقابل آمریکا نایستد، قد علم نکند. اهداف اینهاست. [41]

طبق بیانات رهبر انقلاب ، هدف اولیه نفوذ  ورود عناصر ضعیف النفس به ساختار حاکمیت نظام ،  هدف متوسط استحاله انقلاب  و هدف نهایی دشمن از نفوذ براندازی جمهوری اسلامی است. فارغ از سنخ شناسی شیوه نفوذ در جمهوری اسلامی ، براساس بيانات رهبر انقلاب اسلامي دشمن برای رسیدن به هدف خود يعني استحاله توطئه محور  در سه حوزه ورود و اقدام خواهد کرد :

1-3-1-تغییر ذائقه‌ی فرهنگی

تغيير ذائقه فرهنگي يكي از راههاي موثر جهت پيشبرد هدف دشمن است چنين تجربه هاي نه صرفا نسبت به انقلاب اسلامي بلكه نسبت به ساير كشورها و تمدن هاي ديگر نيز وجود داشته است ، نمونه اي از اين اقدامات نسبت به شوروي را مي توان در كتاب "جنگ سرد فرهنگي" نوشته " فرانسیس استونر ساندرس" يافت . [42]بر همين اساس رهبر معظم انقلاب نسبت به چنين امري در انقلاب اسلامي هشدار داده و مي فرمايند كه "{غربي ها تلاش مي كنند كه } افراد را جذب کنند، دور هم جمع کنند، یک هدف جعلی و دروغین مطرح کنند و افراد مؤثر را، افرادی که میتوانند در جامعه اثرگذار باشند، بکشانند به آن سمت مورد نظر خودشان. آن سمت مورد نظر عبارت است از تغییر در باورها، آرمانها، نگاه ها، سبک زندگی؛ کاری کنند که این شخصی که مورد نفوذ قرار گرفته است، تحت تأثیر نفوذ قرار گرفته، همان چیزی را فکر کند که آن آمریکایی فکر می کند؛ یعنی کاری کنند که شما همان جوری نگاه کنی به مسئله که یک آمریکایی نگاه می کند... هدف این است. هدف نفوذ این است."[43]

بر همين اساس "مارک گلن" نویسنده و تحلیلگر آمریکایی نیز در مصاحبه ای با اشاره به تلاش نفوذ فرهنگی برای تغییر در فکر، اندیشه و باور جوانان ایرانی می گوید:

 داستان اسب تروا را به یاد بیاورید آمریکایی ها دقيقة قصد دارند این مسئله را در قبال ایران اجرا کنند. از طریق رسانه ها آنها می خواهند هالیوود را به درون خانه های ایرانی ها بیاورند تا از این طریق جوانان شما را نسخه ایرانی فرهنگ مدنظر خودشان کنند.[44]

 بر همين اساس رهبر معظم انقلاب معتقدند  که دشمن برای نفوذ فرهنگی سعی می کند باورهایی را که جامعه را سرپا نگه داشته دگرگون، مخدوش و در آنها رخنه کند؛ یکی از راه های ورود و نفوذ ایجاد خلل در باورها است؛ باور انقلابی، باور دینی در معرفتهای انقلابی و دینی اختلال ایجاد می کنند؛ رخنه کردن در اینها است. و از همه طرق هم استفاده می کنند و آدمهای گوناگونی هم دارند؛ استاد دانشگاه هم دارند، فعال دانشجویی هم دارند، نخبه فکری و علمی هم دارند؛ همه جور آدمی برای ایجاد این رخنه ها هستند». [45]

2-3-1-تغییر در دستگاه محاسباتی نظام

آنچه موجب تصميم گيري افراد مي گردد دستگاه محاسباتي آنهاست . تفاوت در دستگاههاي محاسباتي افراد باعث تصميم گيري افراد مختلف در شرايط يكسان مي گردد . بخشي از علت رفتار انقلابي نظام اسلامي بخاطر سيستم محاسباتي اي است كه انقلاب اسلامي ايجاد كرده است . بر اين اساس به اعتقاد رهبر معظم انقلاب دشمن سعي مي كند كه اين سيستم محاسباتي را تغيير دهد . ايشان معتقدند كه " هدف این است که محاسبات مسئولان را عوض کنند و تغییر بدهند؛ یعنی مسئول جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که با ملاحظه‌ی هزینه و فایده احساس کند که باید این اقدام را بکند، این اقدام را نکند؛ نفوذ برای این است به این نتیجه برسد که فلان رابطه را قطع کند، فلان رابطه را ایجاد کند؛ نفوذ برای این است که این محاسبات در ذهن مسئولین عوض بشود. آن‌وقت، وقتی نتیجه این بشود که فکر مسئولین و اراده‌ی مسئولین در مشت دشمن قرار بگیرد، دیگر لازم نیست دشمن بیاید دخالت مستقیم بکند؛ نه، مسئول کشور همان تصمیمی را میگیرد که او میخواهد. وقتی محاسبه‌ی این حقیر عوض شد، تصمیمی را میگیرم که او میخواهد؛ من همان کاری را که او میخواهد مفت و مجّانی انجام میدهم؛ گاهی بدون اینکه خودم بدانم -یعنی اغلب بدون اینکه خودم بدانم- این کار را انجام میدهم. [بنابراین] سعی میکنند محاسبات مسئولین را عوض کنند. پس آماج اوّل مسئولینند."[46]

3-3-1-تقویت شبکه‌ی حامیان غرب در داخل

یکی از تاکتیک های آمریکا برای نفوذ سیاسی در ایران ایجاد یک جریان سیاسی غربگرا است که زمینه را برای اعمال سياست هاي آنها آماده كند رهبر معظم انقلاب در اين زمينه معتقدند كه " آنها دوست نمی دارند که یک نفر از خودشان را بر یک کشوری مسلط بکنند، مثل آن چیزی که در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ در هند این کار را کردند؛ از خودشان آنجا مأمور داشتند؛ یک نفر از انگلیس رئیس هند بود. امروز این امکان پذیر نیست؛ برای آنها بهتر این است که از خود آن ملت کسانی در رأس آن کشور باشند که مثل آنها فکر کنند، مثل آنها اراده کنند، مثل آنها و بر طبق مصالح آنها تصمیم بگیرند؛ این نفوذ سیاسی است. هدف این است که در مراکز تصمیم گیری نفوذ کنند، اگر نتوانستند، در مراکز تصمیم سازی انفوذ کنند؛ زیرا جاهایی هست که تصمیم سازی می کند. اینها کارهایی است که دشمن انجام میدهد." ايشان نتيجه نفوذ و تقويت شبكه حاميان غرب در انقلاب اسلامي را اين گونه تفسير مي كنند كه " وقتی دستگاه های سیاسی و دستگاه های مدیریتی یک کشور تحت تأثیر دشمنان مستکبر قرار گرفت، آن وقت همه تصمیم گیری ها در این کشور بر طبق خواست و میل و اراده مستکبرین انجام خواهد گرفت ."[47]

 

2- سناریوهای مهار و کنترل انقلاب اسلامی

گروهی از سناریوپردازان با تاریخی – سیاسی دانستن شكل گيري انقلاب معتقدند که سه فرض برای انقلاب متصور است :

الف- عده ای معتقدند با توجه به به تاریخمند بودن انقلاب اسلامی و گذشت 40 سال از آن ، موضوعیت انقلاب و شعارهای انقلابی به پایان رسیده و انقلاب به صورت خودکار به سمت فروپاشی و اضمحلال حرکت خواهد کرد .

ب- گروهی دیگر آنتی تز انقلاب اسلامی را در درون آن و شکست انقلاب را بواسطه تلاش برخی نیروهای درون انقلاب - البته بصورت نرم و از طریق مجاری قانونی - می دانند.

ج- گروه سوم معتقدند که با توجه به تقابل گفتمانی و هویتی بین غرب و انقلاب اسلامی ، غرب تلاش خواهد نمود که انقلاب اسلامی را ساقط نماید .

با توجه به آنچه گفته شد می توان سه نگاه را پیرامون آینده انقلاب اسلامی مفروض دانست : بن بست گفتمانی انقلاب اسلامی، اضمحلال به دست نیروهای داخلی (اصقلاب) و اضمحلال به دست نیروهای خارجی.

1-2- سناریوهای بن بست گفتمانی انقلاب اسلامی

همانگونه که گفتیم عده ای معتقدند با توجه به به تاریخمند بودن انقلاب اسلامی و گذشت 40 سال از آن ، موضوعیت انقلاب و شعارهای انقلابی به پایان رسیده و انقلاب به صورت خودکار به سمت فروپاشی و اضمحلال حرکت خواهد کرد . استدلال چنین نظریه پردازانی  تکیه بر "تاریخ­مندی انقلاب اسلامی " است . این نظریه پردازان می گویند انقلاب اسلامی مولود زمانه ی خویش و حاصل بحرانهای موجود در قبل از آن است و با توجه کنار رفتن آن شرایط تاریخی و بحران های عصر پیشاانقلاب ، دیگر انقلاب اسلامی و نظام منبعث از آن موضوعیت نداشته و به سمت اضمحلال خواهد رفت .

یکی از مطالعاتی که ا در این زمینه صورت پذیرفته است اثر اليويه روا[48] است .  روآ سعی می کند تجربه اسلام سیاسی و چگونگی ظهور و شکست آن را تبيين نماید. او از منظر نوسازی به ظهور اسلام سیاسی می پردازد و آن را امری گذرا و مقطعی میداند. پیش فرض روآ در تحليل تحولاتي مانند انقلاب اسلامي ،  فرایند تحول جوامع سنتي به سوی نوسازی غربی است که شرایط بحران اقتصادی - سیاسی دوران گذار ،  به ظهور جریان های اعتراضی مثل اسلام سیاسی منجر شده است و معتقد است  سرانجام همه ي آنها نیز محکوم به شکست می شوند.

روآ اسلام گرایی را به گونه های مختلف عالمان سنتی با بنیادگرایان اسلام سیاسی و بنیادگرایان جدید تقسیم می کند [49] و با تمرکز بر گونه فعال و مبارز آن مانند طالبان و انقلاب اسلامي - که او از آن به اسلام سیاسی تعبیر می کند- ظهور اسلام گرایان را در تحلیل «جامعه شناسی جامعه اسلامی» محصول بحران اقتصادی اجتماعی دولت های خاورمیانه میداند که این بحران از ازدیاد نفوس، سرازیر شدن جمعیت روستایی به شهرها و عواملی دیگر ناشی شده است در چنین فضایی تحصیل کردگان جامعه که خود خاستگاه اجتماعی اسلام گرایان هستند، از دسترسی به شأن اجتماعی مناسب محروم شده، دچار بحران، و احساس بی اهمیتی و بی ارزشی می شوند. این گروه در واکنش به بحران محیط خود «از اسلحه ایدئولوژی استفاده می کنند و خلا موجود را با ایدئولوژی زدگی پر می کنند و با ایدئولوژیک ساختن شرایط خود ، خواب انقلاب و دولت قوی مرکزی می بینند» [50]

از دیدگاه روآ  ظهور گرایشهای سوسیالیستی در جامعه و با شکست آن گرایش تحصیل کردگان به ایدئولوژی اسلامی از چنین منطقی نشأت می گیرد. اما از نظر و مهم آن است که جریان های اسلام سیاسی نمی توانند بدیل مناسبی برای تجدد از شریعت اسلامی ارائه کنند و در نتیجه محکوم به شکست می شوند .  روآ نتیجه می گیرد که اسلام گرایی ناخواسته «جامعه را به سوی غیر مذهبی شدن و سکولاریسم می کشاند، زیرا راهی که اسلام گرایی در پیش می گیرد سرانجام به سیاست مطلق یا عرفی می انجامد» [51]

در نقد نظريه روآ بايد چند نكته را مدنظر داشت :

الف: اینکه بخشی از علت شکل گیری انقلاب اسلامی بعلت تعارض بین اسلام و مدرنیته است یک واقعیت قابل پذیرش است. انقلاب اسلامي در تعارض با مدرنيته اي شكل گرفت كه تلاش داشت با نهادينه سازي توامان غربگرايي و ناسيوناليسم افراطي ، اسلام بعنوان هويت ديني ايرانيان را كنار بگذارد . اما بايد در نظر داشت مخالفت انقلاب اسلامي با مدرنيته مدنظر پهلوي به معناي تقابل اين انقلاب با نوسازي و مدرن شدن نيست ؛ بلكه انقلاب اسلامي در فرآيند 40 ساله خود نشان داده است كه نوسازي و مدرن شدن را با پيوست هاي فرهنگي – بومي خود مد نظر دارد . وجود چنين پيوست فرهنگي – بومي بدين منظور است كه منجر به بيگانگي فرهنگي نمي شود و نوسازي با حفظ و تحكيم اعتقادات و سنت ها همراه و توامان است .  

ب: اما اشتباه اصلي  موجود در نظریه روآ همسان انگاری بین انقلاب اسلامی و دیگر گروههای اسلام گرا در خاورمیانه مانند طالبان است . درصورتیکه راهکار  انقلاب اسلامی نه نفی مطلق غرب و مدرنیته و نه اثبات صد در صدی آن است . راهکار انقلاب اسلامی پذیرش مشروط برخی مولفه های موجود در تمدن غربی و رد برخی از آنها است. انقلاب اسلامی توانسته است برخی ارزش‌هایی چون برابری، جمهوریت، عدالت ، مردمسالاری دینی و ... را که در تفکر اسلامی دارای اصالت است، از تمدن غربی پذیرفته و مظاهر منفی این تمدن را نفی نماید همین امر باعث شده است که یک انعطاف پذیری در انقلاب اسلامی شکل گیرد که در مواقع مختلف بتواند از خود انعطاف نشان دهد.همين عقلانيت و تطبيق با زمانه است كه جمهوري اسلامي را در آسيب ها و بحران هاي داخلي و خارجي مصون نگه داشته است ؛ لذا راي به بن بست انقلاب اسلامي بعلت فرض قرار دان "تعارض با مدرنيته" با اشكال اساسي مواجه است .

2-2- اضمحلال به دست نیروهای داخلی (اصقلاب)

اضمحلال به دست نیروهای داخلی یا اصقلاب به شیوه ای گفته می شود که برخی نیروهای داخلی سعی می کنند با استفاده از ابزارهای آرام دست به تغییر حاکمیت بزنند . "تيموتي گارتن اش" در كتاب "قانون سحر آميز" تركيبي از واژه هاي Reform و Revolution را براي اين تحولات به كار برده است.رویکردهای اصقلابی در یک ویژگی با رویکرد اصلاحی و در یک ویژگی با رویکرد انقلابی – شریک اند. از یک طرف گفتمان این جنبشها مثل جنبش های اصلاحی، گفتمانی مسالمت آمیز و مخالف خشونت است و از طرف دیگر ساختار " حکومت انسدادی" است و تن به تغییرات اصلاحی نمی دهد. از این رو رویکرد اصقلابی کوشش می کند مطالبات جنبش را از بیرون ساختار ' حکومتی، اما بدون توسل به خشونت پیگیری کند. به همین دلیل یکی از محققان، جنبش های مبتنی بر رویکرد اصقلابی را رفولوشن Refolution می نامد که از ترکیب دو واژه رفورم( Reform) و رولوشن (Revolution) به دست آمده است.[52]

اين اصطلاح عمدتاً به معناي انقلاب بوده و بر جنبش هايي كه در سال 1989 در شرق و مركز اروپا كه در آن ها افكار ليبرال دموكراسي به كمونيزم در حال فروپاشي غلبه مي كرد اطلاق مي شد. اين تحولات از همان خصوصيات و تعريف انقلاب ها بهره مي بردند چنان كه در اثر پيامد اين حوادث و رويدادها هيأت هاي حاكمه كشورها، كه پست هاي كليدي داشتند، جاي خود را به برخي نخبگان خارج از حكومت سپردند. همچنین در اين كشورها تغييرات اساسي و بنيادي در نظام حكومتي و دگرديسي و تحول در ارزش ها به وقوع پيوست. از آنجا كه اين تحولات بدون خشونت و طي روندهاي مسالمت آميز در بطن نظام هاي حاكم شكل گرفته و بنياد آنها را بر باد دادند به اصلاحات ( Reform) هم قرابت و نزديكي داشتند .

گارتن اش از متخصصین و نظریه پردازان جنبش های اخیر اروپای شرقی تأکید می کند که انقلاب های اروپای شرقی که - در پایان دهه ۱۹۸۰ و دهه ۱۹۹۰ منجر به فروپاشی حکومتهای کمونیستی شدند، در واقع انقلاب نبودند؛ چون از شیوه های انقلابی و خشونت آمیز استفاده نکردند و در پی متراکم کردن کینه توده ها علیه حکومت های کمونیستی نبودند. او می گوید اگر نماد انقلاب های کلاسیک گیوتین بود نماد این انقلاب های غیر انقلابی میز مذاکره است. از منظر او می توان رویکرد و الگوی اصقلابی را این گونه تصویر کرد : مخالفت قطعی با هر گونه اعمال خشونت، تشویق مردم از راه های خلاقانه در عدم پیروی از دستورات احزاب حاکم کمونیستی ، استفاده موثر از رسانه ها جهت تغذيه صحیح افکار عمومی ، آمادگی سران جنبش برای مذاکره و سازش با کمونیست های حاکم ، ترکیبی از تجمعات مسالمت آمیز و گفت و گوهای محرمانه انتقال قدرت از کمونیست های حاکم به وسیله قدرت افکار عمومی و با همکاری کمونیست های به مردم پیوسته .[53]

 از نظر او جنبش های دموکراتیک اروپای شرقی (خصوصا در کشور های لهستان، مجارستان المان و جک) در مقایسه با جنبش های کلاسیک حرف جدیدی را برای عرصه عمومی جامعه به ارمغان نیاوردند؛ یعنی نه مانند انقلاب آمریکا - (۱۷۷۶) بودند که بر آزادی فردی و برابری سیاسی از طریق تاکید بر نظام دموکراسی پارلمانی صرفنظر از تعلقات قومی و مذهبی) اصرار کند نه مانند جنبش انقلابی روسیه که بر برابری اجتماعی از طریق لغو مالکیت و اقتصاد دولتی و نظام متمرکز حزبی تأکید داشت. اما با این همه مهم ترین پیام جنبش های اصقلابی مذکور، این بود که چگونه باید در پی هدفشان باشند و به دنبال چه چیزی بودن، برای آنان اولویت نداشت . [54]به عبارت دیگر برای این جنبش های چگونگی رسیدن به هدف از خود "هدف" مهمتر بود. با توجه به همین ویژگی هاست که از اصقلاب های اروپای شرقی، تحت عناوین انقلاب های غیر انقلابی یا انقلاب های آرام خود محدودیت پذیر مسالمت آمیز و یا انقلاب های مخملی هم یاد می کنند.

كاربست هاي " اصقلاب"  بر انقلاب اسلامی

عده اي معتقدند با شكل گيري دوم خرداد ، تلاش براي براندازي جمهوري اسلامي به شيوه جنبش هاي اروپاي شرقي شروع شد.[55]در انتخابات دوم خرداد ۷۶ محمد خاتمی با کسب بیش از ۲۰ میلیون رای به پیروزی رسید. از نظر  برخي نيروهاي سياسي داخلي مانند سعيد حجاریان این انتخابات ، رفتار انتخاباتی در داخل یک جنبش بود. لذا معتقدند یک بخش از آن ده میلیون مثل همه انتخابات و یک بخش یعنی ده میلیون دیگر، جنبش است . [56] این انتخابات زمینه تشکیل فضای استعاری ای را فراهم آورد که روح حاکم بر خواسته های آن تنها تقاضا برای «اصلاح» وضع موجود بود[57].بشيريه معتقد است اصلاح طلبان با اعتقاد به بحران مشروعیت در نظام سیاسی ایران هدف دوم خرداد را رفع آن می دانند. به نظر آنها در قانون اساسی سه مبنای مشروعیت وجود دارد. نخست، مشروعیت تئوکراتیک - کاریزماتیک که در نهاد ولایت فقیه تجلی یافته است. دوم، مشروعیت سنتی - روحانی که مظهر آن شورای نگهبان است و سوم مشروعیت قانونی - بوروکراتیک که مجلس، رییس جمهور و شوراها مظاهر اصلی آن می باشند. اصلاح طلبان، بر خلاف راست سنتی (محافظه کاران) که بر مشروعیت سنتی ولی فقیه قائل بوده و برای مردم نقش مشروعیت بخش قائل نبودند، از موضعی دمکراتیک و نواندیشانه از تحدید ولایت فقیه به قانون اساسی، انتخاب مستقیم بوسیله مردم و محدود کردن دوران تصدی سخن گفتند .[58]

به نظر حجاریان تاریخ دو راه برای حل بحران مشروعیت ارائه میدهد؛ نخستین راه مشروطه طلبی است. اولین جلوه مشروطه خواهی در جهان در قرن سیزدهم در انگلستان بود، زمانی که اشرافیت زمیندار خواستار دخالت در تصمیم گیری ها شد. راه دوم جمهوری خواهی است. بدین ترتیب که انقلاب کبیر فرانسه به سال ۱۷۸۹، پاسخی نمونه وار به بحران مشروعیتی که رژیم سلطنتی را فراگرفته بود، داد . به نظر وی دوم خرداد ترکیبی از این دو راه بود. از یک طرف جمهور را به صحنه کشاند با فشار آن ۲۰ میلیون رای از پایین (فشار از پایین)، و از طرف دیگر هم نخبگان پیرامونی شده در مقابل قدرت مطلقه آلترناتیوی را مطرح کرد (چانه زنی از بالا) . حجاریان هدف پروژه رفرم سیاسی اصلاح طلبان را تبدیل حاکمیت دوگانه ناکارکرد موجود در نظام سیاسی به حاکمیت دوگانه کارکردی میداند . [59]

حاج ناصري معتقد است كه دولت سيد محمد خاتمي و اصلاح طلبان با مطرح كردن انتخابات شوراي شهر ، گسترش مطبوعات ، ارائه لوايح دوقلو و مباحث ديگري مانند خروج از حاكميت ، احتمال فروپاشي نظام ، تلاش براي استعفاي خاتمي ، "استراتژي فشار از پايين" و "چانه زني از بالا" به دنبال "رفع انسداد سياسي" و "كاركردي شدن حاكميت دوگانه" يا به زبان ساده تر شكل گيري جنبشي اصقلابي مانند اروپاي شرقي بودند .[60]

حجاريان معتقد است كه به طور کلی شاخص اصلی اصلاح طلبی در این دوره مشروطه خواهی بود. از دوم خرداد ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ از تاکتیک دووجهی «فشار از پایین، چانه زنی از بالا»، وجه دوم، یعنی چانه زنی از بالا توسط نخبگان (مشروطه خواهی برای حل بحران مشروعیت و قانونمند کردن قدرت حاکم شد که به شکست انجامید. با این وجود حتی در دوره پس از اصلاحات (۱۳۸۴ به بعد)، اصلاح طلبان استراتژی اصلی خود یعنی «فشار از پایین، چانه زنی از بالا» را هم چنان حفظ کردند با این تفاوت که در کاربرد جدید آن، تاکید بیشتری بر عنصر «فشار از پایین» صورت گرفت. به بیان حجاریان: «... به عقیده من اساسا هیچ فشاری وارد نشد. نمونه جدی فشار در اسپانیای بعد از فرانکو اتفاق افتاد. یا مثلا در لهستان بود. آن ماجرایی که به جنبش همبستگی مشهور شد که به پیروزی لخ والسا منجر شد فشار واقعی انجاست .[61]

البته تاكيد بر شبيه سازي مدل لهستان و اصقلاب در ايران صرفا از سوي نيروهاي داخلي مطرح نبوده ؛ چنانچه بهره گیری از مدل لهستان از اواخر سال ۱۳۸۴ توسط دولت ایالات متحده به عنوان مدلی مناسب به رسمیت شناخته شده بود. کاندولیزا رایس، وزیر خارجه وقت امریکا در روز ۲۶ بهمن ۱۳۸۴ خواستار توجه ایرانیان به شیوه عمل سیاسی جنبش همبستگی لهستان شد و الگوی گذار به دموکراسی در لهستان را مطلوب ترین گزینه برای تغییر در ساختار جمهوری اسلامی دانست .[62] لذا برخي نويسندگان و محققان داخلي  معتقدند فتنه 88 نمونه اي از كاربست جنبش هاي اصقلابي در جمهوري اسلامي بود كه سعي مي كرد با استفاده از بستر انتخابات و راهكارهاي سياسي نرم موجود در انقلاب اسلامي دست به تغيير نظام زند . استفاده ي همزمان از ابزارهاي نرم مانند انتخابات ، تحصن هاي خياباني و ... كه در قالب اصلاحات( Reform)  انجام مي شود و تلاش براي براندازي نظام اسلامي كه از شاخصه هاي انقلاب (Revolution) است موجب شده است كه فتنه 88 را بتوان شبيه حركت هاي اصقلابي در اروپاي شرقي – كه توسط غرب طراحي شده بود –  دانست .[63]

3-2- سناريوهاي اضمحلال به دست نیروهای خارجی

سناريوي سومي كه در سناريوهاي مهار و كنترل انقلاب اسلامي مطرح مي گردد " اضمحلال به دست نیروهای خارجی" است . در اين سناريو نيروهاي خارجي بعلت تضاد گفتماني يا تضادهاي منافع بين طرفين سعي در براندازي جمهوري اسلامي خواهند داشت . تاريخچه انقلاب اسلامي نشان داده است محوريت انجام اين سناريو به دست ايالات متحده آمريكاست . به صورت كلي رفتار آمریکاییان در قبال انقلاب اسلامی ایران، در سه جهت اصلی به منظور براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شد: تهدید سخت ، تهدید نیمه سخت ، تهدید نرم.

الف: "تهديد سخت" :در تعريف تهديد سخت گفته اند " برخورد فيزيكي از بيرون يك نظام است كه به صورت مستقيم ساختار سياسي آن نظام را جهت براندازي مورد هدف قرار مي دهد ."  تهديد سخت آمريكا که برای از میان بردن انقلاب اسلامی شکل گرفته بود، به صورت مستقیم با تهاجم نظامی به کشور و در طي دفاع مقدس انجام پذیرفت. [64]

رویداد مهم دیگری که از آن به تهديد سخت ياد نموده اند و قبل از جنگ تحمیلی رخ داد ؛ تسخیر سفارت آمریکایا به تعبیر امام خمینی از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا بود که در پی آن حدود ۶۵ نفر از پرسنل سفارت بازداشت شدند و ۵۲ نفر از آنان بيش از يك سال گروگان گرفته شدند. از اين جهت از اين واقعه به تهديد سخت ياد شده است كه  در این میان آمریکاییان تصمیم گرفتند که در طی یک عملیات نظامی به تهران حمله کرده و گروگانها را آزاد نموده و به بمباران محل سکونت امام بپردازند و کار انقلاب را یکسره نمایند، اما به لطف خدا این عملیات شکست خورد و موجب شادی ملت ایران گردید. [65]

ب: "تهدید نیمه سخت" : در این برنامه سعی شده است که به جای حضور مستقیم دولتهای خارجی برای تضعیف و براندازی نظام از عوامل و موقعیت های داخلی استفاده شود. در این روش با استفاده از کودتا، شورش و ترورهای فراگیر و فلج کننده می توان به تضعیف قدرت رقیب پرداخت . بدین منظوربرای ضربه بیشتر به نظام یک سری از کانون های شورشی در نقاط مرزی ایران ایجاد گردید و داعیه خودمختاری و استقلال طلبی را پیشه کار خویش قرار دادند که می توان به شورش هایی كه در ترکمن صحراء کردستان، بلوچستان، خوزستان و آذربایجان رخ داد اشاره کرد که با توجه به اسناد به دست آمده، آمریکا به نمایندگی از غرب در به وجود آمدن و حمایت های مالی و تسلیحاتی از این گروه ها، نقش به سزایی داشته است و به دنبال آن با حمایت از سازمانها و احزاب و گروه های سیاسی به ترورهایی برای از میان برداشتن افراد موثر و غیر موثر در نظام بپردازد. [66]

آمریکا به این موارد بسنده ننمود و با طرح ریزی کودتایی متشکل از افسران فراری و فریب خورده نیروی هوایی در همدان راه دیگری برای براندازی نظام تهیه دید. آنان قصد داشتند با تشکیل این کودتا محل سکونت امام و بسیاری از مراکز حساس و استراتژیک انقلاب مانند: دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ستاد مرکزی کمیته های انقلاب اسلامی و پادگان های تهران و ... را بمباران کنند ؛ تا حکومتی دست نشانده آمریکایی را بر سر کار آورند.

ج: " تهديد نرم " :  درباره استفاده آمريكا از "تهديد نرم" در براندازي جمهوري اسلامي در "تهاجم فرهنگي " ، "سناريوهاي استحاله توطئه محور" و "جنبش هاي اصقلابي" سخن گفته شد.

4-2- مدل تقابل آمريكا با ایران در 40 سالگي

ايالات متحده آمريكا در چهل سالگي انقلاب هم بدنبال براندازي انقلاب بوده و سعي دارد تصميم 40 ساله ي خود را با شيوه ها و ابزار نوين به هدف برساند . رهبر انقلاب  در سخنراني 14 خرداد 97 در حرم امام خميني(ره) مدل براندازي آمريكا را بر اساس سه ضلع يعني "فشار اقتصادي" ، "فشار رواني" و "فشار عملي" دانستند و فرمودند "امروز نقشه‌ی دشمن این سه چیز است: فشار اقتصادی، فشار روانی، و فشار عملی؛ هدف هر سه نوع فشارهای دشمن هم سیطره‌ی بر کشور عزیز ما ایران است، همچنان‌که بر بعضی از کشورهای بدبخت روسیاه منطقه سیطره و تسلّط دارد."

رهبر معظم انقلاب درباره ماهيت فشار اقتصادي و هدف آمريكا از اعمال آن مي فرمايند "فشار اقتصادی، تحریم است، جلوگیری از همکاری کشورها در زمینه‌های اقتصادی با ما است؛ این فشارها را وارد میکنند. نتیجه‌ای که آنها میخواهند از فشار اقتصادی بگیرند، این را درست توجّه کنید! مسئله‌ی آنها از فشار اقتصادی و تحریم، صرفاً زیر فشار قرار دادنِ دستگاه دولت و حکومت نیست؛ میخواهند ملّت ایران را به ستوه بیاورند به خیال خودشان؛ میگویند ملّت ایران را به ستوه بیاوریم تا نظام اسلامی ناچار بشود تسلیم زورگویی‌های ما بشود؛ هدفشان این است. نه ملّت را شناختند، نه نظام را شناختند؛ این فشار اقتصادی است با این هدف، که این هدف به توفیق الهی و به فضل الهی و با تلاش مسئولین و با همّت مردم، ان‌شاءالله بکلّی ناکام خواهد ماند."[67]

در تحریم نوع دوم ، بی ثبات سازی یک جامعه به معنای تغییرات اجتماعی است. طرفداران تحریم معتقدند تحریم نوع دوم در جوامعی کارآمد است که طبقه متوسط جامعه نسبت به دو طبقه فقیر و غنی حجیم تر باشد؛ زیرا این طبقه متوسط است که چنانچه تحت فشار قرار گیرد، خواست سیاسی جدید پیدا می کند. بوروکراسی نیز در بطن طبقه متوسط قرار دارد. بنابراین در صورت دستکاری از طریق فشار اقتصادی ، علاوه بر اینکه حکومت مردم را از دست می دهد بوروکراسی نیز متزلزل شده و بالاخره به بی ثباتی حکومت و سرنگونی منجر می گردد.[68]

به منظور آنکه فشار خارجی به انحطاط جامعه مورد نظر منجر شود مداخله ژرف در آن جامعه ضروری است. برای اثر گذاری تحریم باید بی ثبات سازی لحاظ شود؛ بايد مدنظر داشت كه در اين مدل بی ثبات  سازی تنها  قصد تغییر سیاست حکومت کشور مورد نظر نيست  بلكه به دنبال متزلزل ساختن نظم اجتماعی وسیاسی است تا به این وسیله جامعه خود ناگزیر از تغییر رهبری سیاسی اش گردد.آن دسته از تحریم های اقتصادی که با هدف مداخله یا بی ثبات سازی حکومت ها اعمال می شود، فشار متوجه حداقل بخشی از جامعه است تا از این طریق بین مردم و حکومت فاصله ایجاد شده ، مشروعیت حکومت از بین رفته و بالاخره زمینه بی ثبات سازی جامعه ایجاد شود.[69]

بر این اساس می توان ملاحظه کرد که نوع تحریم های وارد بر جمهوري اسلامي ترکیبی است از هردو نوع تحریم پیش گفته شده يعني از يك سو به دنبال ايجاد نارضايتي عموم جامعه است و از سوي ديگر تلاش مي كند دستگاه محاسباتي مسئولين و هيئت حاكمه را در انقلاب اسلامي دگرگون نموده و آنها را با خود همراه سازد . تلاش هاي غرب براي براندازي جمهوري اسلامي توسط فشار اقتصادي با دوضلع ديگر بيان شده توسط مقام معظم رهبري يعني "فشار رواني" و "فشار عملي" تكميل مي گردد .

نکته حائز اهمیت در این بین این است که، قدرت اقتصادی به تنهایی نمی تواند بیان کننده شکست و کامیابی بی ثبات سازی باشد، ساختارها ارزش ها و کنترل نهادهای جامعه بی ثبات در تشخیص موفقیت یک اقدام بی ثبات سازی مهم است ؛ لذا گام اصلي در تغيير رفتار ، علاوه بر فشار اقتصادي تغيير انگاره هاي جامعه مي باشد . به زبان ساده مي توان گفت كه فشار رواني مكمل فشار اقتصادي است و زماني فشار اقتصادي مي تواند كارآيي خود را نشان دهد كه فشار رواني انگاره ها و ارزشهاي جامعه را متزلزل سازد . رهبر معظم انقلاب در تبيين چيستي و هدف "فشار رواني" مي فرمايند "  امّا فشار روانی؛ این خیلی نکته‌ی حائز توجّه و مهمّی است. نقاط قوّت جمهوری اسلامی را، نقاط قوّتی که برای کشور و برای ملّت مایه‌ی اقتدار و مایه‌ی تقویت است نشان کرده‌اند و آنها را در تبلیغات و در برخوردها به‌عنوان نقاط چالش‌آفرین معرّفی میکنند؛ برای اینکه ملّت ایران را نسبت به آنها دلسرد کنند."[70]

البته رهبر معظم انقلاب به كرات و در بسياري از سخنراني هاي با بازخواني تجارب سازش كشورهاي ديگر مانند ليبي و عراق هشدار داده اند كه كوتاه آمدن بر سر مولفه هاي قدرت ساز موجب جري تر شدن و پيشروي دشمن خواهد شد ؛ چنانكه در بياناتشان در حرم مطهر رضوي در سال 95 فرمودند كه "”دشمن متوقّف نمی شود و کم‌کم کار را به اینجا می رسانند که اینکه شما می گویید دولت جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی و قوّه‌ی قضائیه باید برطبقِ احکام اسلام و شریعت اسلامی باشد، اینها برخلاف آزادی است و لیبرالیسم اینها را قبول ندارد؛ کم‌کم به اینجاها می رسد. اگر عقب‌نشینی کردیم، عقب‌نشینی به این نقطه‌ها منتهی خواهد شد که [بگویند] شورای نگهبان چه نقشی در جامعه دارد و چرا باید شورای نگهبان به‌خاطر مخالفت با شرع قوانین را بردارد؟ حرف اینجا است .".[71]

رهبر معظم انقلاب در بيان چيستي و چگونگي ضلع سوم براندازي نظام در چهل سالگي انقلاب مي فرمايند "فشار عملی‌شان عبارت است از اینکه در کشور آشوب ایجاد کنند؛ این برنامه‌ی قطعی آنها است که البتّه سرِ آنها به سنگ خواهد خورد؛ همچنان‌‌که تا حالا خورده است."[72] اما اينكه شكل گيري فشار عملي چگونه انجام مي شود را بايد در عدم پاسخگويي به مطالبات انباشته شده صنفي ، محلي يا اجتماعي دانست .

 

3-  سناريوهاي تداوم، توسعه و تکامل انقلاب اسلامي

سناريوهاي تداوم، توسعه و تکامل انقلاب اسلامي بر اين محوريت استوار است كه انقلاب اسلامي مانند هر تمدن يا جنبشي توانايي ماندگاري و بسط خود را دارد ؛ البته برخي اين ماندگاري را بصورت قطعي و مطلق مي دانند و برخي ديگر معتقدند كه اين تداوم مبتني بر برخي شروط است . بر اين اساس ، در اين قسمت به دو نظريه مذكور اشاره نموده و در آخر به شرايط ماندگاري انقلاب اسلامي و راههاي توسعه و تكامل آن در آينده خواهيم پرداخت .

 

1-3- دیدگاه تداوم مطلق (بی قید و شرط) انقلاب اسلامی

 این دیدگاه که به تداوم بلا شرط انقلاب اسلامی معتقد است، بیشتر تحلیل خود را بر ظرفیتی از انقلاب اسلامی مستقر می سازد که از مسیر غیریت سازی آن با تفکر مدرن به دست می آورد. از نظر آنان، بخشی از هویت انقلاب اسلامی در تقابل با مدرنیته شکل می گیرد و تا زمانی که غرب، حامل بحران های متعددی در خود است، این انقلاب به حیات خود ادامه می دهد. با افول غرب، انقلاب اسلامی به تدریج، هویت جدید خود را جایگزین هویت بر باد رفته غرب می کند و بدین گونه بر تداوم خود صحه می نهد. در واقع، غرب با افول خود بر بقای انقلاب اسلامی می افزاید و بدین گونه با هژمونیک شدن تفکر انقلاب اسلامی به حاشیه می رود.[73]

نقدهايي كه بر نظريه مذكور وارد است را مي توان در سه نكته مطرح نمود :

الف- تحلیل مذكور بيشتر از آنكه مبتني بر داده ها و فرضيات علمي و منطقي استوار باشد بر يك خوش بيني مفرط استوار گشته است كه نقض يا پذیرش آن با سختي هايي مواجه است .

ب- نقد دوم آن است  که این روایت، به انقلاب اسلامی هویتی ثانوی می بخشد که تداوم آن، به تحولات نانوشته غرب وابسته می شود. درست است که اکنون، غرب در بحران به سر می برد، اما این به معنای افول تمدن غرب نیست و احتمال دارد همچنان خود را برافراشته نگه دارد. اساسا غرب در نظر برخی از غرب شناسان، ماهیتی علیحده دارد که در برخورد با بحران ها ، سریع به تکاپو می افتد و به تدریج، آن را مدیریت می کند. از این رو، وابسته کردن بقای انقلاب اسلامی به تداوم بحران در غرب، خود نشانه ای بر ناپایداری این تحلیل است.

ج- به انقلاب اسلامی ماهیتی ضد مدرن بخشیدن، امری است که با رویکرد تمدن گرایانه انقلاب اسلامی سر ناسازگاری دارد. همانگونه كه در سناريوهاي سابق هم اشاره شد انقلاب اسلامی، بیش از هر چیز با غرب گرایی مخالفت دارد و نه با مدرن شدن. شايد به زباني ساده مي توان گفت كه انقلاب اسلامی با زیستن در مناسبات قدیم، مخالفت می ورزد و به روز آمد کردن معیشت آدمیان می اندیشد. این بدین معناست که انقلاب اسلامی، میان دو مفهوم نو شدن و غربی شدن تمایز می نهد و خواهان ستیز با غرب گرایی در تمام ابعاد زندگی انسان است ؛ اما هم زمان به دنبال نوشوندگي و تغيير وضعيت موجود مي باشد .

2-3- دیدگاه تداوم مشروط انقلاب اسلامی(با تاكيد بر بيانات رهبر انقلاب اسلامي)

در سناريوهاي استحاله انقلاب اسلامي گفتيم كه ، برخي معتقدند براساس بيانات رهبر انقلاب در مراسم هفدمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني ، ايشان امكان استحاله ي انقلاب اسلامي و وقوع ترميدور را منتفي دانسته و معتقد به ماندگاری قطعی انقلاب اسلامی هستند ؛  چرا كه ايشان معتقدند كه "در قوانین علوم اجتماعی درباره انقلاب ها، می گویند انقلاب ها همچنانی که يک فرازی دارند، اوجی دارند، یک فرودی هم دارند. مثل سنگی که شما پرتاب می کنید تا وقتی که قدرت بازوی شما پشت سر این سنگ است، بر خلاف جهت جاذبه زمین حرکت می کند. اما وقتی این قدرت از جاذبه زمین کمتر شد، این سنگ به سمت جاذبه طبیعی زمین بر می گردد. آن قوانین می گویند تا وقتی شور و انگیزه انقلابی در مردم هست، انقلاب ها به سمت جلو حرکت می کند، اوج می گیرند، بعد هم به تدریج این شور و هيجان و این عامل حرکت به پیش، کم میشود و در مواردی تبدیل به ضد خود می شود. انقلاب ها سقوط می کنند و بر می گردند پایين . .... این انقلاب شکست خوردنی نیست. این انقلاب فرود آمدنی نیست. این انقلاب از سیر و حرکت خود باز نمی ایستد؛ چون جامعه ما یک جامعه مؤمن و دینی است و دین و ایمان اسلامی در اعماق دل مردم، از همه قشرها، نفوذ دارد. مردم به معنای حقیقی کلمه به دین معتقدند ."[74]

با توجه به آنچه گفته شد برخي سعي كرده اند شكل گيري ترميدور و استحاله در انقلاب اسلامي را غيرممكن بدانند[75] ؛  اما با جستجويي در بيانات رهبر انقلاب شواهدي مبتني بر نقض اين استدلال وجود دارد ؛  مثلا ايشان در عبرت گيري از واقعه عاشورا مي فرمايند" اگر امروز من و شما جلو قضیه را نگیریم، ممکن است پنجاه سال دیگر، ده سال دیگر یا پنج سال دیگر، جامعه‌ی اسلامی ما کارش به جایی برسد که در زمان امام حسین علیه‌السّلام رسیده بود. مگر این‌که چشمان تیزی تا اعماق را ببیند؛ نگهبان امینی راه را نشان دهد؛ مردم صاحب فکری کار را هدایت کنند و اراده‌های محکمی پشتوانه‌ی این حرکت باشند. آن وقت، البته، خاکریزِ محکم و دژِ مستحکمی خواهد بود که کسی نخواهد توانست در آن نفوذ کند. و الاّ، اگر رها کردیم، باز همان وضعیت پیش می‌آید. آن‌وقت، این خونها، همه هدر خواهد رفت." [76] براين اساس می توان اینگونه نظر داد که از نظر ایشان امکان شکل گیری ترمیدور ، استحاله و یا عادی شدن انقلاب اسلامی امری حتمی نیست بلکه امری است که ممکن است تحقق پذیرد و عدم تحقق آن منوط به برخی اقدامات در درون نظام جمهوری اسلامی است كه مي توان آن را نظريه ماندگاري مقيد انقلاب اسلامي دانست . اينكه شروط ماندگاري انقلاب اسلامي در چيست را مي توان از بيانات ایشان يافت . نظريه مختار اين نوشته بر اين است كه انقلاب اسلامي و نظام برآمده از انقلاب اسلامي براي ماندگاري خود نيازمند آن است كه بتواند در سه حوزه ذيل خود را موفق نشان دهد :

1-2-3- موفقيت در حوزه مفاهيم

در بخش دستاوردهاي انقلاب گفتيم كه انقلاب اسلامي توانسته است با طرد برخي شاخصه هاي گفتمان هاي متداول عصر خود و جذب برخي از آنها ، گفتمان نويني را بر پايه مفاهيم اصيل خود بنا نمايد . حفظ اين گفتمان و مفاهيم اصيل نيازمند سه راهكار است :

1-1-2-3- حفظ ماهيت انقلاب: ماهيت انقلاب اسلامي برآمده از اسلام و تشيع بوده است لذا لازمه اصلي در نگهداشت ماهيت انقلاب اسلامي حفظ ماهوي آن است . رهبر انقلاب اسلامي با استفاده از تعابيري مانند "هويت حقيقي" و "روح و معناي انقلاب" نسبت به ماهيت اسلامي انقلاب معتقدند كه ماندگاري انقلاب به ماندگاري اين ماهيت است ؛ چرا كه  "همیشه در دلِ ساخت حقوقی، یک ساخت حقیقی، یک هویت حقیقی و واقعی وجود دارد؛ او را باید حفظ کرد. این ساخت حقوقی در حکم جسم است؛ در حکم قالب است، آن هویت حقیقی در حکم روح است؛ در حکم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغییر پیدا کند، ولو این ساخت ظاهری و حقوقی هم باقی بماند، نه فایده‌ای خواهد داشت، نه دوامی خواهد داشت؛ مثل دندانی که از داخل پوک شده، ظاهرش سالم است؛ با اولین برخورد با یک جسم سخت در هم میشکند. آن ساخت حقیقی و واقعی و درونی، مهم است؛ او در حکم روح این جسم است. آن ساخت درونی چیست؟ همان آرمانهای جمهوری اسلامی است: عدالت، کرامت انسان، حفظ ارزشها، سعی برای ایجاد برادری و برابری، اخلاق، ایستادگی در مقابل نفوذ دشمن؛ اینها آن اجزاء ساخت حقیقی و باطنی و درونی نظام جمهوری اسلامی است."[77]

2-1-2-3- بازخواني و تبيين انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي با توجه به عنادها و دشمني هاي اطراف خودش هميشه در موقعيت تحريف و تحديد شعائر اصلي خود بوده است . بهترين راهكار جهت ماندگاري و مانايي انقلاب اسلامي و انتقال آن به نسلهاي پس از انقلاب بازخواني و تبيين انقلاب اسلامي است . از اين حيث است كه رهبري معتقدند كه "تبیین، موضوع بسیار مهمّی است. انسانها تابع بینش و دید خودشان هستند. اگر کسی بتواند حقایق را در چشم مردم تحریف کند، یعنی در واقع عمل و بازو و اراده مردم را به سمت گمراهی کشانده است. این همان چیزی است که دشمن میخواهد. امروز اگر کسانی علیه اسلام و مقدسات و مجاهدتهای این ملت قلم‌فرسایی کنند و چیزی بنویسند؛ اگر کسانی علیه بهترین فرزندان این کشور - یعنی شهیدان ما و مجاهدان راه خدا - اظهارنظری کنند و ریشی بجنبانند؛ اگر کسانی علیه بسیج و جهاد و شهادت حرفی بزنند و چیزی بنویسند؛ می بینید مورد تشویق رادیوها و سیاستمداران و نویسندگان خارجی قرار می گیرند. امروز همه افراد - چه کسانی که بیاناتشان در حوزه‌های وسیع کاربُرد دارد، چه کسانی که در حوزه‌های کوچکتر سخنانشان مؤثّر واقع میشود؛ مثل مدرسه و کلاس و دانشگاه و محیطهای کارگری و غیره - مسؤلند و اگر دیدند حقایق و محکمات اسلام و انقلاب مورد تحریف قرار میگیرد، وظیفه دارند تبیین کنند؛ نباید سکوت کنند. امام به این نکته بسیار توجه می کرد. و این یکی از چیزهایی است که راز استحکام و ماندگاری و پایداری نظام در آن مندرج است."[78]

3-1-2-3- بازتعريف انقلاب در مقتضيات زماني: انقلاب در مسير 40 ساله خود با فراز و فرودهايي همراه گشته است ؛ در شرايط ها و زمانه هاي متفاوت ، انقلاب اسلامي و نيروهاي معتقد به انقلاب بايد بتوانند خود را باز تعريف و مسير خود را اصلاح كنند . البته ممكن است تلاش براي اصلاح گذشته به تحريف در اهداف و اصول منجر شود لذا در گام اول بايد مشخص شود كه معنا و حوزه اصلاح در انقلاب چيست ؟ بر همين اساس  بايد توجه داشت كه "اصلاح معنایش این است که ما با حفظ اهداف والا و صراحت در بیان آنها در روشهای خودمان تجدیدنظر کنیم و ببینیم چه کاری بایست انجام می‌دادیم که نداده‌ایم، و چه کاری نباید انجام می‌دادیم که داده‌ایم." بر همين اساس رهبر معظم انقلاب معتقدند كه "در اهداف و مبانی، ملاك ما باید «فاستقم كما امرت» باشد. به‌هیچ‌وجه عدول از مبانی و عدول از ارزشها جایز نیست؛ اهداف، اهداف الهی است و هیچ تردید، شك یا ارتدادی از این اهداف جایز نیست  "  اما " در روشها بایستی تكامل، اصلاح، تغییر و رفع خطا، جزو كارهای دائمی و برنامه‌های همیشگی ما باشد؛ ببینیم كدام روش ما، ولو به آن عادت كرده باشیم، غلط است، آن را عوض و اصلاح كنیم."[79]

2-2-3- موفقيت در حفظ رويكرد انقلابي

گفتيم كه رويكرد انقلابي برآمده از مفاهيم انقلابي است . مفهوم و گفتمان انقلابي است كه رويكرد انقلابي را ساخته و منجر به تغيير رفتار از تفكر طاغوتي به تفكر انقلابي مي شود . بديهي است كه تفكر انقلابي بايد در دو حوزه كارگزاران نظام و ساختار نظام تسري بيابد تا انقلاب پايدار مانده و تكامل يابد . بر اين اساس و بر مبناي بيانات رهبر انقلاب مي توان موفقيت در حفظ رويكرد انقلابي را به دو بخش مجزي تقسيم نمود :

1-2-2-3-حفظ رويكرد انقلابي در كارگزاران انقلاب اسلامي: رهبر انقلاب اسلامي  معتقدند كه "شرط دوام حیات جمهوری اسلامی وجود انگیزه‌های انقلابی و وجود روحیه‌ی انقلابی است. اگر روحیه‌ی انقلابی نباشد، جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ بله، یک حکومتی سرِ کار خواهد بود، امّا آن حکومت، دیگر جمهوری اسلامی نیست. این حرکت مردم، این خونهایی که دادند، این زحماتی که کشیدند برای احیاء اسلام، برای احیاء شریعت اسلامی، برای این بوده؛ اینها از بین خواهد رفت، لگدمال خواهد شد. بنابراین، انگیزه‌ی انقلابی برای حفظ جمهوری اسلامی حتماً لازم است. " اما تعريف انقلابيگري و حوزه ي رويكرد و رفتار انقلابي از پرسش هايي بوده است كه از اول انقلاب وجود داشته است . وجود شور انقلابي باعث گرديده است كه برخي تعمدا و عده اي به صورت تسامحي انقلابيگري را به معناي افراطيگري و عدم پايبندي به تعقل و عقلانيت بدانند . رهبر انقلاب در مخالفت با تساوي دانستن انقلابيگري و افراطي گري مي فرمايند "  انقلابیگری به معنای افراطی بودن نیست. این دوگانه‌هایی که سوغات بیگانه‌ها و حرف دشمنان ایران است، نباید در ایران و در فرهنگ سیاسی ما جا باز کند؛ آنها تقسیم میکنند مردم را به تندرو و میانه‌رو. بحث تندرو و کندرو نداریم. انقلابی را میگویند تندرو، غیر انقلابی را میگویند میانه‌رو! این یک دوگانه‌ی بیگانه است، آنها اینها را در رادیوهایشان، در تبلیغاتشان، در اظهاراتشان تکرار میکنند، ما این را نباید تکرار بکنیم. " از نگاه رهبر م انقلاب  "رفتار انقلابی به معنای رفتار غیرمدبّرانه نیست، به‌معنای رفتار عاقلانه و مدبّرانه‌ و مجاهدانه است."[80]

2-2-2-3- حفظ رويكرد انقلابي در ساختار انقلاب اسلامي: رهبر انقلاب اسلامي معتقدند كه انقلاب اسلامي با از دست دادن ماهيت اسلامي و انقلابي خود به صورت خود كار فرو خواهد پاشيد چرا كه " نظام، بدون مشی انقلابی ارزشی ندارد؛ واقعاً ارزشی ندارد. نظام، اگر چنانچه مشی انقلابی نداشته باشد، به آن آرمانها نخواهد رسید، به دنبال آن آرمانها نخواهد بود و با آن رژیم‌های گذشته‌ی کشور هم هیچ تفاوتی نخواهد داشت و ارزشی ندارد. " رهبري با تبيين اين امر كه علت مخالفت نظام سلطه با انقلاب اسلامي محتوا و رويكرد انقلابي آن است معتقدند كه "اینها از اسم جمهوری اسلامی خیلی باکی ندارند؛ حتّی از اینکه یک عمامه‌به‌سری در رأس جمهوری اسلامی باشد هم [باکی ندارند]؛ اگرچنانچه جمهوری اسلامی محتوای خود را از دست بدهد، اسلامی بودن را و انقلابی بودن را از دست بدهد، اینها با آن کنار می‌آیند. آنچه با آن دشمنی دارند عبارت است از محتوای جمهوری اسلامی؛ جبهه‌ی دشمن این‌جور است. همه‌ی تلاش آنها این است که حرکت جمهوری اسلامی را به سمت هدفهای الهی و اسلامی، هدفهای عزّت‌آفرین و قدرت‌آفرین از بین ببرند؛ دنبال این است که سلطه‌ی خود را بر این کشور دوباره تجدید کند."[81]

3-2-3-موفقيت در ايجاد كارنامه پیشرفت درون زا و بومی

نظام اسلامي جهت موفقيت و ماندگاري خود علاوه بر حفظ ماهيت و رويكرد انقلاب نيازمند يك كارنامه منحصر به فرد و موفق است تا راه را براي بديل ها و آلترناتيوهاي رو در روي خود ببندد . رهبر انقلاب با شكل گيري چنين كارنامه اي به دو امر معتقدند ؛ بريدن از تقليد مطلق و كار جهادي . بر همين اساس ایشان مي فرمايند " راه حلّ واقعی این است که یک ملتْ خودش باشد؛ با مغزِ خودش فکر کند؛ با چشمِ خودش ببیند؛ با اراده خودش انتخاب کند؛ آنچه را هم انتخاب می کند، چیزی باشد که برایش مفید است. ما باید با حفظ تمدّنمان، با دست و بازوی خود کار کنیم و فقط ترجمه، کارِ منحصر ما نباشد. بعضی افراد، حتّی فکر را هم ترجمه شده قبول می کنند؛ حاضر نیستند آن را با معیارها بسنجند؛ می گویند چون فلان روان‌شناس یا فلان جامعه‌شناس یا فلان اقتصاددان این‌طور گفته و این فرمول را داده، دیگر بروبرگرد ندارد. اگر کسی برخلاف او حرف زد، مثل این‌که کفر گفته است! چهار صباح دیگر آنها از حرف خودشان بر میگردند و حرف دیگری می زنند؛ باز این آقا همان حرف دوم آنها را بدون تحلیل قبول می کند! برای یک کشور، این بدبختی است. راه حلّ واقعی این است که یک ملت با دست خود، کار کند؛ برای خود، کار کند؛ با فکر و مغزِ خود بیندیشد و اجتهاد کند و با ابتکار خود پیش برود؛ ضمن این‌که از همه تجارب هم استفاده کند".[82]

 

 

 


[1] - فؤاد بعلی، جامعه ، دولت و شهرنشینی، تفکر جامعه شناختی ابن خلدون، ترجمه غلامرضا جمشیدیها، تهران، دانشگاه تهران ، 1382 ، صص63-52.

[2] - علی آقابخشی و مینو افشاری راد، همان، ص 10 .

[3] - The Anatomy of Revolution

[4] - پیتر کارلوت،انقلاب و ضد انقلاب، ترجمۀ حمید قانعی، تهران ، آشیان ، ۱۳۸۳ ، ص 99 .

[5] - برینتون، کرین، کالبد شکافی چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر نی ، ۱۳۶۳ ، صص 109-108.

[6] - همان ، ص 159.

[7]- همان ، 160.

[8]-همان ، ص 192.

[9]- همان ص 170.

[10]- همان ، 181  .

[11] - همان ، 211-205.

[12] - همان ، ص 261.

[13] - همان، ص، 275 .

[14] - پیتر کارلوت، همان،ص ۱۰۰.

[15] - کرین برينتون، همان ، ص 31.

[16] - آلوین استانفورد کوهن،تئوری های انقلاب، ترجمه علیرضا طیب، تهران، قومس ، ۱۳۶۹ ، ص 220 .

[17] - بیانات رهبر معظم انقلاب در هفدمین سالگرد ارتحال امام خمینی رحمه الله علیه ، 14/03/1385.

[18] - Amuzegar, Jahangir(1992), The Iranian Economy before and after the Revolution, Middle East Journal, Vol. 46, No. 3, pp. 413-425.

[19] - محسن میلانی ، شکل گیری انقلاب اسلامی، از سلطنت تا جمهوری اسلامی، ترجمه مجتبی عطارزاده، تهران: انتشارات گام نو ، 1388 ،  ص 193 .

[20] - قوچانی، محمد ، یقه سفیدها، جامعه شناسی نهادهای مدنی در ایران امروز، تهران، انتشارات نقش و نگار ، 1379 ، ص 128.

[21] - Mozaffari, Mehdi (1993), Changes in the Iranian Political System after Khomeini's Death, Political Studies, XLI, 1993 , p 615 .

[22]- احتشامی، انوشیروان ، گذار از بحران جانشینی، ترجمه زهره پوستین چی و ابراهیم متقی، تهران، نشر قومس ، 1385 ، ص 100.

[23]- . دارابی، علی ، جریان شناسی سیاسی در ایران، تهران، سازمان انتشارات فرهنگ و اندیشه اسلامی ، 1388 ، صص 346-345 .

[24]- مومنی، فرشاد ، اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری، تهران، انتشارات نقش و نگار ، 1393 ، ص 90 .

[25]- مصلی نژاد، غلامعباس، آسیب شناسی توسعه اقتصادی در ایران، تهران، نشر قومس ، 1384 ، ص 40 .

[26] - محمد قوچانی ،همان، ص 129 .

[27] -  اکبر هاشمی رفسنجانی ، کتاب نقد، شماره ۲۲، بهار ۱۳۸۱ ، تهران ، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، صص 22-12 .

[28] -قاسم شبان نیا، « ارزيابي نظرية چرخش انقلاب‌ها و تطبيق آن بر انقلاب اسلامي ايران»، مجله معرفت، سال چهارم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1391، ص140-123.

[29] - روح الله موسوی خمینی، صحیفه امام،ج21، همان، ص402.

[30] - بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى  در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)، 14/03/1385.

[31] - شریعتی، علی، تشیع علوی، تشیع صفوی، تهران، انتشارات چاپ پخش، ۱۳۷۹ ، ص 34 .

[32] - همان ، ص 35.

[33]  - همان ، ص 36 .

[34] - همان ص 38 .

[35] - بشیریه، حسین،جامعه شناسی جمهوری اسلامی ایران ، تهران : نگاه نو ، 1379 ، صص 73-31 .

[36] - یان کرایب ، نظریه اجتماعی کلاسیک ، تهران، نشر آگه ، 1392 ، صص 233 – 231 . 

[37] - داود مهدوی زادگان ، عادی سازی جنبشهای مردمی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸0 ، صص 14-13 .

[38] - همان ، ص 253.

[39] - همان ، ص 314.

[40] - همان، 316 – 315 .

[41] - بیانات رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تهران ، 15/11/1389.

[42] - ر.ک به :  فرانسیس استونر ساندرس ، جنگ سرد فرهنگی  ، گروه‌ترجمه‌بنیادفرهنگی‌پژوهشی‌غرب‌شناسی ، تهران : غرب شناسي ، 1383 .

[43] - بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان گردان هاي بسيج ، 04/09/1394.

[44] - مارك گلن،« انقلاب ایران نجات انسانیت از دست شیاطین است / تحریم و مذاکره تنها حربه‌ای برای باز کردن درهای ایران به روی غرب است» ،دسترسی در:   www.farsnews.com/news/13931121001695 تاریخ22/11/1393.

[45] - بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان سپاه ، 25 /06/1394.

[46] - بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع نمايندگان مجلس خبرگان رهبري ، 20/12/1394.

[47] - بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان سپاه ، 25 /06/1394.

[48] - اولیویه روآ ( Olivier Roy) پژوهشگر اسلام سیاسی است. از او تاکنون دو کتاب «اسلام جهانی شده» و «افغانستان از جهان تا جنگ‌های داخلی» به فارسی ترجمه شده است.

[49] - الیویه روآ ، تجربه اسلام سیاسی، ترجمه محسن مدیر شانه چی و حسین مطیعی امین، تهران، انتشارات الهدی، ۱۳۷۸ ، ص20.

[50] - همان ، صص 59-58.

[51] - همان ، ص 112 .

[52] - تیموتی گارتن اش ، فانوس جادو انقلاب های ۱۹۸۹ به روایت شاهد عینی ، ترجمه فرزانه سالمی، تهران: تتشارات آگه ، 1393، ص 16.

[53] - همان ، ص 23

[54] - همان ، ص 22 .

[55] - سعيد حاج ناصري ، «آينده پژوهي انقلاب اسلامي ايران «، فصلنامه پژوهش هاي انقلاب اسلامي دوره 6 ، شماره 21 ، تابستان 1396 ، ص 135.

[56] - سلیمی، حسین ، کالبدشکافی ذهنیت اصلاح گرایان، تهران، انتشارات گام نو ، 1384 ، ص 60 .

[57] - علی اصغر سلطانی، قدرت، گفتمان، زبان، سازوکارهای جریان قدرت در جمهوری اسلامی، تهران، نشر نی ، 1384 ، ص 153 .

[58] - حسین  بشیریه، دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران (دوره جمهوری اسلامی)، تهران، انتشارات نگاه معاصر ، 1387 ، صص 98 – 88 .

[59] - سعید حجاریان، تاوان اصلاحات، تهران، موسسه تحقیقات و نشر مرکز ، 1379 ، صص 390 – 388.

[60]- سعید حاج ناصري، همان ، ص 141.

[61]-  مصاحبه با سعید حجاریان ،روزنامه اعتماد ، 11/10/1386 ، شماره انتشار 1578.

[62]- حمیدرضا اسماعیلی،  ایدئولوژی اصلاحات اصلاحات به روایت حلقه آیین، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، 1394 ، ص 259 .

[63]- حاج ناصري ، ص 145.

[64]- رضا کلهر  و همكاران ، مفهوم شناسي تهديد سخت ، نيمه سخت و نرم ، فصلنامه مطالعات بسیج ، پاييز 1387 ، شماره 39 ، ص 8 .

[65] - همان ، ص 9 .

[66] - علي محمد ناييني  ، بررسي تطبيقي تهديدهاي سه گانه سخت، نيمه سخت و نرم ، فصلنامه راهبرد دفاعي :   پاييز 1389 ، دوره 8   ، شماره 35 ، صص 177 -157.

[67] - بیانات رهبر معظم انقلاب در  حرم امام خميني(ره) ، 14 /03/1397.

[68] - مصطفي زهراني ، «تحريم اقتصادي از نظر تا عمل» ، مجله سياست خارجي ، بهار 1376 ، سال يازدهم ، شماره 27 ، صص 23- 21.

[69] - همان ، ص 25.

[70] - بیانات رهبر معظم انقلاب در  حرم امام خميني(ره) ، 14 /03/1397.

[71] - بیانات رهبر معظم انقلاب در  حرم مطهر رضوي ، 01 /01/1395.

[72] - بیانات رهبر معظم انقلاب در  حرم امام خميني(ره) ، 14 /03/1397.

[73] - ر.ك به : شهريار زرشناس، غرب زدگی شبه مدرن و انقلاب اسلامی ، فصلنامه زمانه، ، پاييز 1388 ، شماره ۵ و ۶ .

[74] - بیانات رهبر معظم انقلاب در هفدمین سالگرد ارتحال امام خمینی رحمه الله علیه ، 14/03/1385.

[75] - قاسم شبان نیا ، همان، ص 138.

[76] - بیانات رهبر معظم انقلاب در لشكر محمد رسول ا...، 20/03/1375.

77-  بیانات رهبر معظم انقلاب درديدار اساتيد و دانشجويان علم و صنعت 29/04/1387.

[78] - بیانات در مراسم دوازدهمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله) ، 14/03/1380.

[79] - بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری31/6/1383.

[80] - بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار نمايندگان و كاركنان مجلس شوراي اسلامي ، 30/03/1397.

[81] - بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی و پدافند هوایی ارتش ، 19/11/1394.

[82] -بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع جوانان و فرهنگيان رشت ، 12/02/1380.

 


منبع: برگرفته از گاهنامه سخن هادی

1397/11/28