مصاحبه با پایگاه تحلیلی مصداق درباره آینده برجام

 

پیامدهای اجتماعی و فرهنگی برجام برای دشمن مهم تر است! / دولت عجولانه به معاهدات و کنوانسیون های بین المللی می پیوندد

خیلی از پیامدهای برجام، پیامد فرهنگی و اجتماعی است که اتفاقا برای آمریکا اهمیت ویژه ای هم دارد. یعنی تغییر و تحول در رفتار و تفکر مردم و مسئولین؛ به عنوان نمونه، اینکه در حوزه سیاست خارجی، قدم زدن باشیطان بزرگ به یک هنجار و ارزش تبدیل شود و در رسانه ها عنوان شود که چقدر خوب است دیپلمات های ما با ابرقدرت های جهانی قدم می زنند؛ در حالیکه مبنای تفکر انقلاب اسلامی، استکبار ستیزی است. اتفاقا این باعث سرافکندگی جمهوری اسلامی در بین کشورها و ملت های آزاده جهان است که نماد استکبار ستیزی به هم قدمی با استکبار رسید. برجام و معاهدات این چنینی، فضا را طوری تغییر می دهند که حرکت های عقلانی و انقلابی ما را محدود کنند.

 

پایگاه تحلیلی مصداق/ خروج آمریکا از برجام و موضع گیری های اخیر این کشور در خصوص مسائل ایران، یکی از مسائلی است که مورد توجه رسانه ها، نخبگان و حتی عموم مردم ایران قرار گرفته و به آن پرداخته اند. «شناسایی طرح کلی ایالات متحده در مواجهه با ایران و اینکه خروج آمریکا در کدام بخش از این طرح کلی قرار دارد» به عنوان یکی از مسائلی مطرح می شود که افکار را به خود جلب می کند. برای پاسخ به این سوال و نیز تحلیلی و پیش بینی برجام اروپایی با «دکتر حسین ظفری» استاد  و عضو هیئت علمی دانشگاه به گفتگو نشستیم که بخش اول آن با تاکید بر مسائل ایران و آمریکا پیش و پس از برجام به شرح زیر تقدیم می گردد.

 

 

 

برای ورود به بحث باید از بارزترین مدل آمریکا در مواجهه با کشورهای جهان شروع کرد؛ این مدل به این ترتیب است که متناسب با کشورهایی که با آنها در تنش هستند، وضعیت خودشان را مبتنی بر تجربه های قبلی تصحیح و تکمیل می کنند. یعنی اینطور نیست که مثلا اگر در ایران یک دوره به دنبال سرنگونی هستند و تجربه ای به دست می آورند، همانند یک انسان یک دنده روال ثابتی را بدون تغییر مسیر طی کنند، بلکه در ادواری، با توجه به زمان و هزینه، این طرح ها را بازنگری و یا از دستور کار خارج می کند و طرح جدیدی را جایگزین می کنند.

اگر هدف آمریکا را کنترل ایران فرض کنیم، بنای آنها این است که یا جمهوری اسلامی را مهار کند، یا از اساس براندازی نماید و یا می خواهند با تغییر کارکرد، تنها پوسته ای از آن بماند و رفتار تغییر کند. آن روشی که آمریکایی ها از دوران اوباما به آن رسیدند و هنوز بر همان روش حرکت می کنند آن است که به جای متلاشی کردن، به دنبال تغییر رفتار سیستم هستند یا اینکه هزینه را برای سیستم به قدری بالا ببرند تا سیستم خودش را تغییر بدهد.

در این میان یک راهبرد، ایجاد تحریم بود که نتیجه ای در بر نداشت؛ راهبرد بعدی که از اواخر دوران اوباما در دستور کار قرار گرفت این است که در تلاشند با اتصال ایران به سیستم بین الملل که یک سیستم بسته و در چنبره استبکار است، بتوانند رفتارهای جمهوری اسلامی را کنترل کنند. در این صورت دیگر ایران یک سیستم مستقل نیست که کار و مبانی و شعارها و اهداف خود را دنبال کند، بلکه وارد سیستمی شده که عدم تابعیت از آن ناممکن و با هزینه بالاست.

روندی که زمزمه های آن از قبل از دولت آقای روحانی شنیده می شد و در این دولت آغاز شد یعنی ورود عجولانه و ناموجه به همه کنوانسیون ها، معاهدات جهانی و منطقه ای. وقتی یک سیستم کوچک را به یک سیستم بزرگتر متصل می کنند، در عمل نمی تواند حرکت قبلی خودش را داشته باشد؛ اگر یک چرخ دنده را بیرون از یک ساعت فرض کنیم، به همه جهات قابل حرکت است، ولی اگر همین چرخ دنده، داخل یک ساعت جانمایی شود، کوچکترین حرکت بر خلاف جهت، باعث خرد شدنش خواهد شد. کاری که بناست با ایران انجام دهند همین است. اگر این اتفاق رخ دهد دیگر اهمیتی ندارد چه دولتی سرکار است چون نهایتا دو تا سه درصد اختلاف در رفتار ایجاد می شود.

وقتی شما همه اطلاعات نظامی، هسته ای، بانکداری، محیط زیست، آزمایشگاهی و … را کاملا شفاف در اختیار سیستمی که سابقه عداوت و دشمنی با شما را نیز دارد قرار دهید و همه رفتارها خود را از قبل اطلاع دهید؛ و از طرفی گلوگاه های اقتصادی کشور را به خارجی ها واگذار کنید، عملا بعد از ۴-۵ سال شما یک سیستم مستقل ندارید و استقلال از شما سلب می شود. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان دانشگاه فرهنگیان فرمودند: «مسئله‌ی انرژی هسته‌ای را ما در برجام به شکلی که مخالفین ما می خواستند زیر بار رفتیم و قبول کردیم امّا دشمنی‌ها تمام نشد؛ مسئله‌ی حضور ما در غرب آسیا را مطرح می کنند، مسئله‌ی موشک را مطرح می کنند. شما اگر فردا اعلام کنید که ما دیگر موشک درست نمی کنیم یا بیشتر از فلان مقدار بُرد، موشک تولید نمی کنیم، این قضیّه [هم] تمام خواهد شد امّا یک قضیّه‌ی دیگر درست خواهد شد، یک موضوع دیگر را مطرح می کنند. دعوا، دعوای بنیادی است؛ با نظام جمهوری اسلامی مخالفند.»(۱) و این مسیری است که ما در حال طی طریق در آن هستیم؛ دولت هم خواسته یا ناخواسته در همین مسیر قدم بر می دارد.

متاسفانه راهکار دولت برای حل مشکلات مبتنی بر توسعه وابسته است، تقریبا همان چیزی که آمریکایی ها ادعا می کنند و می خواهند. یعنی القا می کنند که با توجه به روابط و نظام جهانی، ایران به تنهایی قادر به حل مشکلات نیست، و مشکلات در تعامل«بده-بستان» باید حل شود. در نهایت به این نکته می رسند که حل همه مشکلات در ارتباط و اتصال با نظام بین الملل است.

سابقۀ این تفکر نیز به حدود سی سال پیش در آخرین سال دفاع مقدس می رسد؛ در آن دوران، آقای سریع القلم در کتاب توسعه ایران بیان می کرد که ایران که نمی تواند همه مشکلات را حل کند و برای ارتباط با کشورهای بیرونی در سطح کشورهای همسایه، منطقه،  قاره و جهان باید شرکایی در این سطوح پیدا کند که با ایران هم نظر باشند. مسائل و مشکلات را در چند سطح اقتصادی، سیاسی، فرهنگ و انقلاب و مفروض می کند و عنوان می نماید که ما نمی توانیم همه این مسائل را با هم برآورده کنیم، بنابراین نیاز به یک سرمایه گذار و شریک خارجی داریم. در مواردی از قبیل صدور انقلاب، فرهنگ و سیاست کشور های مقابل با شما در تضاد هستند ولی در عرصه اقتصاد و پیشرفت اقتصادی می توان به صورتی این پیشرفت را تعریف کرد که همه با هم همکاری نمایند. در نهایت به اینجا می رسند که شروع باید از اقتصاد باشد و بعد از آن به موضوعات دیگر پرداخته شود.

حرفی که امروز صریحا مطرح می شود این است که در حوزه نظامی هم، راهکار استقلال نیست و این موضع را برگرفته از جنگ ستارگان بیان می کنند و راه حل را اتصال به سیستم و نظام جهانی معرفی می کنند، چرا که یک سیستم به اجزای خودش حمله نمی کند. این نگاه دولت است! فارغ از عناوین نفوذ، اخلال در محاسبات، خیانت و… که تحلیلگران برای آن قائلند؛ دولت در تلاش است با اتصال به سیستم های بیرونی و به خیال اینکه چون سیستم بیرونی در تحرک است، ما را هم با خود همراه خواهد کرد و با پیشرفت و حرکت سیستم بزرگ، ما هم از آن بهره خواهیم برد. حتی در مواردی سیستم بیرونی را آسیب ناپذیر دانسته و با اتصال خود به آن به دنبال آسیب ناپذیری خود هستند.

علاوه به موارد ذکر شده، با نگاه به فعالیت های دولت می توان گفت که دولت هیچ نظریه و راه حلی، جز نگاه به خارج ندارد. یعنی مثلاً فرض کنیم که اگر همه کشورهای دنیا ما را تحریم کنند و هیچ راهی برای بازگشت باقی نگذارند، به نظر می رسد که تفکر حاکم بر دولت نمی تواند ابتدایی ترین کارها را انجام دهد، چون هیچ پیش فرض دیگری ندارد. وقتی بدنه دولت توان داخلی را در حد پختن آبگوشت بزباش تقلیل می دهد، یعنی خود را در این اتصال جهانی دارای کم اهمیت ترین ارزش وجودی دانسته و پذیرفته است که وضعیت اقتصادی ایران در وزارت خزانه داری آمریکا تعیین تکلیف می شود. گویا در مثال چرخ دنده های ساعت، برای خود هویتی در حد یک چرخ دنده پلاستیکی زائد و کم مصرف قائلند.

از سوی دیگر در چند سال اخیر، نگاه کلان آمریکا برای استعمار دنیا فرق کرده است و دیگر، با روش های آشکار، اقدامات استعماری گذشته را انجام نمی دهد، بلکه به سوی استعمار نوین حرکت کرده است. این استعمار نوین، مخفی و نرم، از طریق طراحی زمین بازی با استفاده از تعریف معاهدات بین المللیِ مطابق با قاعده آمریکایی، تغییر یافته و بر اساس آن استعمارنو شکل گرفته است. یکی از سازمان هایی که در این راستا شکل گرفته شورای حکام است که یک قاعده و حکمی را صادر می کند و دیگر کشورها در ذیل آن قرار می گیرند؛ در این میان حرف های خوبی مطرح می شود اما صرفا یک ظاهر موجه و فریبنده است البته سایر معاهدات و سازمان های بین المللی همین گونه اند به عنوان مثال در سند توسعه پایدار، خیلی از موضوعات مطرح شده حرف های خوبی است ولی تفسیر آنها با تفاسیر ما و سایر بهره برداران متفاوت است. حتی در سند ۲۰۳۰ و FATF، واژه ها و اهداف کلانِ به ظاهر خوبی را پیگیری می کنند، ولی بین تفسیر ما و آنها تفاوت های کلانی وجود دارد. ولی چون این قاعده و زمین بازی از طرف آنها طراحی شده، هراقدامی در اینجا صورت بگیرد به سود آنهاست؛ و جالب است که طراحان برخی از این معاهدات هم خود پایبند به آن نیستند. همانندNPT که رژیم اسراییل عضو آن نیست و یا معاهده ی آب و هوایی پاریس که آمریکا از آن خارج شد؛ درحالی که دیگر کشورها مجبور هستند در این معاهده باقی بمانند. همین موضوع یک فضای استعماری را شکل داده که از نظر بنده عملا استعمارنو و برده داری نو نام گذاری میشود.

برجام هم در ذیل همین معاهدات قرار می گیرد؛ برجام یک معاهده بین المللی است که طرفین در زمین تعریف شده، قصد تبیین فضای خود را دارند. طبیعی است که همانند دیگر معاهدات، به دلیل هژمونی و تعاملات شکل گرفته بین ابرقدرت ها، عدم پایبندی آنها، مشکلی برایشان ایجاد نخواهد کرد ولی در مقابل اگر ما کوچکترین انحرافی از این معاهده داشته باشیم، با سخت ترین برخورد ها از طرف سازمان های بین المللی که آنها تعریف کرده اند رو به رو می شویم.

در این فضای معاهداتی و بین المللی، شاید یکی از عواملی که باعث شد که ایران را به سمت معاهداتی چون برجام سوق دهند، بی توجهی و غفلت دولت از توان و ظرفیت داخلی و گره زدن همه مشکلات کشور به تحریم ها و تعاملات با نظام بین المللی بود که در ابتدای بحث مطرح شد. حالا خروج آمریکا از برجام، هیچ تبعاتی برایش نخواهد داشت، مثل خیلی از معاهداتی که از آنها خارج شده و یا اصلا به آنها وارد نشده است. نکته ای که رخ داده این است که تضمین هایی که در این معاهدات از دولت های ضعیف تر -مثلا در برجام از ایران- اخذ شده به نحوی است که ما نمی توانیم از این معاهدات خارج شویم. طرح اولیه آمریکا هم همین بود که ایران را در قید و بندهایی به نام برجام قرار دهد؛ و با درگیری کردن ایران به این قیود، بدون هیچ مشکلی خود از این معاهده خارج شود. این گونه ایران درگیر یک سیستم بزرگ شده که عدم تبعیت از آن ممکن نیست.

نکته بعدی اینکه شاید خود این معاهدات فی نفسه ارزش خاصی نداشته باشند و بتوان توجیه کرد که با ساخت مجدد تجهیزات هسته ای به قبل از برجام برمی گردیم یا فراتر از آن را محقق می کنیم؛ اما آن چیزی که برای آمریکایی ها از یکسو، و انقلاب اسلامی، از سوی دیگر، دارای اهمیت است، تاثیر گذاری آمریکایی ها بر افکار عمومی داخل ایران است؛ که این موضوع، برای آمریکایی ها از طریق فرآیند رسیدن به برجام قابل دستیابی است. یعنی از طریق برجام می توان تغییر محاسبات، تغییر رفتار و تغییر ارزش های انقلاب اسلامی را کلید زد. شما دیدید در فضای برجام خیلی از کارهایی که بنا بود انجام شود منتفی شد. مثل رفتن کشتی کمک های ارسالی به یمن که از جیبوتی سر درآورد، یا کمک به مردم یمن و … . مسائلی که تفکر انقلابی آن را تایید و فضای معاهده ای آن را نهی می کند. خیلی از اقدامات و موضع گیری های انقلابی ما در منطقه، به خاطر برجام و خطر هزینه های احتمالی صورت نگرفت. لذا برجام رفتار انقلابی مسئولین (که منشاء قدرت نرم ماست) را به غل و زنجیر کشیده و اختلال هایی را در دستگاه محاسباتی مسئولین و به تبع آن عموم مردم ایجاد کرد.

علاوه بر این، خیلی از پیامدهای برجام، پیامد فرهنگی و اجتماعی است که اتفاقا برای آمریکا اهمیت ویژه ای هم دارد. یعنی تغییر و تحول در رفتار و تفکر مردم و مسئولین؛ به عنوان نمونه، اینکه در حوزه سیاست خارجی، قدم زدن باشیطان بزرگ به یک هنجار و ارزش تبدیل شود و در سانه ها عنوان شود که چقدر خوب است دیپلمات های ما با ابرقدرت های جهانی قدم می زنند؛ در حالیکه مبنای تفکر انقلاب اسلامی، استکبار ستیزی است. اتفاقا این باعث سرافکندگی جمهوری اسلامی در بین کشورها و ملت های آزاده جهان است که نماد استکبار ستیزی به هم قدمی با استکبار رسید. برجام و معاهدات این چنینی، فضا را طوری تغییر می دهند که حرکت های عقلانی و انقلابی ما را محدود کنند.

مثال دیگری که می توان از بحث معاهدات بین المللی زد، عدم بکارگیری کودکان در جنگ است که به ظاهر حرف خوب و قابل پذیرشی است، ولی تفسیر آمریکا این است که چرا دانش آموزان در بسیج به کارگیری می شوند؛ و یا حذف فرهنگ شهادت از کتب درسی به بهانه ترویج خشونت که در بسته بندی جذاب و به صورت شعاری کلی و همه فهم به جامعه القا می شود.

نکته بعد که از منظر آینده پژوهی باید مورد توجه قرار گیرد این است که آمریکا با طراحی یک نقشه کلان، دو هدف را در ایران دنبال می کند:

یک) به بند کشیدن و اختلال در نهادهای انقلابی از قبیل سپاه، قوه قضاییه، شورای نگهبان و … به وسیله برجام و دیگر معاهدات؛

دو) یک کار بلند مدت فرهنگی برای سنین پایین تر و در بدنه فرهنگی آموزشی، که نمونه آن سند ۲۰۳۰ است؛

چند نکته اینجا اهمیت دارد و باید به آن اشاره کرد؛ اول این که استعمارنو به صراحت مطرح نمی کند که بناست با خشن ترین رفتار شما را استعمار کند، بلکه با زیباترین و اقناع کننده ترین جملات و بنحوی با جامعه حرف می زند که شما بدتان نمی آید به آن تن دهید؛ که به تعبیر حضرت امام(ره) این از جمله راه های فریب و اغواگری از طرف شیطان بزرگ است.

دوم اینکه فضای عمومی جامعه یک فضایی است که در طول دوران و در گذر زمان بعضی از حوادث تاریخی را به فراموشی می سپارد که باید مدام اینها یادآوری شود. موارد مختلف را در طول تاریخ خودمان نگاه کنید چه اتفاقاتی رخ داده و خود ما بخشی از آن را فراموش کردیم.

بحث بعدی الناس علی دین ملوکهم است؛ به تعبیر مقام معظم رهبری تا دولت (کارگزاران حاکمیتی) اسلامی نشود و منش اسلام واقعی را به خود نگیرد، طبیعی است که بر جامعه ارزش های اسلامی در سطح عالی آن حاکم نخواهد شد. لذا این عوامل باعث می شود که ما گفتگو با آمریکایی که رسما اعلام می کند در پشت پردۀ بسیاری از فتنه ها علیه نظام حضور دارد، به عنوان راه حل مشکل می پذیریم و چند سال پس از فتنه ۸۸ وزرای امور خارجه مان با هم قدم می زنند و عده ای این را تحسین می کنند؛

همین تجربه تاریخی نیاز به یادآوری مکرر دارد تا تجربه تاریخی مردم کامل شود؛ حضرت آقا هم در مورد برجام فرمودند: «یک تجربه‌ای در اختیار ملّت ایران است این تجربه ظرفیّت فکری ملّت ما را بالا خواهد برد؛ مثل تجربه‌ای که در سال ۸۲ و ۸۳ در زمینه‌ی تعلیق غنیسازی انجام گرفت، که آن‌وقت تعلیق غنی سازی را در مذاکرات با همین اروپایی ها، جمهوری اسلامی برای یک مدّتی پذیرفت. خب ما دو سال عقب افتادیم، لکن به نفع ما تمام شد.»(۲)

تجربه تاریخی نه چندان دور نشان می دهد که ما در این سال ها قرارداد سعد آباد را داشته ایم و این حافظه تاریخی بعد از ده سال به فراموشی رفت و باز توافقی انجام دادیم. ولی اثرات تجربه ی آن سال ها در جامعه مسبب حرکت پرشتاب و طوفنده ای شد که منجر به روی کار آمدن دولت نهم با شعارهای انقلابی شد (البته فارغ از آفت های دولت دهم)، این تجربه تاریخی خود را در دولت نهم نشان داد. اگر بتوانیم این تجربه متراکم را در سطح جامعه نهادینه کنیم، قطعا یک رشد را شاهد هستیم و اگر موفق به این امر نشویم خسارت محض شکل گرفته و در گذار زمان تکرار خواهد شد.

اساسا تبدیل تجربیات تاریخی، تجربیات پراکنده به حافظه تاریخی یک فرآیند است؛ یعنی باید بتوانیم این تجربیات تاریخی که در زمان های مختلف رخ میدهد را به حافظه تاریخی و جمعی یک جامعه تبدیل کنیم که متاسفانه شاهد هستیم به دلیل ضعف رسانه ها، نبود برنامه ریزی و … به حافظه تاریخی مبدل نمی شود و دشمن هم با تحریف تاریخ تلاش می کند این حافظه را پاک کند. نقطه مهم بعدی در این رابطه، نخبگان هستند که اعتقادی به «آزموده را آزمودن خطاست» ندارند و به آزمون های تکراری بر می گردند و توده مردم را بخاطر ظرفیت نخبگانی با خود همراه می کنند. یعنی ما ضعف داریم و کمتر توانستیم جامعه و نخبگان را با خود در فرآیند حافظه تاریخی همگام کنیم.

اما در بحث مواجهه آمریکا با برجام، ما چهار احتمال را برای آمریکا مفروض داشتیم:

احتمال اول عدم خروج آمریکا بود که با توجه به سابقه تاریخی در موضوع کره شمالی کمترین احتمال را به خود اختصاص داده بود.

احتمال دوم تمدید موقت و کوتاه مدت بود که در فرصتی یک ماهه تمدید کند و تمدید بعدی را منوط به پذیرفتن برخی شروط از سوی ایران کند.

 احتمال سوم این بود که یک تفسیر اروپایی- آمریکایی از برجام تعریف کرده و مدعی شود در صورت عمل به تفسیر جدید از برجام و در صورت تمکین ایران، تحریم ها تعلیق شوند. در این احتمال هم شروط جدیدی بر ایران بار می شد.

 احتمال چهارم هم خروج آمریکا بود که یک مشکل جدی در  مقابل آن وجود داشت. آنهم این که آمریکا برای خروج نیاز داشت که ایران را مقصر معرفی کند و در طول مدت پسابرجام تلاش گسترده ای در این خصوص داشت. اقدامات مختلفی با ابزار مختلف از قبیل عربستان، اقدامات نیکی هیلی در سازمان ملل، تلاش های نتانیاهو و … انجام گرفت که بخشی از همین پازل بود.

اتفاقی که امروز رخ داد ترکیبی از چند احتمال بود؛ یعنی آمریکا خارج شد اما فعلا در معرفی ایران بعنوان مقصر به جامعه جهانی مشکل دارد اما با خروج خود و تعیین شروط و معین کردن بازه زمانی کوتاه برای بازگشت تحریم، در عمل چند احتمال موجود را ترکیب کردند. آمریکایی ها از برجام خارج شدند، یک بازه زمانی شش ماهه را برای عملیاتی شدن تحریم ها معین کرده و یک سری شروط جدیدی را مطرح می کند. در این اقدام آمریکایی ها از مواجه  رو به رو کنار رفته اند و اروپایی ها را برای تامین خواسته های خود به پیش فرستاده اند. اخیرا یکی از روزنامه های لبنانی افشا کرده بود که ترامپ برای تامین شروط خود در برجام از اروپایی ها تضمین گرفته که خواسته آنها را به ایران تحمیل کنند.

در این خروج، متاسفانه دولت ایران درست عمل نمی کند و به دلیل فشارهای احتمالی داخلی، بجای فریاد خروج غیرقانونی آمریکا از برجام و نمایش قدرت، اعلام می کند که حتی بدون آمریکا هم به برجام ادامه می دهد.

 


 

(۱) بیانات در دانشگاه فرهنگیان۱۳۷۹/۰۲/۱۹           

(۲)بیانات در دیدار دانش آموزان و دانشجویان ۱۳۹۲/۰۸/۱۲   

1397/03/01