ابعاد روان‌شناختي مديريت وضعیت‌هاي بحراني

چکیده

این مقاله ابعاد روان‌شناختي مديريت وضعیت‌هاي بحراني را بررسی می‌کند. افراد در رویارویی با وضعیت‌هاي بحراني در خلأ رفتار نمي‌كنند. ماهيت وضعیت‌هاي بحراني، دسترسی به اطلاعات، فشارهاي زماني و غيره همگي بر رفتار فرد تأثیر دارند. مدیران در وضعیت‌هاي بحراني از عوامل خارجي همچون فرهنگ سازماني، دكترين و رويه‌هاي استاندارد و پویش‌هاي گروهي نيز متأثر می‌شوند. برخي عوامل فردی نظير آموزش و تجربه نيز افراد را در مديريت وضعیت‌هاي بحراني راهنمایی می‌کنند. با وجود اين، واقعيت اين است كه افراد با تجربه و آموزش‌هاي مشابه كه در گروه‌ها و سازمان‌هایي مشابه نيز حضور دارند، در مواجهه با وضعیت‌هاي بحراني مشابه، رفتاری متفاوت دارند. از این‌رو، عوامل روان‌شناختي نقشي اساسي در تعيين رهيافت افراد نسبت به مواجهه با وضعیت‌هاي بحراني دارد. اين مطالعه بر نقش عوامل روان‌شناختي و توصيف چرايي و چگونگي وقوع اشتباهات متمركز است.

*   *   *   *   *

واژگان کلیدی: ابعاد روان‌شناختی، مدیریت بحران، وضعیت بحرانی، بحران‌های بین‌المللی، شخصیت.

       مقدمه

 ابعاد روان‌شناختی مدیران بحران کدامند؟ هدف این است که برای پاسخ به این سؤال، علاوه بر واکاوی متون موجود، ابعاد مدیریت وضعیت‌های بحرانی نیز بررسی شود. واقعیت این است كه شماري از عوامل روان‌شناختي بر مديريت وضعیت‌هاي بحراني تأثیرگذار است. نخست، پیچیدگی پردازش اطلاعات، با مدیریت موفق وضعیت‌های بحرانی آمیخته است. افراد براي فعاليت در سطوح بالا، باید توانایی پردازش اطلاعات به شيوه‌ای پيچيده را داشته باشند. توانايي پردازش مفاهیم پیچیده را مي‌توان با برخي ويژگي‌هاي فردی، همچون ذهنيت باز و انعطاف‌پذيري يا به عبارت بهتر، در شخصيت‌هاي غيراقتدارگرا و غير وسواسي شناسايي كرد. انگيزه‌هاي زيربنايي فرد، مانند، نياز به موفقيت، قدرت يا مقبولیت، بر اهدافي كه در نظر او مهم هستند تأثیرگذار است، همچنين بر چگونگي تعبير شخص از پرفشار بودن يك وضعیت مؤثر است. درجه سخت‌ورزی[2] فرد، ماهيت پرفشار وضعیت را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. سخت‌ورزی، ميزاني است كه شخص وضعیتي را به عنوان چالش ارزيابي مي‌كند، خود را متعهد به حل مشكل مي‌داند و خود را قادر به كنترل وضعیت مي‌بيند. صلیبی شخصیت سخت‌ورز را تحت عنوان سرسختی این‌گونه توصیف می‌نماید:

این اصطلاح را کوباسا[3] در زمینه‌ي شخصیت به کار برده است و منظور او نوعی شخصیت است که دارای ویژگی‌هایی نظیر تعهد و هماوردجویی است و خود را مسلط بر زندگی خود می‌داند، به نظر کوباسا این ساخت شخصیت قادر است افراد تحت فشار را از بیمار شدن حفظ کند(1382، صص 135ـ134).

سطح فشار يا استرسي كه فرد دريافت مي‌كند او را به اتخاذ الگوي رفتارهاي مواجهه‌اي و تقابلي، همچون پيروي بي‌چون و چرا، تغيير بي‌چون و چرا، اجتناب مبتني بر دفاع، ترصّد(گوش به زنگ بودن) و ترصّد فوق‌العاده سوق مي‌دهد تا با مناقشه‌ي روان‌شناختي و استرس برآمده از وضعیت مقابله كند. كميت، كيفيت و پيچيدگي پردازش اطلاعات در فرد بر اتخاذ اين الگوها تأثیر می‌گذارد و آنها را تغییر می‌دهد. این مقاله، به اجمال، ارتباط مسائل یاد شده را با ابعاد روان‌شناختی مدیریت وضعیت‌های بحرانی مطالعه می‌کند. ده بحران تاريخي بين‌المللي که در آنها، رؤسای جمهور و وزرای امور خارجه آمريكا حضور داشتند، از نظر پيچيدگي ادغامي، سخت‌ورزی، استراتژي مقابله، نياز به موفقيت، نياز به قدرت و نياز به پذيرش نمره‌گذاري شدند. تحليل نتايج، شاخص‌هاي نتايج موفق را سطوح بالاي پيچيدگي ادغامي، سخت‌ورزی، استراتژي مقابله و نياز به موفقيت نشان داد. در این خصوص، نياز به پذيرش يا همبستگي عاطفي نقشی خاص ايفا نكرد. اين متغيرهای مربوط به شرایط بحرانی بخشي از عامل كلي‌تري را دربر می‌گیرند كه با توانايي كاركرد در شرايط دشوار، متفاوت است. اگر چه افراد بررسی شده در این مقاله، در رويدادهاي موفقيت‌آميز، همچنان سطوح پيچيدگي خود را حفظ كردند، امّا افراد حاضر در وضعیت‌هاي ناموفق، شاهد كاهش سطح پيچيدگي بودند. اين نتايج، كاربردهاي روش‌شناسي را براي نظارت بر روابط بين‌الملل تأیید می‌کند. نخست اينكه، این روش‌ها مي‌توانند در پيش‌بيني حملات غيرمترقبه، شروع خصومت‌ها و وخامت روابط بين‌الملل مؤثر باشند. در وهله دوم، از اين روش‌ها مي‌توان براي نظارت بر كارآيي مديران بحران در حوادث جاري استفاده كرد.

انگيزه‌هاي زيربنايي

افراد وضعیت‌هاي فرارو و نگاهشان نسبت به اهداف و ارزش‌هايي را كه مهم مي‌پندارند، توسط انگيزه‌هاي زيربنايي خود تفسیر مي‌کنند. ماهيت، كميت و كيفيت اقدام مديريتي افراد در وضعیت‌هاي بحراني بر انگيزه‌هاي زيربنايي مبتنی است؛ انگيزه را مي‌توان با توجه به ميزان انرژي‌بخشي، جهت‌دهي و گزينش‌گري آن در خصوص اقدامات تعريف كرد(مک‌کللند[4]، 1992). همان‌گونه كه وينتر[5](1992) اشاره مي‌كند، پژوهشگران به بررسي انگيزه‌هاي افراد شرکت‌کننده در فعاليت‌هاي ابزاري پرداخته‌اند. مبناي انگيزشي روندهاي تاريخي و تحولات فرهنگي در برخي آثار بررسي شده است، امّا برخي آثار ديگر بر فرآيندها و روابط گروه‌هاي خاصي نظير رهبران سياسي تمركز كرده‌اند. با وجود اين، بیشتر آثار پژوهشي بر سه عامل انگيزشي تمركز كرده‌اند: نياز به موفقيت يا پيشرفت[6]، نياز به قدرت[7] و نياز به پیوندجویی[8]. اين سيستم‌هاي انگيزشي از اثر پژوهشي موري[9](1938)، درباره‌ي انگيزش برگرفته شده و مك كللند نيز جرح و تعديلاتي در آن انجام داده است(مک‌کللند، 1953).


نخستين و شايد شناخته‌شده‌ترين عامل انگيزشي را مي‌توان انگيزه موفقيت برشمرد. انگيزه موفقيت، دغدغه
‌انجام بهتر كارها و عبور از استانداردهاي برتري تعريف مي‌شود. انگيزه پذيرش به دغدغه ايجاد، حفظ يا احياي روابط مثبت عاطفي با اشخاص يا گروه‌هاي ديگر تعريف مي‌شود(کوئستنر[10] و مک‌کللند، 1992). آثار پژوهشي اوليه درباره‌ي انگيزه قدرت، اين انگيزه را جايگزين انگيزه پذيرش مي‌دانستند. تفكرات اوليه بر انديشه آدلر[11]، در خصوص دغدغه افراد براي قدرت مبتني بود(وروف[12]، 1992)، به ويژه اينكه دغدغه افراد براي نفوذ از فرآيند تحت نفوذ ديگران قرار داشتن، به دست می‌آمد(به ويژه در كودكي). وروف در اين خصوص اظهار داشت كه انگيزه قدرت ممكن است با شخصيت اقتدارگرا(كه در اين نوشتار بررسي مي‌شود) رابطه داشته باشد(وروف، 1992). تعريف انگيزه قدرت عبارت است از دغدغه كنترل ابزارهاي نفوذ و نه لزوماً نفوذ بر ديگران. گستره وسيعي از پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه عوامل انگيزشي با فعاليت ابزاري مرتبط است. رابطه بين انگيزه قدرت و پذيرش پديده جنگ از اهميت خاصي براي پژوهش حاضر برخوردار است. مك كللند پيشنهاد كرد كه جنگ‌هاي مذهبي يا سكولار در ده تا بيست‌و‌پنج سال پس از دوره‌هايي كه ميزان انگيزش قدرت و پذيرش در آنها بالاست، روي مي‌دهند. بدين معني، سطوح انگيزه پذيرش در ده تا بيست‌وپنج سال بعد به جنگ منجر مي‌شود. پس از اين جنگ، انگيزش قدرت كاهش و انگيزش پذيرش افزايش مي‌يابد كه به دوره‌اي از صلح منجر مي‌شود، مگر اينكه انگيزه‌ي قدرت بار ديگر افزايش يافته، چرخه تكرار شود. او همچنين دريافت كه ميزان بالاي انگيزش قدرت در كنار ميزان پایين انگيزش پذيرش، هزينه‌هاي نظامي دولت را افزایش می‌دهد(وینتر، 1992). وينتر با نمره‌گذاري سه دسته از واقعيت‌های تاريخي به آزمون اين الگو پرداخت. واقعيات به این شرح هستند:

 سخنراني عالي‌ترين مقام انگلیس در مراسم افتتاحيه پارلمان؛ ارتباطات بين‌دولتی بین انگلیس و آلمان پيش از وقوع جنگ اول جهاني و اظهارات و نامه‌هاي رد و بدل شده بين كندي[13] و خروشچف[14] در دوران بحران موشكي كوبا. او دريافت كه نمرات انگيزه‌ي قدرت در سال‌هاي پيش از ورود انگلیس به جنگ نسبت به سال‌هاي پيش از صلح، بالاتر بوده است. اين رقم در بحرانی که به جنگ اول جهاني منجر شد به شدت افزايش يافت امٌا با آغاز فروكش كردن بحران، اين عدد نيز كاهش يافت. او همچنين دريافت كه جنگ‌هاي انگلیس تنها پس از كاهش انگيزه‌ي قدرت، پایان يافته‌اند(وينتر، 1992). هرمن(1980) متن كنفرانس‌هاي صلح 45 رهبر جهان را با انگيزه‌ي مقبولیت و قدرت نمره‌گذاري كرد. رهبرانی که از انگيزه‌ي قدرت برخوردار بودند در مواضع سياست خارجي خود وضعيتی مستقل‌تر و مواجهه‌جويانه‌تر داشتند امّا رهبراني كه انگيزه‌ي مقبولیت در آنها قوي‌تر بود، تقويت سياست خارجي همكاري‌جويانه و مبتني بر وابستگي متقابل را پیگیری می‌کردند. واكر[15](1995)، سخنراني‌هاي وودرو ويلسون[16]، در سه رويداد را نمره‌گذاری کرده است: تصويب معاهده‌ي ورساي(كه به جنگ اول جهاني پایان بخشید فشار بيش از حدي را بر آلمان وارد كرد كه در نهايت عمليات موفق جامعه ملل را تحت‌الشعاع قرار داد؛ جامعه ملل نتوانست مانع از فروپاشي نظم بين‌المللي و وقوع جنگ دوم جهاني شود)؛ تصميم ويلسون براي دخالت در انقلاب مكزيك و تصميم او براي ورود به جنگ جهاني اول. واکر معتقد است كه اينها نمونه‌هايي از تصميم‌گيري ضعيف به شمار مي‌روند. او به پسامد(تكرار) نسبي انگيزه‌هاي موفقيت، پذيرش و قدرت در سخنراني‌هاي ويلسون توجه كرد. در اين سه مورد، نياز به قدرت، نياز غالب ويلسون؛ نياز به موفقيت در وضعيت ميانه؛ و نياز به پذيرش، اندك بود. این مطالعات نشان مي‌دهد كه وضعيت انگيزشي فرد بر شيوه درك او از وضعیت‌ها و به ويژه درك نكته‌هاي اساسي در يك وضعیت، مؤثر است و پیامدهایي بر نحوه مواجهه با اين وضعیت‌ها خواهد داشت. بسته به انگيزه‌هاي زيربنايي، فرد ممكن است يك وضعيت(رابطه، ابزار نفوذ يا دستيابي به هدف) را تهديد يا فرصت تلقي كند. به عبارت ديگر، انگيزه‌هاي بنيادين فرد در نحوه درك او از پرفشار يا استرس‌زا بودن وضعیت مؤثر است. عوامل روان‌شناختي ديگر همچون ساز و كارهاي حائل‌سازي تدافعي بر اهميت ارزيابي‌هاي او از وضعيت‌هاي استرس‌زا تأثیرگذار است.

مقاومت در برابر استرس

كوباسا(1979) و شولتز[17](1381) بيان مي‌دارند كه شخصيت ممكن است اثر استرس بر رفتار را از طريق اعمال نفوذ بر شيوه احساس، تفكر و اقدام، تعديل كند.

لارسون[18](1982)، متوجه شد سربازان سوئدي که اضطراب کمی داشتند در شبيه‌سازي وضعیت پرفشار(پراسترس) عملكردی بهتر از خود نشان دادند. گودهارت[19](1986)، و لارسون و ديگران(1988) در تحقيقی ديگر دريافتند كه ويژگي‌هاي شخصيتي با فرآيندهاي ارزيابي، مقابله و عملكرد مرتبط هستند. اين گزاره در پژوهش وستمن[20] تأييد شد. سخت‌ورزی به صورت مجموعه‌اي از ويژگي‌هاي شخصيتي متشكل از سه بعد تعهد، كنترل و چالش، مفهوم‌سازي شده است(کوباسا، 1979). كوباسا(1979) تعهد را به توانايي شخص براي مشاركت يا التزام عميق به فعاليت‌هاي زندگي تعريف كرده است. افراد متعهد سيستمِ باوري دارند كه برداشت‌هاي تهديدآميز از وضعیت‌هاي پرفشار زندگي را به حداقل كاهش مي‌دهد. كوباسا معتقد است كه توانايي تشخيص ارزش‌ها، اهداف و اولويت‌هاي فرد و شناسايي توانايي و شایستگی او برای اتخاذ هدف و تصميم، جهت ارزيابي دقيق ادراک افراد از ميزان تهديد وضعیت‌هاي زندگي و مواجهه شايسته با آن ضروري است. این باور که شخص مي‌تواند تجربه‌های خود را تحت اختیار بگیرد يا بر آنها اعمال نفوذ كند، كنترل ناميده مي‌شود. كنترل در اين معنا از موارد ذيل تشكيل می‌يابد. کنترل بر تصمیمات یا توانایی مستقل انتخاب از بین اقدامات مختلف جهت مواجهه با استرس؛ كنترل شناختي يا توانايي تفسير، ارزيابي حوادث پراسترس در برنامه زندگي و كاهش تأثیرات منفي آنها؛ مهارت مقابله يا ايجاد مجموعه‌اي از پاسخ‌هاي مناسب به استرس از طريق انگيزش شخصيتي. كوباسا در نهايت چالش را بدين صورت تعريف مي‌كند: انتظار تغيير به مثابه‌ي چالشي مهيج براي تحولات بيشتر. بدين ترتيب، افرادي كه تلقي و احساسی مثبت از تغيير دارند، به صورت كاتاليزورهاي محيط اطراف خود عمل كرده، به خوبي مي‌توانند به رويدادهاي غيرمنتظره پاسخ دهند. آنها براي زندگي آکنده از تجارب جالب، ارزش قائلند؛ بدين ترتيب، افراد خواهان تغيير به خوبي محيط اطراف خود را كاوش كرده‌اند و مي‌دانند در چه مواقعي براي مقابله با استرس بايد از منابع ديگر استفاده كنند. وستمن(1990)، رابطه‌ي سخت‌ورزی با استرس و عملكرد را بررسي كرده، تأثیر ويژگي سخت‌ورزی بر رابطه بين استرس و عملكرد را نيز مورد توجه قرار داده است. اين پژوهش بر روی 326 نفر از افسران ارتش كه پرسش‌نامه‌هاي استرس را در چهار وضعیت حياتي پر كرده بودند، انجام شد. اين افراد همچنين پرسش‌نامه‌هاي مربوط به سخت‌ورزی را در آغاز و پايان دوره آموزشي پر كرده بودند. نتايج پژوهش نشان داد كه سخت‌ورزی رابطه منفي با استرس تجربه شده دارد؛ بدين معني، افراد سخت‌ورزتر نسبت به افراد غير سخت‌ورز، وضعیت‌ها را كمتر استرس‌زا مي‌دانستند. افزون بر اين، ويژگي سخت‌ورزی با عملكرد در دوره، رابطه مثبت داشت و همچنين اين رابطه مثبت با نخستين عملكردهاي واقعي كاري در يك سال بعد همچنان حفظ شد. افزون بر اين، سخت‌ورزی باعث عدم تأثیرپذيري افسران كادر از تأثیرات منفي استرس بر عملكردشان شد و براي افرادي كه شاخص سخت‌ورزی در آنها بالا بود، استرس نمي‌توانست يكي از شاخص‌هاي عمده در پيش‌بيني عملكرد باشد. نتيجه‌گيري‌هاي جالبي را مي‌توان از مطالعه وستمن(1990) به دست آورد. نخست اينكه، به نظر مي‌رسد افراد سخت‌ورز تمايل دارند تا حوادث و رويدادها را به گونه‌اي كمتر تنش‌زا يا استرس‌زا ارزيابي و تعبير كنند. به طور مشخص، فرد وضعیت را چالش‌برانگيز ندانسته، خود را برخوردار از منابع كافي برای رویارویی با چنين وضعیتي مي‌داند. وستمن بيان مي‌دارد كه چون افراد سخت‌ورز وضعیت‌ها را به گونه‌اي خوش‌بينانه‌تر دريافت يا تعبير مي‌كنند، آشفتگي احساسي كمتري را تجربه كرده، تلاش‌هاي مقابله‌جويانه‌شان را كمتر به خنثي‌سازي افكار و احساسات مخرب معطوف مي‌كنند. آنها بيشتر به حل و فصل معضلات ناشي از نيازهاي تنش‌زا و پراسترس توجه دارند. انگيزه‌هاي زيربنايي و سازوكارهاي حائل‌سازي بر نحوه تعبير و تفسير وضعیت توسط فرد تأثیرگذارند. صرف‌نظر از سطح استرس دريافتي، اگر وضعیت به عنوان وضعیت استرس‌زا و پرتنش ارزيابي شود، بايد با تأثیرات منفي اين تعبير و ارزيابي مقابله شود.

مقابله با استرس(تنش)

جانيس و مان[21](1977)، معتقدند كه فرد براي رفتار مؤثر در وضعیت‌هاي حياتي بايد مناقشه را پذيرفته، با آن مقابله كند و بپذيرد كه گزينه‌هاي مختلفي وجود دارد و اتخاذ تصميم ممكن است به ضررهاي زیادی(نظير ضرر به عزت نفس، پول يا زندگي) منجر شود. آنها پنج الگوي پايه‌اي براي مقابله با تعارضات تصميمي عرضه كرده‌اند:

1. پيروي بي‌چون و چرا: تصميم‌گيرنده با بي‌اعتنايي تصميم مي‌گيرد آنچه را که پیش از این انجام مي‌داده، ادامه دهد و اطلاعات مربوط به خطرها را ناديده بینگارد.

2. تغيير بي‌چون و چرا: تصميم‌گيرنده اقدامي را كه بيشتر توصيه شده و بيشترين جلوه را دارد برمي‌گزيند بی آنكه برنامه‌اي احتياطي طرح كند و براي شكست‌هاي احتمالي آمادگي رواني داشته باشد.

3. اجتناب تدافعي: تصميم گيرنده به واسطه عوامل ذيل از تعارض طفره مي‌رود: الف) امروز و فردا كردن؛ ب) تغيير مسئوليت تصميم‌گيري به فرد ديگر؛
و ج) ايجاد وضعيت‌هاي عقلاني كه گزينه‌هاي كمتر بحث‌برانگيز را تقويت كرده، تبعات نامطلوب احتمالي را به حداقل رسانده و به طور گزينشي نسبت به اطلاعات تصميمي، بي‌توجه بماند.

4. ترصّد[22](گوش به زنگ بودن) فوق‌العاده: تصميم‌گيرنده در وضعيتي هراس‌مانند به دنبال راه فرار از دو راهي مي‌شود، به سرعت بين گزينه‌ها تغيير موضع مي‌دهد و با شتاب راه‌حل نشان‌دهنده‌ي آرامش فوري را بر می‌گزیند.

5. ترصّد(گوش به زنگ بودن): تصميم‌گيرنده به دنبال اطلاعات مرتبط و مهم مي‌گردد، به گونه‌اي غيرمتعصبانه به ادغام اطلاعات پرداخته، پيش از اتخاذ تصميم به ارزيابي گزينه‌ها مي‌پردازد. جانيس و مان اظهار می‌دارند كه تفاوت‌هاي فردي چشمگیری در ترجيح افراد براي الگوهاي یاد شده وجود دارد امّا هر پنج الگو در اختيار همه افراد هست. شخص ممكن است در شرايط متفاوت، با توجه به ارزيابي‌اش از وضعیت، به انتخاب الگوهاي متفاوتي دست بزند. چهار الگوي نخست را به عنوان استراتژي‌هاي اختلالي در نظر مي‌گيرند و ترصّد صرفاً به جست‌وجو و پردازش مؤثر اطلاعات منجر مي‌شود. جانيس و مان(1977) عنصر پردازش اطلاعات در تصميم‌گيري را برجسته كرده، هفت معيار پردازش اطلاعات براي دستيابي به تصميم‌گيري مؤثر را برشمرده‌اند. اين معيارها در بنيان خود با توليد و مقايسه گزينه‌ها، به مانند آنچه در تفكر پيچيده مورد نياز است، مرتبط مي‌باشد. بدين ترتيب، پردازش اطلاعات مترصّدانه(گوش به زنگ بودن) دربرگيرنده توليد و مقايسه گزينه‌ها يا ابعاد مختلف وضعیت است؛ وضعیتي كه نيازمند درجه بالايي از تفكر پيچيده است. مطابق نظر جانيس و مان، پردازش اطلاعات پيچيده تنها هنگامي اتفاق می‌افتد كه فرد در الگوي ترصّد(گوش به زنگ بودن) به رفتار بپردازد. هرك و ديگران[23](1987)، در آزمون نظري مدل جانيس و مان، به بررسي اين موضوع پرداختند كه آيا نتيجه تصميم‌گيري‌هاي رياست جمهوري ايالات متحده طي 19 بحران پس از جنگ جهاني دوم با رعايت هفت معيار پردازش مترصّدانه(گوش به زنگ بودن) اطلاعات مرتبط بوده است يا خير؟ منابع نمايه‌اي(نمايه كتب، مقالات و...) توصيف‌كننده فرآيند تصميم‌گيري در هر بحران مورد تحليل محتوا قرار گرفتند و در يك مقياس پنج سطحي بر اساس هفت معيار مزبور رتبه‌بندي شدند. نتايج بحران بر اساس تأثیر آنها بر منافع حياتي ايالات متحده و مناقشات بين‌المللي رتبه‌بندي شدند. نتايج نشان دادند كه بحران‌ها تأثیراتی وخيم‌تر بر منافع ايالات متحده داشته، مناقشات بين‌المللي را افزايش دادند. چنين وضعيتي هنگامي رخ مي‌داد كه معيارهاي هفت‌گانه كمتر لحاظ شده بودند. مطالعه هرك و ديگران(1987) بيان مي‌كند كه پردازش اطلاعات در تصميم‌گيرندگان ناموفق ايالات متحده تحت تأثیر ماهيت پراسترس وضعیت‌هاي فراروي آنها بوده است. بدين ترتيب، ماهيت پراسترس وضعیت به گونه‌اي چشمگیر از پيچيدگي پردازش اطلاعات كاست و اين كاهش به نوبه خود بر نتيجه بحران تأثیر گذاشت. 

تأثیرات استرس بر پيچيدگي

شرودر[24] و ديگران(1967)، نشان داده‌اند كه استرس تأثیر كاهشي بر سطح پيچيدگي پردازش اطلاعات افراد داشته است. برای نمونه، در شبيه‌سازي بازي‌هاي بين‌المللي، افزايش تعهد نظامي، سطح پيچيدگي رهيافت بازيگران نسبت به اتخاذ تصميم را كاهش مي‌داد. پورتر و سودفلد[25](1981)، در تحقيقی ديگر به تأثیرات استرس شخصي و اجتماعي توجه كردند و نشان دادند كه پيچيدگي پردازش اطلاعات در شخصيت‌هاي برجسته ادبي انگليس در دوران جنگ(استرس اجتماعي) كاهش مي‌يافت. چنين كاهشي در هنگام بيماري شخصي(استرس شخصي) نيز رخ مي‌داد. سودفلد(1985)، در تحقيقي ديگر دريافت كه سخنراني‌هاي رؤساي انجمن روان‌شناسي آمريكا در دوران جنگ، سطوح پيچيدگي كمتري داشتند. والاس[26] و ديگران(1993)، با نگاهي به لفاظی سياسي دوران جنگ دوم خليج فارس 91-1990 دريافتند كه كاهش پيچيدگي در ارتباطات رهبران، شاخصي از حضور استرس در دوران بحران بود. سودفلد و گراناتستاين[27](1995)، تجربه‌های يك افسر كانادايي در دوران جنگ جهاني دوم را بررسي كرده، دريافتند كه پيچيدگي تفكر در زمان ناكامي و انتقاد حرفه‌اي كاهش و در دوران موفقيت حرفه‌اي افزايش مي‌يافت. همچنين هنگامي كه شكست نهايي رخ داد و او از استرس رها شد، سطح پيچيدگي تفكر او افزايش يافت. افزون بر اين، سودفلد و ديگران(1977) پيچيدگي سخنراني‌ها در سازمان ملل‌متحد درباره‌ي خاورميانه در سال‌هاي 76-1947 را بررسي كردند. آنها دريافتند كه هرگاه سخنراني‌ها در ماه‌هاي پيش از شروع جنگ ايراد شده، پيچيدگي كاهش یافته است. در نهايت، والاس و سودفلد(1988) با بررسي تعداد زیادي از رهبران در شرايط و وضعیت‌هاي مختلف، دريافتند كه توانايي حفظ پيچيدگي تحت استرس، با توانايي حل و فصل بحران بدون توسل به جنگ مرتبط است. این محققان نتيجه گرفتند كه استرس تأثیر ترغيبي دارد: احتمال كمتر تمايز بين اطلاعات مهم و غيرمهم، كاهش جست‌وجو براي اطلاعات جديد، سركوب تا ناديده‌انگاري ورودي‌هاي ناخوشايند... و برنامه‌هاي درازمدت به بهاي واكنش‌هاي مبتني بر محرك، كنار گذاشته مي‌شوند، تمايز بين تكه‌هاي اطلاعاتي يا ديگر مشاركت‌كنندگان در بحران نيز كنار گذاشته، پاسخ‌ها و نگرش‌ها به طور فزاينده‌اي كليشه‌اي مي‌شوند(ص 40).

تحقيقات زيادي به رابطه ميان ارزيابي استرس‌وار وضعیت‌هاي حياتي و پيچيدگي پردازش اطلاعاتي توجه كرده‌اند(هارگريوز، 1383). پيچيدگي ادغامي به عنوان سطح پيچيدگي تفكر و رفتار در وضعیت يا زمینه‌ي مشخص و در رابطه بين پيچيدگي یاد شده و عوامل محيطي، بين شخصي و داخلي تعريف مي‌شود(سودفلد، 1992). پيچيدگي ادغامي به مثابه‌ي وضعيت ذهني وابسته به تعامل بين ويژگي‌هاي محيط و توانایي‌هاي فرد در نظر گرفته مي‌شود. در يك سوي طيف پيچيدگي ادغامي، مي‌توان به دقت، تمايزات، پاسخ‌هاي ساده و استفاده محدود از اطلاعات اشاره كرد، امّا در سوی دیگر طيف پيچيدگي ادغامي مي‌توان انعطاف‌پذيري، تمايزات دقيق، پيچيدگي و جست‌وجو و استفاده‌ي گسترده‌ي اطلاعات را مشاهده كرد(سودفلد و تتلاک[28]، 1977). پيچيدگي با توجه به درجات تمايز و ادغام تعريف مي‌شود. تمايز عبارت است از برداشت يا ادراك ابعاد مختلف يك حوزه محرك و همچنين اتخاذ رهيافت‌هاي مختلف در هنگام بررسي يك حوزه. ويژگي متمايز، صفتی مستقل است كه توسط ناظر درك مي‌شود و براساس محرك مي‌توان آن را مقياس‌بندي كرد. اين ويژگي‌ها در فرآيند تصميم‌گيري لحاظ مي‌شوند. برای نمونه، تصميم‌گيرنده ممكن است اطلاعات مربوط به گزينه‌هاي سياستگذاري را با قرار دادن گزينه‌ها در دو دسته خوب و بد پردازش كند؛ سياست‌هاي خوبِ ميهن‌پرستانه و سياست‌هاي بدِ شكست‌طلبانه. رهيافتي تمايزگرايانه‌تر بيان مي‌دارد كه گزينه‌هاي سياستگذاري مي‌توانند چندگانه و داراي تأثیرات متناقض باشند؛ به گونه‌اي كه نتوان آنها را براساس يك بُعد ارزشيابي دسته‌بندي كرد. تمايز لازم است امّا پيش‌شرط كافي براي ادغام نيست؛ ادغام عبارت است از برقراري ارتباط مفهومي بين ابعاد يا چشم‌اندازهاي متمايز و مختلف. پيچيدگي ادغام، به اين موضوع بستگي دارد كه آيا ويژگي‌هاي متمايز در انزوا، در تعامل سلسله‌مراتبي يا طبق الگوهاي چندگانه مورد توجه قرار بگيرند. تحقيقات در زمينه پيچيدگي ادغامي به حوزه‌هاي متفاوتي توجه كرده‌اند. سودفلد و تتلاك(1977) نشان داده‌اند كه سطوح پایيني از پيچيدگي ادغامي در بحران‌هاي بين‌المللي داراي نتايج وخيم به چشم مي‌خورند و نتايج موفق در بحران‌ها به سطوح بالاي پيچيدگي ادغامي مرتبط بوده‌اند. مكاتبات و ارتباطات ديپلماتيك طي بحران‌هاي بين‌المللي منجر به جنگ(جنگ اول جهاني، 1924 و جنگ كره، 1950) و بحران‌هاي منتهي به صلح(بحران مراكش، 1911؛ محاصره برلين 1948 و بحران موشكي كوبا 1962) بر اساس پيچيدگي ادغامي نمره‌گذاري شدند. پيچيدگي پيام‌هاي رهبران دولتي در بحران‌هاي منتهي به جنگ، كمتر بود. در نقطه اوج بحران كاهش پيچيدگي در سال 1914 و افزايش پيچيدگي در سال 1962 رخ داد. در نظر گرفتن اجتناب از جنگ به مثابه‌ي نتيجه موفق بحران‌ها، ماهيتي ذهني دارد، امّا بسياري معتقدند كه مواجهه مؤثر با بحران‌هاي بين‌المللي به معناي اجتناب از كشتارها و رنج‌هاست. سودفلد و ديگران(1966) سخنراني‌هاي مجمع عمومي ملل متحد مرتبط با مناقشه خاورميانه در سال‌هاي 1976ـ1947 را بررسي كردند. پيچيدگي سخنراني‌هاي نمايندگان كشورها در ماه‌هاي پيش از جنگ كاهش نشان مي‌داد. سطوح پایين پيچيدگي ادغامي در سخنراني‌هاي اعراب و رژیم صهیونیستی ديده مي‌شد و محقق یاد شده پيشنهاد كرد كه كاهش پيچيدگي ممكن است مؤلفه پيش‌بيني وقوع خصومت در آينده نزديك باشد. سودفلد، كورتين و مك كورميك(1986) نقش پيچيدگي ادغامي در رهبري نظامي را بررسي كردند. ژنرال رابرت ايي. لي[29] در وضعيت‌هايي كه سطوح پيچيدگي ادغامي‌اش از فرماندهان طرف مقابل بيشتر بود، توانست در شش نبرد در جنگ داخلي آمريكا پيروز شود. بندهايي از نوشته‌هاي ژنرال لي و فرماندهان طرف مقابل مورد مقايسه قرار گرفتند. هرگاه سطح پيچيدگي ادغامي يك طرف بالاتر بود، او پيروز نبرد لقب مي‌گرفت. سودفلد و بلاك(1988) و تاجیک(1384) نشان دادند كشورهايي كه براي پايان دادن به بحران بين‌المللي، به حملات غيرمترقبه دست زده‌اند، شاهد كاهش پيچيدگي در ارتباطات ديپلماتيك بوده‌اند(حمله نيروهاي دريايي ژاپن به پرل هاربر در سال 1941 نمونه خوبي از اين مسئله است). اين تحقيق با استفاده از اسناد مجمع عمومي و شوراي امنيت ملل متحد و سخنراني‌هاي مقامات عالي‌رتبه دولتي براي پارلمان، مردم و رسانه‌ها، 9 فقره حمله غيرمترقبه را شناسايي كرد. در همه موارد، در فاصله سه ماه و يك هفته پيش از حمله، سطح پيچيدگي ارتباطات نمايندگان كشور حمله‌كننده، كاهش يافته بود. رافائل(1982)، امكان اندازه‌گيري پيچيدگي ادغامي براي پيش‌بيني بحران‌هاي بين‌المللي را بررسي كرد. او بر روابط بين ايالات متحده و اتحاد شوروي در برلين بين سال‌هاي 1946 و 1962 تمركز كرد. او دريافت كه سطح پيچيدگي ادغامي نخبگان امريكايي و شوروي پيش از بحران‌هاي 1948 و 1961 كاهش يافته بود. پس از شروع بحران‌ها، سطح پيچيدگي ادغامي افزايش يافته، به حل‌وفصل مسالمت‌آميز بحران انجاميده بود. سودفلد و رنك(1976) تحقيقی ديگر در خصوص موفقيت درازمدت رهبران انقلابي به عنوان تابعي از تغييرات در پيچيدگي پردازش اطلاعات، انجام دادند. نتايج نشان داد كه در دوران اوليه انقلاب(كه نيازمند رهيافت منفرد بود)، موفقيت درازمدت به سطح پایين پيچيدگي مرتبط بود، امّا در دوره پساانقلاب در دولت(كه نيازمند رهيافت پيچيده و انعطاف‌پذيرتر بود)، سطح پيچيدگي بالاتر رفت. پورتر و سودفلد(1981) موفق شدند بين رهبران توانا به حفظ پيچيدگي در استرس و رهبران فاقد اين توانايي، تمايز قائل شوند. اين تحقيقات نشان دادند كه تفاوت‌هاي پايدار و زيربنايي در سطوح بيشينه‌ي پيچيدگي ادغامي افراد وجود دارد. به عبارت ديگر، توانايي تفكر پيچيده، نوعي محدوديت را براي سطح پيچيدگي ادغامي فرد در وضعیت‌هاي مختلف پدید می‌آورد. 

توانايي زيربنايي پيچيدگي

پيچيدگي ادغامي به عنوان عنصر وضعيتي سازه‌ي پيچيدگي مفهومي ادغامي در نظر گرفته مي‌شود، امّا پيچيدگي مفهومي به مثابه عنصر بنيادين و سازنده ويژگي شخصيتي در نظر گرفته مي‌شود. سازه مفهومي پيچيدگي مفهومي/ ادغامي از نظريه‌ي سازه‌ي شخصي كه توسط كلي[30] طرح شده، منبعث شده است(سودفلد، تتلاک و سودفلد، 1992) كه بعدها در آثار شرودر و همكارانش در خصوص پيچيدگي مفهومي، تصحيح و تكميل شد(پورتر و سودفلد، 1981). طبق اين نظريه، پيچيدگي مفهومي نشان‌دهنده‌ي توانايي شخص در پردازش اطلاعات است. هاروي و ديگران(1961) بر شيوه‌هاي پردازش اطلاعات به عنوان ابعاد سازمان شخصيتي توجه كرده‌اند. طبق اين نظريه، افراد در امتداد طيف سادگي ـ پيچيدگي پردازش اطلاعات، پيشرفت و در سطوحی متفاوت توقف مي‌كنند. افرادي كه در سر سادگي طيف یاد شده هستند، ارزيابي خشك و انعطاف‌ناپذير محرك‌ها، رد اطلاعات ناهماهنگ و پیروی از اقتدار را در خود جلوه‌گر مي‌بينند. افراد در سر پيچيدگي طيف، سيستم‌هاي شناختي انعطاف‌پذير و بازي دارند، در جست‌وجوي اطلاعات جديدتر و بيشتر هستند و مي‌توانند به طور همزمان به بررسي چند نكته و مسئله بپردازند. پيچيدگي مفهومي به عنوان يك سازه‌ي شخصيتي، به تنوع ويژگي‌هاي شخصيتي نظير تعصب، محافظه‌كاري و اقتدار مرتبط شده است. بارون(1953)، كلمن و باركلي(1963)، استانير و جانسون(1963) و وانوي(1965).

ديكسون(1976) شماري از ويژگي‌هاي متمايز‌كننده تصميم‌گيرندگان با كفايت و بي‌كفايت در عرصه نظامي را برجسته كرده است. او طي چند مطالعه موردي، به برخي ويژگي‌هاي شخصيتي مشترك در فرماندهان نالايق اشاره كرده است. او معتقد است كه اين ويژگي‌ها سبب بي‌كفايتي رهبر نظامي شده است و نه فقدان آگاهي يا حماقت. به گفته ديكسون، منتقدان سنتي مسائل نظامي به فقدان آگاهي يا حماقت به عنوان علل بي‌كفايتي اشاره مي‌كردند كه نظريه‌اي كاملاً غلط است. او در كتابش اشاره مي‌كند كه عوامل شخصيتي، بر بي‌كفايتي فرماندهان تأثیر می‌گذارند. از ميان همه نمونه‌هاي بي‌كفايتي نظامي، سقوط سنگاپور، دروغ بودن نظريه احمقانه بي‌عرضگي نظامي را به شدت تأیید مي‌كند. پرسيوال[31] به واقع بسيار باهوش بود و خود را در سال‌هاي پیش افسري هوشمند نشان داده بود. عناصر مشترك او با ديگر فرماندهان بي‌كفايت گذشته عبارت بود از انفعال و ملاحظه، انعطاف‌ناپذيري و لجاجت، تعلل و مسامحه، مهرباني و جزميت‌گرايي(1976، ص 30).

ويژگي‌هاي یاد شده در مطالعات موردي ديكسون به چشم مي‌خورند و با سطوح پایين پيچيدگي مفهومي همبستگي دارند. او شخصيت اقتدارگرا را به تفصيل بررسي مي‌كند؛ آدورنو و ديگران(1950) اين شخصيت را توصيف كرده‌اند. اين ويژگي‌ها تعيين مي‌كنند كه شخص به چه ميزان نسبت به متعارف‌گرايي، تسليم اقتدارگرایانه، خرافات، كليشه و شهوت‌پرستي تمايل نشان مي‌دهد. به گفته كان(1972)، چنين نگرش‌هايي نشان‌دهنده‌ي ساده‌گرايي شناختي يا فقدان پيچيدگي است. شخصيت‌هاي اقتدارگرا براي عضويت در گروه‌هاي دروني(خودي) ارزش قائلند و نسبت به عضويت در گروه‌هاي بيروني، خصومت نشان مي‌دهند. قدرت در شخصيت اقتدارگرا ارزشمند است و اين مسئله از ترجيح رابطه سلطه ـ پيروي، دغدغه عشق و احترام در گروه‌هاي دروني(خودي) حكايت دارد. عوامل انگيزش قدرت و پذيرش با شخصيت اقتدارگرا مرتبط هستند. ديكسون شخصيت وسواسي را يكي از ويژگي‌هاي فرماندهان بي‌كفايت نظامي مي‌داند. فيني(1961) به رابطه مستقيم بين وسواس و اقتدارگرايي اشاره مي‌كند. كلين و كوپر(1984) نيز چنين رابطه‌اي را در تحقيقات دريافتند. كلين بيان مي‌دارد كه شخصيت وسواسي به دغدغه فرد در مورد نظم، كنترل و تميزي ارتباط دارد. اين ويژگي‌ها در شخصيت‌هاي اقتدارگرا نيز ديده مي‌شود و پژوهش كلين رابطه محكم بين اين دو را نشان مي‌دهد. ديكسون وسواس را يكي از ويژگي‌هاي فرماندهان بي‌كفايت مي‌داند و پرواضح است كه نياز وسواسی به حفظ نظم و كنترل، مانع از پذيرش آزاد فرد نسبت به عقايد و اطلاعات جديد مي‌شود، به ويژه اگر اين اطلاعات و عقايد، براي نظم تثبيت شده يا وضع موجود، چالش ايجاد كنند. وابستگي به منطقه يا ناحيه، سومين ويژگي فرماندهان نالايق از نظر ديكسون است. اين ويژگي، جنبه‌اي از ادراک است و به ميزان يا مقياسي مربوط مي‌شود كه فرد مي‌تواند تأثیرات ديداري غير مهم را كنار بگذارد، به ويژه وقتي اين تأثیرات در تعارض با ديگر منابع اطلاعات حسي قرار مي‌گيرند. افراد وابسته به منطقه، ماهيتي منفعل‌تر و پيروتر دارند. آنها همچنين اقتدارگرايي بيشتري دارند(صبحی، 1376). ديكسون با ادغام سه ويژگي وسواس، اقتدارگرايي و وابستگي، تصويري از فرماندهان بي‌كفايت نظامي در طي تاريخ عرضه مي‌كند. او بر اصالت و ريشه‌هاي فرماندهان در كودكي و سازوكارهاي دفاعي آنان و همچنين ميزان اضطراب يا ميل تهاجمي آنان تمركز كرده است. بدين ترتيب، پژوهش او وارد عرصه نظريه روان‌تحلیلی شده و ماهيتي غيرتجربي مي‌يابد. با تأكيد بر جنبه‌هاي شناختي و ادراكي اين ويژگي‌ها و ارتباط آنها با پيچيدگي مفهومي، اين ويژگي‌ها نقشی مؤثرتر در تبيين تفاوت‌هاي فردي در مديريت وضعیت‌هاي استرس‌زاي دوران مدرن مي‌يابند. به طور خلاصه، بررسي ادبيات تحقيق نشان مي‌دهد كه شماري از عوامل روان‌شناختي بر مديريت وضعیت‌هاي بحراني تأثیرگذار است. در وهله نخست، پيچيدگي پردازش اطلاعات فرد با مديريت موفق وضعیت بحراني پيوند خورده است. پردازش پيچيده‌ي اطلاعات نيازمند توانايي بنيادين فرد براي رفتار در سطوح بالاست. اين توانايي(كه تحت عنوان پيچيدگي مفهومي از آن ياد مي‌شود) را مي‌توان با ويژگي‌هاي شخصيتي، نظير ذهنيت باز و انعطاف‌پذيري مشخص كرد؛ به عبارت بهتر، شخصيت‌هاي غيروسواسي و غير اقتدارگرا این توانايي را دارند. انگيزه‌هاي زيربنايي افراد بر اهداف آنها و نحوه ارزيابي وضعیت‌ها توسط آنان تأثیرگذار است. ماهيت استرس‌زا و پرتنش وضعیت در نتيجه ويژگي سخت‌ورزی فرد، اثر خود را از دست مي‌دهند؛ سخت‌ورزی به معناي ميزاني است كه فرد يك وضعیت را چالش‌برانگيز و خود را متعهد به حل مشكلات مي‌داند و توانايي كنترل وضعیت را احساس مي‌كند. سطح استرس ادراكي افراد باعث اتخاذ الگوهاي رفتار تقابلي(پيروي بي‌چون ‌و چرا؛ تغيير بي‌چون ‌و چرا؛ ترصّد ـ گوش به زنگ بودن ـ  فوق‌العاده، ترصّد) براي رویارویی با تعارض روان‌شناختي مي‌شود. كميت، كيفيت و پيچيدگي پردازش اطلاعات توسط افراد باعث تنوع در الگوهاي برگرفته مي‌شود. 

منطق پژوهش

برخي ويژگي‌هاي بنيادين وراثتي، پيچيدگي مفهومي، نيازهاي انگيزشي و مقاومت در برابر استرس، ميزان نسبي و ماهيت رفتارهاي تقابلي افراد در وضعیت‌هاي بحراني را تعيين مي‌كند. اين رفتارهاي تقابلي به نوبه خود، كميت و كيفيت فعاليت‌هاي تصميم‌گيري و حل مسئله را تعيين مي‌نماید؛ به عبارت ديگر، توانايي مديريت مؤثر وضعیت، تحت تأثیر متغيرهاي یاد شده است، بدين معني، مديران كارآمد مجرب وضعیت‌هاي بحراني:

* سطوح بالایي از پيچيدگي مفهومي دارند(انعطاف‌پذير و داراي ذهن باز هستند)؛

* تحت انگيزش نياز به موفقيت هستند؛ و

* افرادی سخت‌ورز هستند(احساس تعهد و كنترل دارند).

در همين حال، ويژگي‌هاي مديريت آنها در وضعیت‌هاي بحراني به شرح ذيل است:

* الگوهاي مؤثرتر مقابله [ترصّد،(گوش به زنگ بودن)]؛ و

* سطوح بالاتر پيچيدگي ادغامي(تمايزات دقيق، پاسخ‌هاي پيچيده و جست‌وجو و استفاده گسترده از اطلاعات). 

در نقطه مقابل، مديران غير كارآمد وضعیت‌هاي بحراني:

* سطوحی پایين‌تر از پيچيدگي مفهومي دارند(شخصيت‌هاي اقتدارگراتر و وسواسي‌تر)؛

* تحت انگيزش نياز به قدرت يا پذيرش هستند؛ و

* افراد كمتر سخت‌ورزی هستند(احساس تهديد يا عدم قدرت مي‌كنند).

در همين حال، ويژگي‌هاي مديريت آنها در وضعیت‌هاي بحراني به شرح ذيل است:

* الگوهاي كمتر كارآمد مقابله(پيروي يا تغيير بي‌چون و چرا، اجتناب تدافعي يا ترصّد فوق‌العاده)؛ و

* سطوح پایين‌تر پيچيدگي ادغامي(تمايزات ساده، پاسخ‌هاي ساده و استفاده محدود از اطلاعات).

تحليل وضعیت‌هاي بحراني در جهان واقعي،(اعم از آنهایی که به طور موفقیت‌آمیزی مدیریت شده‌اند یا خیر) بايد شاهد تأثیرگذاري اين عوامل رواني باشد.

 

تحليل محتواي بحران‌هاي بين‌المللي ـ مطالعات موردي

رهيافت پيچيدگي ادغامي از طريق تحليل محتواي اسناد رسمي دوران بحران‌هاي بين‌المللي، توسعه يافته است(سودفلد و رانک، 1976؛ سودفلد و تتلاک، 1977؛ سودفلد و دیگران، 1977؛ تتلاک، 1979؛ تتلاک، 1985؛ هرک و دیگران، 1987؛ سودفلد و گراناتستاین، 1995). مطالعات نشان داده‌اند كه تحليل محتواي اسناد بایگانی، يكي از شيوه‌هاي مؤثر بررسي كيفيت تفكر، تصميم‌گيري و انگيزش بازيگران اصلي در وضعیت‌هاي بحراني بين‌المللي است. به طور كلي، هرگاه تفكر و برنامه‌ريزي انجام گیرد و فشارهاي زماني وجود نداشته يا اندك باشد، سطوحی بالاتر از پيچيدگي مشاهده مي‌شود. آثار نوشتاري نسبت به مطالب شفاهي(نظير متن مصاحبه‌ها) از پيچيدگي بالاتري برخوردارند. يكي از معضلات بالقوه مربوط به سخنراني اين است كه چه كسي واقعاً آن را نگاشته است. اين مسئله اعتبار اين تكنيك را مورد سؤال قرار مي‌دهد. با وجود اين، بيكر ـ برون و ديگران(1991) بيان مي‌كنند، اين مسئله، در واقعيت به شكل معضل بروز نمي‌كند. فرض بر اين است كه مطالب نگاشته شده براي ارائه، پذيرفته نمي‌شوند مگر اينكه بيان‌كننده پيچيدگي سخنگو باشند. آنها از يك تحقيق چاپ نشده نقل مي‌كنند كه بين سخنراني‌هاي نوشته شده و بداهي نخست‌وزيران كانادا، هيچ تفاوتي در زمينه ميانگين پيچيدگي ديده نشده است. این بخش از مقاله، برگرفته از پژوهش هرك و ديگران(1987) در اين زمينه است. آنها تصميم‌گيري رؤساي جمهور ايالات متحده طي 19 بحران بين‌المللي پس از جنگ جهاني دوم را بررسي كردند. اقدامات در بحران 1950 كره؛ بحران موشكي 1962 كوبا؛ و جنگ شش روزه 1973 اعراب و رژیم صهیونیستی، در زمره‌ي اين بررسي قرار مي‌گیرد. رؤساي جمهور مدنظر تحقيق، عبارت بودند از هري ترومن، دوايت آیزنهاور، جان كندي، ليندون جانسون و ريچارد نيكسون. فرآيندهاي تصميم‌گيري رؤساي جمهور ايالات متحده براساس معيارهاي هفت‌گانه پردازش اطلاعات در پژوهش جانيس و مان(1977) رتبه‌بندي شدند. نتايج بحران‌ها با توجه به تأثیر آنها بر منافع حياتي ايالات متحده يا بحران‌هاي بين‌المللي نمره‌گذاري شدند. نتايج پژوهش نشان داد كه هرگاه معيارهاي هوشيارانه و مترصّدانه كمتري در تصميم‌گيري‌ها ديده مي‌شد، بحران‌ها آثاری وخيم‌تر بر منافع ايالات متحده يا بحران‌هاي جهاني داشتند. محققان به اين نتيجه رسيدند كه سياست‌گذاران در وضعیت‌هاي عمده بحراني توانستند از رويه‌هاي تحليلي حل مسئله استفاده كنند. اين پژوهش همچنين مدل نظري ذيل را تأييد كرد: بحران‌هاي بين‌المللي عبارتند از وضعیت‌هاي تصميم‌گيري سنتي و غيرطبيعت‌گرايانه كه نيازمند حل مسئله خلاقانه يا تحليلي هستند. بحران‌هاي استفاده شده در تحقيق هرك و ديگران(1987) نيز زمينه‌هاي پژوهشي مناسبي دارند. ارزش افزوده ديگر تحقيق هرك اين است كه متخصصان خارجي به رتبه‌بندي نتايج بحران‌ها پرداختند.


روش

پژوهش حاضر ده بحران از نوزده بحران بين‌المللي بررسي شده در پژوهش هرك و ديگران(1987) را انتخاب كرده است. مقياس پژوهش مقتضاي انتخاب ده بحران بوده است. دو معيار براي انتخاب اين بحران‌ها مدنظر بوده است: توافق بین متخصصان خارجی در مورد نتایج وضعیت‌ها و معیار عملی‌تر در دسترس بودن مطالب بایگانی. بدین ترتيب بحران‌هاي ذيل انتخاب شده‌اند:

1. عبور ايالات متحده از مدار 38 درجه در جنگ كره(دولت ترومن)، تصميم به تهاجم به كره شمالي جهت شكست كره شمالي و متحد ساختن كره؛

2. بحران اول تنگه تايوان 55 ـ 1954(دولت آيزنهاور)، تصميم به مقابله با حمله تهديدآميز چين كمونيست در جزيره‌هاي كوئموي[32] و ماتسو[33] در تنگه‌ي فورموسا[34]؛

3. بحران دوم تنگه تايوان 1958(دولت آیزنهاور)، تصميم براي مقابله با حمله تهديدآميز چين كمونيست به جزاير كوئموي و ماتسو در تنگه‌ي فورموسا؛

4. لائوس 1961(دولت كندي)، تصميم به برگزاري كنفرانس بين‌المللي بي‌طرف‌سازي لائوس پس از آتش‌بس مؤثر در آن؛

5. بحران موشكي كوبا 1962(دولت كندي)، تصميم به وادارساختن اتحاد شوروي به تغيير مكان موشك‌هاي بالستيك مستقر در كوبا؛

6. خليج تونكين 1964(دولت جانسون)، تصميم به تلافي عليه ويتنام شمالي با استفاده از حملات هوايي در امتداد خط ساحلي ويتنام؛ ويتنام شمالي به نيروهاي دريايي ايالات متحده حمله كرده بود؛

7. جنگ اعراب ـ رژیم صهیونیستی 1967(دولت جانسون)، تصميم به عدم اعزام نيروي دريايي به کانال سوئز براي تضمين حق عبور آزاد پس از بسته شدن آن توسط مصر؛ 

8. تهاجم به كامبوج 1970(دولت نيكسون)، تصميم به حمله به پايگاه‌هاي نظامي ويتنام شمالي در كامبوج؛

9. جنگ هند و پاكستان 1971(دولت نيكسون)، تصميم به ايجاد بازدارندگي در برابر حملات تهاجمي هند به غرب پاكستان؛

10. جنگ شش‌روزه‌ي اعراب و رژیم صهیونیستی 1973(دولت نيكسون)، تصميم به مذاكره درباره‌ي آتش‌بس براي جلوگيري از شكست رژیم صهیونیستی يا دولت‌هاي عربي و آماده‌باش نيروهاي نظامي ايالات متحده در سراسر جهان براي ايجاد بازدارندگي در برابر مداخله شوروي به نفع مصر. ده بحران یاد شده بر مبناي نمره‌گذاري و رتبه‌بندي متخصصان خارجي به دو دسته موفقيت‌آميز و ناموفق تقسيم شده‌اند:

ـ موفقيت‌آميز

1. بحران اول تنگه تايوان 55 ـ 1954؛

2. بحران دوم تنگه تايوان 1958؛

3. لائوس 1961؛

4. بحران موشكي كوبا 1962؛

5. جنگ شش روزه 1973؛

ـ ناموفق

6. عبور ايالات متحده از مدار 38 درجه در جنگ كره 1950؛

7. خليج تونكين 1964؛

8. جنگ اعراب ـ رژیم صهیونیستی 1967؛

9. تهاجم به كامبوج 1970؛ و 

10. جنگ هند و پاكستان 1971.

نقش دو نفر(رئیس‌جمهور و وزیر خارجه آمريكا) در تصميم‌گيري مربوط به هر بحران در اين پژوهش بررسي شده است. فهرست كامل تصميم‌گيرندگان در جدول شماره‌ي1 ارائه شده است.

 

جدول شماره‌ي1: فهرست تصمیم‌گیرندگان در بحران‌های بین‌المللی

 

بحران

رئيس جمهور

وزير خارجه

عبور ايالات متحده از مدار 38 درجه

هري ترومن

دين آچسون

تنگه تايوان I 55 ـ 1954

دوايت آيزنهاور

جان فاستر دالس

تنگه تايوان II 1958

دوايت آيزنهاور

جان فاستر دالس

لائوس 1961

جان كندي

دين راسك

بحران موشكي كوبا 1962

جان كندي

دين راسك

خليج تونكين 1964

ليندون جانسون

دين راسك

جنگ اعراب و رژیم صهیونیستی 1967

ليندون جانسون

دين راسك

تهاجم به كامبوج 1970

ريچارد نيكسون

ويليام راجرز

جنگ هند و پاكستان 1971

ريچارد نيكسون

جرج بوش(ملل متحد)

جنگ شش روزه 1973

ريچارد نيكسون

هنري كيسينجر

 

با توجه به فقدان مدارك لازم، در مورد جنگ هند و پاكستان در سال 1971، به جاي وزيرخارجه نام جرج بوش پدر، نماينده‌ي آمريكا در سازمان ملل متحد ذکر شد. از سه منبع اصلي در اين پژوهش استفاده شده است: اسناد(نوشته‌هاي) عمومي رئیس جمهوري، بولتن وزارت خارجه آمريكا و سخنراني‌هاي مهم در آن دوران. اين نوشتارها شامل كنفرانس‌هاي خبري، سخنراني‌ها، نامه‌ها، اظهارات رسمي و مصاحبه‌هاي رئيس جمهور يا وزيرخارجه آمريكا هستند. بندهای خاصي مبناي تحليل در نظر گرفته شدند. از رويه ذيل براي گزينش پاراگراف‌ها(بندها) استفاده شد. نخست اينكه چاپ‌هاي اسناد یاد شده در سال‌هاي مورد نظر به دست آمد. پژوهشگر اصلي بخش‌هاي مناسب مرتبط با شاخص‌ها را جدا كرد و سپس بدون خواندن این بخش‌ها، رونوشتي از آنها تهيه شد. دستيار تحقيق كه با ماهيت پژوهش و هدف آن آشنايي نداشت، مطالب كپي شده را مطالعه كرده، بندهاي مرتبط با حوادث موردنظر را در متن شناسايي كرد. در اينجا مقصود از پاراگراف يا بند صرفاً مفهوم فيزيكي آن نيست بلكه كل يك ايده يا مفهوم در متن را دربر می‌گیرد. بنابراين، بند يا پاراگراف ممكن است در بيش از يك صفحه پراكنده شده باشد. اگر پاراگراف ارتباط زیادی با موضوع داشت، نمره 1 را از دستيار تحقيق می‌گرفت؛ اگر پاراگراف ارتباط كلي با موضوع داشت، با نمره 2 مشخص مي‌شد؛ برای نمونه اگر بند به جنگ ويتنام مرتبط بود امّا اشاره به تصميم تهاجم به كامبوج نداشت، نمره 2 مي‌گرفت. سپس پاراگرف‌ها با توجه به بحران‌هاي ناظر بر آنها دسته‌بندي شدند. پس از آن، با توجه به تعلق به متن اصلي نيز دسته‌بندي صورت گرفت و سرانجام، بيست گروه جداگانه از پاراگراف‌ها به دست آمد. سپس دستيار تحقيق، پاراگراف‌ها را بر اساس اهميت درون گروه‌هاي مرتبط با افراد یا حوادث، رتبه‌بندي كرد. ابتدا پاراگراف‌هاي شماره 1 و سپس پاراگراف‌هاي شماره 2 قرار گرفتند. پاراگراف‌هايي كه هيچ شماره‌اي را کسب نکرده بودند، حذف شدند. سپس پاراگراف‌ها به طور اتفاقي انتخاب مي‌شدند؛ اين كار ابتدا با پاراگراف‌هاي شماره 1 انجام گرفت. هدف اين بود كه ده پاراگراف براي هر شخص در هر حادثه به دست آيد. دستيار سپس اصلاحاتي در پاراگراف‌ها انجام داد و هرگونه اطلاعات تعيين‌كننده هويت وضعیت نظير مكان‌هاي جغرافيايي، افراد و تاريخ‌ها و غيره را حذف كرد. دستيار پژوهش سپس مجموعه‌هاي پاراگراف‌ها را شماره‌گذاري كرد به گونه‌اي كه پژوهشگر اصلي نمي‌دانست كدام مجموعه متعلق به كدام مقام يا حادثه است. در نهايت 194 پاراگراف به دست آمد كه پژوهشگر نمي‌دانست آنها را چه كسي بيان كرده يا نگاشته است. پاراگراف‌ها سپس با توجه به متغيرهاي ذيل نمره‌گذاري شدند:


نيازهاي انگيزشي(موفقيت، قدرت و پذيرش)؛ سخت‌ورزی؛ استراتژي مقابله(از مدل تعارض تصميم) و پيچيدگي ادغامي؛ سيستم‌هاي نمره‌گذاري(مک‌کللند و کوئستنر، 1992). براي نيازهاي انگيزشي و سيستم 
بيكر ـ برون[35](بیکر ـ برون، 1991) پيچيدگي ادغامي مورد استفاده قرار گرفت و سيستم‌هاي جديدي براي نمره‌گذاري سخت‌ورزی و استراتژي مقابله تدوين شد. پرسش‌‌نامه‌اي در خصوص سخت‌ورزی موجود بود امّا براي آزمون غيرمستقيم كارآيي نداشت و براي سازگاري با تحليل محتوا، تغييراتي در آن داده شد. سيستم جديد نمره‌گذاري استراتژي تقابل، بر مبناي رفتارهاي انجمني در تحقيق جانيس و مان(1977) تدوين شد. بدين معني، هر پاراگراف شش بار نمره‌گذاري شد. اگر ماهيت متن اقتضا مي‌كرد كه متغير، قابل نمره‌گذاري نباشد، آنگاه پاراگراف براي آن متغير خاص از تحليل خارج مي‌شد. اين تصميم براي پایين نبردن ميانگين نمره هر متغير اتخاذ شد و نمره صفر نيز وارد سيستم شد. برای نمونه، اگر پاراگراف شامل فهرستي از اقدامات باشد و تفكر شخص را بيان نكند، قابليت نمره‌گذاري براي پيچيدگي ادغامي ندارد. با وجود اين، مي‌توان پاراگراف یاد شده را براي نياز به قدرت يا پذيرش نمره‌گذاري كرد. به منظور افزايش قابليت اطمينان نمره‌گذاري، پژوهشگر اصلي پس از گذشت 2 ماه، همه 194 پاراگراف را براي دومين‌بار براي هر متغير نمره‌گذاري كرد. تفاوت‌ها در نمره تحليل شد و يك نمره به هر پاراگراف اختصاص يافت. بهترين وضعيت اين بود كه شخصی ديگر در بار دوم به نمره‌گذاري بپردازد امّا به دليل زمان‌بر بودن، اين كار انجام نشد(تهيه 194 پاراگراف توسط دستيار تحقيق 60 ساعت و نمره‌گذاري براي 6 متغير، 90 ساعت به طول انجاميد). به منظور دستيابي به شاخصي براي پيچيدگي مفهومي هر فرد، دو داده براي هر فرد اختصاص داده شد. اين داده‌ها عبارت بودند از سال‌هاي حوالي يك حادثه يا تعداد حوادثي كه فرد در آنها درگير بوده است. برای نمونه، وزيرخارجه آمريكا دين آچسون[36] در بحران كره 1950 درگير بود پس پاراگراف‌هايي از سال‌هاي 1949و 1951 انتخاب شد. پژوهشگر اصلي به صورت اتفاقي سخنراني‌ها و غيره را از اسناد و نشريات چاپي جدا مي‌كرد. دستيار سپس ده پاراگراف را براي هر سال انتخاب كرد كه ارتباطي با حوادث موردنظر نداشتند و سپس بار ديگر به كور كردن پاراگراف‌ها پرداخت و برخي اطلاعات را از آنها حذف كرد تا پژوهشگر اصلي نتواند تشخيص دهد گوينده چه كسي بوده است. با توجه به فقدان نشريات، پاراگراف‌هاي مربوط به آيزنهاور و كندي از دو سال انتخاب شدند. 210 پاراگراف براي تحليل آماده شد(10 ساعت براي تهيه و 20 ساعت براي نمره‌گذاري). پاراگراف‌ها براي متغير پيچيدگي ادغامي نمره‌گذاري شدند. سپس پژوهشگر اصلي پس از گذشت يك ماه پاراگراف‌ها را دوباره نمره‌گذاري كرد. بار ديگر تفاوت در نمره‌ها تحليل شد و يك نمره به هر پاراگراف اختصاص يافت. پس از تكميل نمره‌گذاري‌ها، هويت پاراگراف‌ها براي پژوهشگر اصلي آشكار شد و سپس برخي تحليل‌هاي آماري در خصوص آنها صورت گرفت. نتايج در بخش ذيل توصيف شده است.

 

نتايج

پيش از بررسي اعتبار فرآيند نمره‌گذاري، قابليت اتكاي نمره‌گذاري بررسي شده است.

 

قابليت اتكاي مابين نمره‌گذاران

همان‌گونه كه در بخش روش‌شناسي تشريح شد، هر متغير پس از گذشت دو ماه، بار ديگر نمره‌گذاري شد(اين زمان براي پيچيدگي مفهومي، يك ماه بود). نمره‌ها با استفاده از سيستم همبستگي پيرسون[37] مقايسه شدند كه نتايج آن در جدول شماره‌ي2 آمده است.

 جدول شماره‌ي2: ضریب همبستگی نمره‌گذاران

 

متغير

ضريب

پيچيدگي مفهومي

89/0

پيچيدگي ادغامي

92/0

سخت‌ورزی

87/0

مقابله

95/0

نياز به موفقيت

89/0

نياز به قدرت

83/0

نياز به پذيرش

88/0

 

دستورالعمل‌هاي نمره‌گذاري نياز به موفقيت(مک‌کللند و کوئستنر، 1992)؛ نياز به قدرت(وروف، 1992)؛ نياز به پذيرش(کوئستنر و مک‌کللند، 1992) و پيچيدگي ادغامي(بیکر ـ برون، 1991) پيشنهاد مي‌كنند كه سطح قابل قبول توافق بين نمره‌گذاران، ضريب همبستگي 85/0 است. به غير از نياز به قدرت، همه متغيرها به اين استاندارد دست مي‌يابند. نياز به قدرت به طور تقريبی به چنين معياري نزديك مي‌شود. جدول شماره‌ي 2 نشان مي‌دهد كه فرآيند نمره‌گذاراي به سطح خوبي از قابليت اتكاي مابين نمره‌گذاران دست يافت.

 

اعتبار سازه

تعدادي از بحران‌ها در اين تحقيق براي پيچيدگي ادغامي در ديگر تحقيقات نمره‌گذاري شده‌اند. مقايسه بين نمره‌ها ملاك و معياري را به دست مي‌دهد كه با اعتبار سازه برابري مي‌كند. سه حادثه يعني بحران موشكي كوبا، عبور از مدار 38 درجه كره و خليج تونكين پیش از این براي پيچيدگي ادغامي رئيس جمهور و وزيرخارجه آمريكا نمره‌گذاري شده‌اند(تتلاک، 1979). نمره‌هاي پژوهش حاضر و پژوهش تتلاك در جدول شماره3 عرضه شده‌اند:


جدول شماره‌ي3: اعتبار سازه بین دو پژوهش

 

نمره پژوهش(حاضر)

نمره تتلاك

شخص

بحران

90/1

00/1

ترومن

عبور از مدار 38 درجه(1950)

00/2

83/1

آچسون

22/4

33/4

كندي

بحران موشکی کوبا(1962)

00/4

16/3

راسك

20/1

16/2

جانسون

خلیج تونکین(1964)

33/1

50/2

راسك

 

نمرات آچسون و كندي در دو پژوهش بسيار نزديك هستند. ترومن و راسك(1962) نمرات بالاتري گرفتند، امّا جانسون و راسك(1964) نمرات پایين‌تري كسب كردند. در هر حال، نمره‌ها شبيه هستند. دستورالعمل پيچيدگي ادغامي بيان مي‌دارد كه اختلافات 1 رقمي، نادر هستند و اختلافات اغلب اعشاري است. برخي تفاوت‌ها ناشي از تفاوت در نمونه تحقيق است امّا علي‌رغم تفاوت در نمره‌ها مي‌توان گفت نمره‌ها در اين پژوهش با نمرات در پژوهش‌هاي مرتبط متناظر هستند.

 

تأثیر جايگاه(مقام)

پيش از بررسي نتايج موفقيت‌آميز و ناموفق، بايد ديد كه آيا جايگاه رئيس جمهوري يا وزيرخارجه داراي تأثیر بوده است يا خير؟ ميانگين‌هاي مربوط به هر جايگاه(مقام) در جدول 4 عرضه شده است.

 

جدول شماره‌ي4: تأثیر جایگاه

 

وزير خارجه

رئيس جمهور

متغير

69/2

77/2

پيچيدگي ادغامي

65/1

38/2

سخت‌ورزی

85/1

00/2

استراتژي مقابله

23/1

47/1

نياز به موفقيت

07/1

22/1

نياز به قدرت

57/

61/0

نياز به پذيرش

 

بررسي جدول شماره‌ي4 نشان مي‌دهد كه از بين 5 متغير، در مورد پيچيدگي ادغامي، مقابله و نيازهاي انگيزشي، تفاوت‌هاي اندكي بين رئيس جمهور و وزيرخارجه وجود دارد. در خصوص متغير سخت‌ورزی، تفاوت‌هاي جايگاهي قابل توجه است و رؤساي جمهور نمرات بالاتري كسب كرده‌اند. براي آزمون اهميت اين تفاوت، تعدادي از آزمون‌هايt (t-test) انجام شد كه نتايج آنها در جدول شماره‌ي5 آورده شده است.

جدول شماره‌ي5: متغیر سخت‌ورزی

 

سطح معنی‌دار

میزان t

متغير

77/0

29/0

پيچيدگي ادغامي

03/0

3/2

سخت‌ورزی

50/0

68/0

استراتژي مقابله

32/0

00/1

نياز به موفقيت

55/0

60/0

نياز به قدرت

80/0

25/0

نياز به پذيرش

 

نتايج نشان مي‌دهند كه تنها تفاوت عمده بين رئیس جمهور و وزراي خارجه در ويژگي سخت‌ورزی است. نبود تفاوت‌هاي عمده بين دو جايگاه(مقام) نشان مي‌دهد كه اين دو مقام را در تحليل‌ها مي‌توان در كنار هم قرار داد.

 

مقايسه بين حوادث موفق و ناموفق

به منظور تسهيل تفسير نتايج حوادث موفق و ناموفق، ميانگين نمرات براي هر حادثه(بحران) در جدول شماره‌ي6 آورده شده است؛ در اينجا از جزئيات نمره هر فرد در هر بحران صرف‌نظر شده است.

 

جدول شماره‌ي6: میانگین نمرات برای هر حادثه

 

موفقيت‌آميز

ناموفق

متغير

92/3

58/1

پيچيدگي ادغامي

98/2

09/1

سخت‌ورزی

73/2

90/0

استراتژي مقابله

23/2

55/0

نياز به موفقيت

26/0

01/2

نياز به قدرت

49/0

69/0

نياز به پذيرش

 

تفاوت بين دوگونه حوادث به طور كامل مشخص است؛ متغيرهاي پيچيدگي ادغامي، سخت‌ورزی، استراتژي تقابل و نياز به موفقيت در گروه حوادث(بحران‌هاي) موفقيت‌آميز، نمرات بالاتري كسب كرده‌اند. اين مسئله در راستاي مباحث مدل نظري است. نياز به قدرت در گروه حوادث ناموفق نيز نمره بالاتري كسب كرد كه باز هم در راستاي مباحث مدل نظري است. نياز به موفقيت تنها متغيري است كه تفاوت چنداني نشان نمي‌دهد. در هر حال، تفاوت بين دو گروه كاملاً عيان است. براي بررسي اهميت اين تفاوت، آزمون‌هاي t (t-test) انجام شد كه نتايج در جدول شماره‌ي7 آمده است.

 

جدول شماره‌ي7: تفاوت بین نتایج موفق و ناموفق

 

سطح معنی‌دار

میزان t

متغير

00/0

09/13ـ

پيچيدگي ادغامي

00/0

00/7ـ

سخت‌ورزی

00/0

02/11ـ

استراتژي مقابله

00/0

02/8ـ

نياز به موفقيت

00/0

46/8

نياز به قدرت

20/0

29/1

نياز به پذيرش

 

جدول فوق نشان مي‌دهد كه متغيرهاي پنج‌گانه تفاوت‌هاي جدي دارند. تنها متغير غيرمهم را مي‌توان نياز به پذيرش دانست كه با توجه به شباهت ميانگين‌ها، قابل انتظار بود. آخرین نكته جالب در داده‌ها به رابطه بين پيچيدگي مفهومي و ادغامي مربوط مي‌شود. اين مسئله به تفاوت بين سطح عادي پيچيدگي و سطح پيچيدگي نمايش داده شده در دوران بحران، باز مي‌گردد. پيچيدگي مفهومي با استفاده از داده‌هاي دو طرف بحران تخمين زده شد. با استفاده از اين ارقام، نمره ميانگين هر شخص برآورد و در جدول شماره‌ي8 عرضه شده است؛ نمرات ميانگين پيچيدگي ادغامي براي هر حادثه(بحران) نيز در جدول به چشم مي‌خورد.

 


جدول شماره‌ي8: نمره میانگین هر شخص

 

نمره

حادثه(بحران)

شخص

13/3

پيچيدگي مفهومي

 

آيزنهاور

67/4

تنگه تايوان 1954(موفق)

13/4

تنگه تايوان 1958(موفق)

07/3

پيچيدگي مفهومي

 

دالس

00/4

تنگه تايوان 1954(موفق)

33/3

تنگه تايوان 1958(موفق)

22/3

پيچيدگي مفهومي

 

كندي

00/4

لائوس 1961(موفق)

22/4

بحران موشكي كوبا 1962(موفق)

19/4

پيچيدگي مفهومي

 

راسك

80/3

لائوس 1961(موفق)

00/4

بحران موشكي كوبا 1962(موفق)

33/1

1964 خليج تونكين(ناموفق)

67/1

کانال سوئز 1967(ناموفق)

20/3

پيچيدگي مفهومي

29/3

جنگ شش روزه 1973(موفق)

نيكسون

40/1

تهاجم به كامبوج 1970(ناموفق)

44/1

جنگ هند و پاكستان 1971(ناموفق)

28/3

پيچيدگي مفهومي

كيسينجر

78/3

جنگ شش روزه 1973(موفق)

72/2

پيچيدگي مفهومي

ترومن

90/1

عبور از مدار 38 درجه(ناموفق)

12/4

پيچيدگي مفهومي

آچسون

00/2

عبور از مدار 38 درجه(ناموفق)

82/3

پيچيدگي مفهومي

جانسون

20/1

خليج تونكين 1964(ناموفق)

11/2

کانال سوئز 1967(ناموفق)

59/2

پيچيدگي مفهومي

راجرز

60/1

تهاجم به كامبوج 1970(ناموفق)

85/2

پيچيدگي مفهومي

بوش

30/1

جنگ هند و پاكستان 1971(ناموفق)

 

 

نتايج اين تحليل بسيار جالب است. افراد دخيل در بحران‌هاي موفقيت‌آميز نظير آيزنهاور، دالس، كندي، راسك، نيكسون و كيسينجر سطوح پيچيدگي خود را طي بحران حفظ كردند؛ در واقع، سطح پيچيدگي آیزنهاور و كندي حتي افزايش نشان داد. از سوي ديگر، افراد درگير در بحران‌هاي ناموفق نظير ترومن، آچسون، جانسون، راسك، نيكسون، راجرز و بوش شاهد كاهش پيچيدگي خود در بحران‌ها بودند. جالب اينجاست كه راسك و نيكسون در هر دو دسته حضور دارند و سطوح پيچيدگي متفاوتي نشان داده‌اند. اين نتايج با ژرفنا و عمقی بيشتر در بخش نتیجه مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

 

بحث و نتيجه‌گیری

نتايج یاد شده، عموماً مؤيد منطق پژوهش هستند. تدابير برگرفته از سيستم‌هاي موجود نمره‌گذاري يا سيستم‌هاي تدوين شده در اين پژوهش، به گونه‌اي قابل اتكا مورد استفاده قرار گرفته‌اند. ضرايب شاخص قابليت اتكاي مابين نمره‌گذاران مقادير بالايي دارد و به سطح 85/0 تعيين شده در دستور‌العمل‌هاي مرتبط نمره‌گذاري دست يافته است. همان‌گونه كه بحث شد، امكان دستيابي به مقادير قابليت اتكاي مابين نمره‌گذاران وجود نداشت؛ چرا كه فرآيند نمره‌گذاري ماهيتي طولاني دارد(حدود 110 ساعت براي نمره‌گذاري هفت معيار وقت صرف شد). استفاده از دو نفر در پژوهش نيز رضايت‌بخش نبود. تقسيم مسئوليت‌هاي ايده‌آل اين بود كه يك نفر، پژوهشگر كتابخانه‌اي بوده، متون را تهيه كند و نفر دوم به گزينش و كورسازي آنها بپردازد و سپس نفرات سوم و چهارم، پاراگراف‌ها را نمره‌گذاري كنند. همچنين اگر هر چهار نفر با ماهيت تحقيق و منطق نظري پژوهش آشنايي نمي‌داشتند، بسيار عالي بود. به کارگیری از چهار نفر امكان‌‌پذير نبود امّا تلاش شد تا از جهت‌گيري‌ها پيشگيري شود. پژوهشگر اصلي به كپي كردن متن‌ها پرداخت امّا تنها كل متون را بدون خوانش، كپي كرد. نكته دوم اينكه دستيار پژوهش نسبت به تحقيق آشنايي نداشت و پاراگراف‌ها را با توجه به موضوع گزينش مي‌كرد. سپس پاراگراف‌ها كورشدند تا مشخص نباشد كه از چه حادثه يا چه كسي صحبت مي‌كنند. پژوهشگر اصلي حين نمره‌گذاري مي‌توانست بگويد حادثه در خاورميانه يا شرق دور رخ داده امّا هويت حادثه را نمي‌توانست تعيين كند؛ چرا كه، هم حوادث موفق و هم حوادث ناموفق در اين مناطق روي داده بودند. بدين ترتيب، مي‌توان گفت كه تأثیرات جهت‌گيري آزمايشگر تا حدی مناسبی كنترل شده بود. ديگر شاخص قابليت اتكا، يعني نمرات پيچيدگي ادغامي با تحقيق تتلاك(1979) مقايسه شد و مقايسه نشان داد كه نمره‌گذاري به طور كامل كارآمد بوده است. در برخي موارد، نمره‌ها بسيار نزديك بودند و اختلافات در حد كسر اعشاري بود. اين تفاوت‌ها ممكن است از تفاوت در نمونه‌گيري متأثر باشد. بدين ترتيب، مي‌توان گفت كه فرآيند نمره‌گذاري به شيوه‌اي دقيق و مطمئن اجرا شد. درباره‌ي نتايج بايد گفت كه مهم‌ترين مسئله به تفاوت در نمرات حوادث موفقيت‌آميز و ناموفق مربوط مي‌شود. نمرات بالاتري از پيچيدگي ادغامي و سخت‌ورزی در حوادث موفقيت‌آميز به چشم مي‌خوردند. همچنين استراتژي تقابل، كارآمدتر بوده، نياز به موفقيت نيز سطحی بالاتر را نشان مي‌داد. تنها سطوح نياز به قدرت، پایين بود. اين الگو در حوادث ناموفق وضعيت معكوس داشت. جالب اينجاست كه نياز به قدرت در حوادث مشتمل بر مناقشه، سطح بالايي داشت، از جمله عبور از مدار 38 درجه، خليج تونكين و تهاجم به كامبوج. سؤال اينجاست كه آيا نياز بيشتر به قدرت باعث شد رهبران به زور متوسل شوند يا چنين تصويري در اظهارات رهبران، تنها انعکاسی از نگرش خصمانه بوده است؟ وروف(1992) برخي پژوهش‌ها را بررسي كرده، اظهار مي‌دارد كه انگيزه‌هاي ضمني(نظير نياز به قدرت)، رفتار را رهبري مي‌كنند. بنابراين، مي‌توان نتيجه گرفت كه نياز به قدرت، عامل تصميم‌گيري بوده، صرفاً وضعيت توصيف‌كنندگي نداشته است. نياز به مقبولیت، متغيري است كه به نظر، هيچ نقشي ايفا نمي‌كند. اين مسئله چند علت دارد. نخست اينكه نوع نمونه‌گيري ممكن است امکانی براي اين متغير باقي نگذاشته باشد. همه وضعیت‌هاي بررسي شده در وضعيت‌هاي ذيل شاهد افزايش تنش بوده‌اند. انگيزش تصميم‌گيرندگان با هدف دستيابي به موفقيت(در موارد نتايج موفقيت‌آميز) يا انگيزش به واسطه نياز به تسلط بر ديگران(در موارد نتايج ناموفق). به نظر مي‌رسد نياز به موفقيت نقشی عمده‌ در حل‌وفصل موفقيت‌آميز وضعیت‌هاي بحراني ايفا مي‌كند. اين نياز ضمني در وضعیت‌هايي با نتايج ناموفق تحت‌الشعاع نياز به قدرت قرار مي‌گيرد.

 مورد جالب ديگر، به جايگاه(مقام) افراد مربوط مي‌شود. رؤساي جمهور سخت‌ورزی بيشتري نسبت به وزراي خارجه از خود نشان دادند، شايد دليل اين باشد كه دفتر رئيس جمهوري و مسير منتهي به آن شاهد استرس و تنش بيشتري است و رؤساي جمهور توانسته‌اند سطح بالايي از سخت‌ورزی در خود ايجاد كنند. اين مسئله تا حدي جانبي است، امّا در بررسي ويژگي‌هاي شخصي رؤساي جمهور و كانديداهاي رياست جمهوري اهميت دارد. شباهت نمره‌ها در ديگر متغيرها نيز چشمگیر است. اين روند شايد به دليل ماهيت حادثه و فرهنگ مشترك دو فرد واكنش‌دهنده نسبت به آن است. تفسير ديگر اين است كه هر دو نفر بر تفكر يكديگر تأثیر گذاشته، رهيافتي مشترك نسبت به موضوع اتخاذ كرده‌اند. رئيس جمهور و وزارت خارجه بیشتر در خصوص موضوعات صحبت مي‌كنند و اين استدلال مي‌تواند قانع‌كننده باشد. نمونه جالب اين مسئله را مي‌توان در راسك مشاهده كرد كه سطوح بالايي از پيچيدگي ادغامي و سطوح پایيني از نياز به قدرت را در كنار كندي در بحران موشكي كوبا نشان داد، امّا راسك سطوح پایين‌تر پيچيدگي ادغامي و سطوح بالاتري از خيال قدرت را در كنار جانسون در حادثه خليج تونكين به نمايش گذاشت. اين رهيافت مشترك با مفهوم تفكر گروهي مدنظر جانيس متناظر است(جانیس، 1972). در اينجا اجماع و هماهنگي گروهي بر توانايي فرد براي ارزيابي انتقادي وضعیت مي‌چربد و نگرش مشترك پديد مي‌آيد كه مي‌تواند غيركاركردي و اختلال‌زا باشد. به تازگی اورازانو و سالاس(1993) در خصوص مدل‌هاي ذهني مشترك صحبت كرده‌اند كه در آنها، اعضاي گروه طرحي مشترك از يك وضعیت متشكل از دانش، مهارت‌ها و نيازها را ترسيم مي‌كنند. شايد مدل ذهني مشترك افراد در اين پژوهش، در سطح كوچك‌ترين مخرج مشترك عمل كرده است؛ به ويژه اگر فرد در وضعیت برتري قرار داشته است. سرانجام، جنبه جالب ديگري از يافته‌ها به تغييرات راسك در پيچيدگي و رابطه بين پيچيدگي مفهومي و ادغامي مربوط مي‌شود. افراد دخيل در وضعیت‌هاي موفقيت‌آميز، سطح پيچيدگي خود را حفظ مي‌كردند، امّا افراد درگير در وضعیت‌هاي ناموفق، شاهد كاهش پيچيدگي بودند. برخي افراد نظير آيزنهاور، كندي و دالس در دوران بحران نيز سطح پيچيدگي خود را افزايش دادند. اين مطلب مؤيد اين نكته است كه هرگاه فرد در وضعیت‌هاي پراسترس قرار گيرد، سازوکارهاي مقابله موجب كاهش توانايي محدود او در توجه به مسائل خواهند شد. به بيان ديگر، افرادي كه توانايي كمتري در مواجهه با شرايط پراسترس داشتند(نمره كمتري در زمینه‌ي سخت‌ورزی و استراتژي مقابله گرفتند)، عموماً شاهد كاهش پيچيدگي بودند. پيچيدگي مفهومي، نقطه آغاز براي فرد است، امّا پيچيدگي ادغامي تحت تأثیر ويژگي سخت‌ورزی و سازوكارهاي مقابله قرار مي‌گيرد. الگوي نتايج، مؤيد مدل آزمايشي است. در نتيجه، بايد گفت كه مجموعه‌اي از ويژگي‌ها همچون پيچيدگي، سخت‌ورزی، استراتژي‌هاي مقابله و نيازهاي انگيزشي بر نتايج وضعیت‌هاي بحراني بين‌المللي تأثیرگذار است. افزون بر اين، افراد درگير در حادثه، بر مبناي كوچك‌ترين مخرج مشترك خود، به رهيافتی مشترك در حوادث رسيده‌اند. تأثیر واقعي اين متغيرها در تعيين رهيافت شخصي نسبت به وضعیت، محل تفسير و مجادله است.

 اين نتايج از كاربردهاي روش‌شناسي یاد شده در مطالعه‌ي روابط بين‌الملل حكايت مي‌كنند. در وهله نخست، روش‌هاي استفاده شده در پيش‌بيني حملات غيرمترقبه، وقوع خصومت‌ها و وخامت روابط بين‌الملل كارآيي دارد. سودمندي پيچيدگي ادغامي در پيش‌بيني حملات غيرمترقبه، در تحقيق سودفلد و بلاك(1998) نشان داده شد. در پژوهش سودفلد و بلاك، پيچيدگي ادغامي صرفاً به مثابه يك معيار در نظر گرفته شد؛ شمول ديگر متغيرهاي مورد بحث در اين پژوهش مي‌تواند قدرت پيش‌بيني و نظارت بر ارتباطات بين‌المللي را در خصوص هشدار حملات غيرمترقبه افزايش دهد. در وهله دوم، از اين روش‌ها مي‌توان در نظارت بر كارآيي مديريت بحران توسط متحدان و دشمنان، استفاده كرد. اطلاعات به دست آمده از اين كار مي‌تواند در ارتقاي مديريت بحران توسط متحدان و در پيش‌بيني تحولات طرف مقابل، كارآيي داشته باشد. تحقيقات بيشتري بايد به عمل آيد كه آيا مي‌توان به منظور عرضه‌ي اطلاعات عملي به مديران بحران، به موقع به مواد و مطالب لازم دسترسي داشت. بدين معني، مي‌توان برخي نتيجه‌گيري‌هاي موقتي در خصوص ويژگي‌هاي مدير كارآمد وضعیت‌هاي بحراني را عرضه كرد. اين ويژگي‌ها در دو عرصه متغيرهاي واسط و متغيرهاي مقدم(پيشين) قرار مي‌گيرند. متغير مقدم عبارت است از پيچيدگي كه به صورت ميزان منابع تقابلي حل مسئله جلوه‌گر مي‌شود؛ منابعي كه فرد در وضعیت بحراني از آنها استفاده مي‌كند. متغيرهاي واسط عبارتند از سخت‌ورزی، استراتژي‌هاي تقابل و نيازهاي انگيزشي. اين فرآيند مديريتي كه با ميزان رفتارهاي تقابلي حل مسئله توسط فرد قابل تعريف است، را مي‌توان در وضعیتي ديگر و با عنايت به تقابل‌هاي احساسي در نظر گرفت. از اين منظر، مي‌توان توصيفي كفايت ـ محور از رفتارهاي كارآمد مديريت وضعیت‌هاي بحراني ارائه داد. به منظور تعريف دقيق بر عملكرد با كفايت در وضعیت‌هاي بحراني، بايد شاخص‌هاي رفتاري بيشتري در هر سطح احیا شود.

 

 

جدول شماره‌ي 9: كفايت در مديريت وضعیت‌هاي بحراني

 

شاخص‌هاي مثبت

شاخص‌هاي منفي

مقاومت در برابر استرس

مقاومت در برابر استرس

ـ جالب دانستن وضعیت

ـ ارزشمند دانستن مشاركت در وضعیت

ـ معنادار ديدن وضعیت و نتايج آن

ـ احساس توانايي نفوذ بر رويدادها

ـ كنترل بر سرنوشت خود

ـ خوش‌بيني نسبت به دستيابي به موفقيت

ـ اراده حضور در وضعیت

ـ ذهن باز در برابر تغيير

ـ پذيرش سختي‌هاي وضعیت

* احساس بيگانگي از وضعیت

* احساس جدايي از وضعیت

* احساس عدم مشاركت يا دليل اندك برای مشاركت در وضعیت

* احساس نداشتن قدرت

* قرباني‌انگاري خود

* بدبيني بيش از حد

* توسل به ديگران براي حل مسئله

*‌ تمركز بر موضوعات منفي

* جست‌وجوي راه‌حل ساده برون‌رفت

سازوكارهاي مقابله

سازوكارهاي مقابله

* به دشواري وضعیت و خطرهای راه‌حل‌هاي موجود اذعان مي‌كند

* ادراک نسبت به اينكه راه‌حل را بتوان يافت

* مي‌پذيرد كه راه‌حل موجود ممكن است بهترين نباشد امّا با توجه به اضطرار وضعیت، بايد اقدام كرد

* وجود زمان كافي برای انتخاب و اجراي راه‌حل

* نياز به بررسي دقيق وضعیت

* ناممكن بودن راه‌حل

*‌ ايجاد منطق آرزومندانه كه تقويت‌كننده گزينه كمتر بحث‌برانگيز باشد

* امتناع از تصميم‌گيري

* تقاضاي زمان بيشتر يا عدم اقدام سريع

* سرزنش كردن ديگران

* ديگران مسئوليت حل معضل را برعهده دارند

* نياز اندك يا بی‌نيازی براي بررسي موضوع

انگيزش

انگيزش

* تمركز بر دستيابي به هدف مرتبط با نتايج مثبت وضعیت

* دغدغه مشكلات مرتبط با جلوگيري از پيشرفت

* تمركز بر اعمال نفوذ يا كنترل ديگران

* دغدغه از دست دادن كنترل يا نفوذ بر ديگران

 

پردازش اطلاعات

پردازش اطلاعات

* تطبيق پيچيدگي ارزيابي وضعیت با پيچيدگي وظيفه

* تطبيق پيچيدگي به كارگيري پاسخ با پيچيدگي وظيفه

* ارزيابي وضعیت در مقايسه با پيچيدگي وظيفه، بيش از حد ساده‌انگارانه يا پيچيده بوده است.

* به كارگيري پاسخ در مقايسه با پيچيدگي وظيفه، بيش از حد ساده‌انگارانه يا پيچيده بوده است.

 


پیشنهادات

 برخي استلزامات عملي از نتايج اين پژوهش استنباط می‌شود. نخستين نكته به استخدام و جذب مديران مسئول وضعیت‌هاي بحراني مربوط است. اين پژوهش شماري از ويژگي‌ها را برشمرد، كه در زمان‌ها و وضعیت‌ها پايدارند و بیان‌کننده‌ي تفاوت‌هاي فردي هستند و مي‌توان آنها را در فرآيند جذب مديران، مورد تحليل و ارزيابي قرار داد. صرف‌نظر از سطح پيچيدگي مورد نياز برای مديريت يك وضعیت، ويژگي‌هاي شخصي مي‌توانند نقش واسط ايفا كنند، اين ويژگي‌ها عبارتند از سخت‌ورزی و نيازهاي انگيزشي. كوباسا(1979) سخت‌ورزی را به مجموعه‌اي از ويژگي‌هاي شخصي تعريف مي‌كند. مك كللند(1992) نيازهاي انگيزشي را به نيروهاي انرژي‌بخش و جهت‌دهنده به رفتار تعريف مي‌كند كه در طي زمان نسبتاً پايدارند. ارزيابي اين ويژگي‌ها نيز مي‌تواند در جذب مديران نقش ايفا كند. در زمينه پيچيدگي مفهومي، بهتر است ارزيابي‌ها به دو شيوه انجام گيرد. نخست، روشي براي ارزيابي پتانسيل پيشرفت تا رده‌هاي بالاي سازمان در مرحله ابتدايي استخدام. تعيين پتانسيل پيشرفت موجب مي‌شود تا نقش‌هايي به افراد واگذار شود كه پيچيدگي مفهومي بالاتري دارند. در وهله دوم، ارزيابي پيچيدگي مفهومي مي‌تواند براي تصميمات مربوط به ترفيع يا ارتقاي افراد در سطوح بالاي سازمان، مؤثر و كارآمد باشد. بهره‌گیری از معيارهاي شخصيتي، به مانند ديگر ابزارهاي روان‌سنجي، نبايد به طور جداگانه صورت گيرد، بلكه بايد در تركيب با ديگر روش‌ها به كار گرفته شود. ارزيابي اين ويژگي‌ها مي‌تواند به فرآيند كلي‌تر ارزيابي افراد كمك كند. ديگر ابزارها همچون شاخص مايربريگز[38] مي‌تواند در اينجا مؤثر باشد. اين شاخص، اطلاعاتي را در خصوص گرایش‌های فردي در تصميم‌گيري و چگونگي واكنش تيپ‌هاي مختلف انسان‌ها در وضعیت‌هاي پراسترس به ما عرضه مي‌كند. مدل نقش گروهي بلبين[39] و پرسش‌نامه كه نقش‌هاي متفاوت و لازم را در گروه برجسته كرده، ترجيحات افراد براي نقش‌ها را نشان مي‌دهند و از اهميت برخوردارند.

برخي موضوعات نيز بايد در زمينه آموزش و مديريت وضعیت‌هاي بحراني مطرح شود. مؤسسه سخت‌ورزی[40] به مثابه برنامه مديريت استرس، سخت‌ورزی را به فرآيندي واسط عليه استرس مطرح كرده است. اين سازمان آموزش‌هايي را براي افزايش نگرش‌هاي مبتني بر سخت‌ورزی و افزايش مقاومت در برابر استرس عرضه مي‌كند. شايد مشاركت مديران در آموزش‌هاي سخت‌ورزی، مقاومت آنان در برابر استرس را افزایش دهد. اتخاذ استراتژي‌هاي كارآمد مقابله را نيز مي‌توان آموزش داد يا در دفترچه‌هاي آموزشي به رشته تحرير درآورد. اتخاذ استراتژي‌هاي مقابله در مدل تعارض تصميم، به برداشت يا ادراك شخص از موضوعاتي همچون وجود زمان كافي يا راه‌حل، بستگي دارد. مطالعات خاطرات مشاوران مي‌تواند به تصميم‌گيرندگان در ارزيابي عملكرد خود ياري رساند. اين مسئله نوعي چكاپ سلامتي براي فرآيند تصميم‌گيري است و به روش پيشنهادي جانيس تحت عنوان نگهبانان ذهن براي مقابله با تفكر گروهي، شباهت دارد. در اينجا مي‌توان به نيازهاي انگيزشي، اقدامات حمايتي بر محور دستيابي به موفقيت و جلب توجه در راستاي دستيابي به قدرت اشاره كرد. بايد به سطح مناسب پيچيدگي در پردازش اطلاعات نيز توجه داشت. آنچه در توصيف كفايت در مطالب یاد شده آمد، مي‌تواند مبنایي مناسب براي اين چكاپ و بررسي باشد. نبود زمان، يكي از علل مخالفت با این روش‌هاست. با وجود اين، خدمه پرواز در وضعيت‌هاي اضطراري، استفاده كارآمدي از چك‌ليست‌ها مي‌كنند؛ بنابراين، برخي بررسي‌ها پيش از قبول تعهد براي كار يا اقدام مي‌تواند سودمند باشد. خاطرات مشاوران/ بررسي(چكاپ) سلامتي دو موردي هستند كه بايد به آنها توجه داشت. نخست اينكه، مدل آزمايشگاهي را مي‌توان در جهت تبديل به رهنمود ارزيابي وضعیت‌ها و به كارگيري پاسخ‌ها مورد استفاده قرار داد. توصيف یاد شده از كفايت را مي‌توان به عنوان شيوه‌ای برای بررسي توانايي مقابله فردی افراد، مورد استفاده قرار داد.


منابع

1ـ شولتز، دوان و شولتز، سیدنی اِلن(1381)؛ نظریه‌های شخصیت،(ترجمه: یحیی سید محمدی)؛ تهران: مؤسسه نشر ویرایش.

 

2ـ صبحی، حسن(1376)؛ رهبری، مدیریت و فرماندهی نظامی؛ تهران: انتشارات دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه.

 

3ـ صلیبی، ژاسنت(1382)؛ فرهنگ توصیفی روان‌شناسی اجتماعی؛ تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

 

4ـ میلر، لارنس‌ام(1381)؛ از مدیریت تا رهبری؛ (ترجمه مهدی ایران‌نژاد پاریزی)؛ تهران: نشر مه ایران.

 

 

5ـ تاجیک، محمدرضا(1384)؛ مدیریت بحران: نقدی بر شیوه‌های تحلیل و تدبیر بحران در ایران؛ تهران: فرهنگ گفتمان.

 

6ـ هارگريوز، جرارد(1383)؛ مديريت استرس(مترجم: مرتضي مقدمي‌پور)؛ تهران: مؤسسه كتاب مهربان نشر.

 

منابع لاتين:

 

1- Adorno T et al(1950) The Authoritarian Personality, Harper, New York.

 

2- Baker-Brown G et al(1991) Coding Manual for Conceptual/ Integrative Complexity. University of British Columbia.

 

3- Barron F(1953) Complexity-Simplicity as a personality dimension, Journal of Abnormal & Social Psychology, 48, 2.

 

4- Dixon N(1976) On the Psychology of Military Incompetence, Futura, London.

 

5- Finney J(1961) The M.M.P.I. as a measure of character structure as revealed by factor analysis, Journal of Consulting Psychology, 25, 327-336.

 

6- Goodhart D(1986) The effects of positive and negative thinking on performance in achievement situations, Journal of Personality and Social Psychology, 51, 117-124.7- Harvey O et al(1961) Conceptual Systems and Personality Organisation, New York, Wiley.

 

8- Herek, Janis & Huth(1987) Decision making during international crises. Is quality of process related to outcome?, Journal of Conflict Resolution, 31, 2, 203-226.

 

9- Herman M(1980) Explaining foreign policy behaviour using personal characteristics of political leaders, International Studies Quarterly, 24, 7-46.

 

10- Holsti O(1972) Crisis, escalation, war, McGill University Press, Montreal.

 

11- Janis I(1972) Victims of Groupthink, Houghton Mifflin, Boston.

 

12- Janis I & Mann L(1977) Decision Making: A Psychological Analysis of Conflict, Choice and Commitment, Free Press, New York.

 

13- Kelman H & Barclay J(1963) The F-Scale as a measure of breadth of perspective, Journal of Abnormal & Social Psychology, 67, 6, 608-615.

 

14- Kline P & Cooper C(1984) A factorial analysis of the authoritarian personality, British Journal of Psychology, 75, 171-176.

 

15- Kobasa S(1979) Stressful life events, personality, and health: An enquiry into hardiness, Journal of Personality & Social Psychology, 37, 1, 1-11.

 

16- Koestner & McClelland(1992) The affiliation motive in: Smith C(ed.) Motivation and personality – Handbook of thematic content analysis, New York, Cambridge University Press.

 

17- Kohn P(1972) The Authoritarian-Rebellion Scale: A balanced F scale with left wing reversals, Sociometry, 35, 1, 176-189.

 

18- Larsson G(1989) Personality, appraisal and cognitive coping processes, and performance during various conditions of stress, Military Psychology, 1, 3, 167-182.

 

19- Larsson G et al(1988) Appraisal and coping processes in acute, time-limited stressful situations: A study of police officers, European Journal of Psychology, 2, 259-276.

 

20- McClelland D et al(1953) The achievement motive, New York, Appleton-Century-Crofts.

 

21- McClelland D et al(1992) How do self-attributed and implicit motives differ? in: Smith C(ed.) Motivation and personality – Handbook of thematic content analysis, New York, Cambridge University Press.

 

22- McClelland & Koestner(1992) The achievement motive in: Smith C(ed.) Motivation and personality – Handbook of thematic content analysis, New York, Cambridge University Press.

 

23- Murray H(1938) Explorations in personality, New York, Oxford University Press.

 

24- Orasanu J(1996) Shared problem models and flight crew performance: In Flin R(1996) Sitting In The Hot Seat, Wiley, London.

 

25- Porter C & Suedfeld P(1981) Integrative Complexity in the Correspondence of Literary Figures: Effects of Personal and Societal Stress, Journal of Personality & Social Psychology, 40, pp 321-330.

 

26- Raphael T(1982) Integrative complexity theory and forecasting international crises, Journal of Conflict Resolution, 26, 3, 423-450.

 

27- Schroder H et al(1967) Human information processing, Holt, New York.

 

28- Steiner I & Johnson H(1963) Authoritarianism and "tolerance of trait inconsistency", Journal of Abnormal & Social Psychology, 67, 4, 388-391.

 

29- Suedfeld P(1985) APA Presidential Addresses: The relation of integrative complexity to historical, professional and personal factors, Journal of Personality & Social Psychology, 49, 6, 1643-1651.

 

30- Suedfeld P & Bluck S(1988) Changes in integrative complexity prior to surprise attacks, Journal of Conflict Resolution, 32, 4, 626-635.

 

31- Suedfeld P, Corteen R &(1986) The role of integrative complexity in military leadership: Robert E Lee and McCormick C his opponents, Journal of Applied Social Psychology, 16, 6, 498-507.

 

32- Suedfeld & Granatstein(1995) Leader Complexity in Personal and Professional Crises: Concurrent and Retrospective Information Processing, Political Psychology, 16, 3, 509-522.

 

33- Suedfeld P & Rank D(1976) Revolutionary leaders: Long-term success as a function of changes in conceptual complexity, Journal of Personality & Social Psychology, 34, 2, 169-178.

 

34- Suedfeld P & Tetlock P(1977) Integrative Complexity of Communications in International Crises, Journal of Conflict Resolution, 21, 1, pp 169 - 184.

 

35- Suedfeld P, Tetlock P(1977) War, Peace and Integrative Complexity: UN Speeches on the Middle Ramirez C East Problem, 1947-1976, Journal of Conflict Resolution, 21, 3, 427 441.

 

36- Suedfeld P, Tetlock P(1992) Conceptual/integrative complexity: In Smith P et al Motivation and & Streufert H personality: Handbook of thematic content analysis, New York, Cambridge University Press.

 

37- Tetlock P(1979) Identifying victims of groupthink from public statements of decision makers, Journal of Personality & Social Psychology, 37, 8, 1314-1324.

 

38- Tetlock P(1985) Integrative complexity of American and Soviet foreign policy rhetoric: A time-series analysis, Journal of Personality & Social Psychology, 49, 6, 1565-1585.

 

39- Vannoy J(1965) Generality of cognitive complexity-simplicity as a personality construct, Journal of Personality & Social Psychology, 2, 3, 385-396.

 

40- Veroff J(1992) Power motivation in: Smith C(ed.) Motivation and personality – Handbook of thematic content analysis, New York, Cambridge University Press.

 

41- Walker S(1995) Psychodynamic processes and framing effects in foreign policy decision making: Woodrow Wilson’s operational code, Political Psychology, 16, 4, 697-717.

 

42- Wallace M & Suedfeld P(1988) Leadership Performance in Crisis: The Longevity-Complexity Link, International Studies Quarterly, 32, 439-451.

 

43- Wallace M et al(1993) Political rhetoric of leaders under stress in the gulf crisis, Journal of Conflict Resolution, 37, 1, 94-107.

 

44- Westman M(1990) The Relationship Between Stress and Performance: The Moderating Effect of Hardiness, Human Performance, 3, 3, 141-155.

 

45- Winter D(1992) Content analysis of archival materials, personal documents, and everyday verbal protocols in: Smith C(ed.) Motivation and personality – Handbook of thematic content analysis, New York, Cambridge University Press.

 


 

[2] Hardiness  

[3] Kobasa

[4] Mc Clelland

[5] Winter

[6] need for Achievement  

[7] need for Power  

[8] need for Affiliation  

[9] Murray

[10] Koestner  

[11] Adler

[12] Veroff

[13] Kennedy

[14] Khrushchev

[15] Walker 

[16] Woodrow Wilson

[17] Schultz

[18] Larsson

[19] Goodheart

[20] Westman

[21] Jonis & Mann

[22] Vigilance

[23] Herek et al

[24] Shroder

[25] Porter and Suedfeld

[26] Wallace

[27] Granatstein

[28] Tetlock

[29] Robert E. lee

[30] Kelly

[31] Percival

[32] Quemoy 

[33] Matsu 

[34] Formosa 

[35] Baker-Brown

[36] Dean Acheson

[37] Pearson

[38] Myers Briggs Type Indicator(MBTI)

[39] Belbin’s Team Role Model

[40] Institute of hardiness

 


منبع: 

 

 فصلنامه مديريت بحران سال اول، شماره‌ي2، زمستان 1387

 نويسنده: حجت الله مرادي؛  عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع)

تاريخ دريافت مقاله:  20/8/1387                            

تاريخ تأييد مقاله:  10/9/1387              

صفحات:  49ـ92       

1395/11/06