باور شناسي نادرست در زمان بحران

درک آنچه که حقیقتاً در سوانح اتفاق می افتد با آنچه که مردم اعتقاد دارند اندکی متفاوت است. از میان این باورهای نادرست مهمترین فرضیه؛ رفتارهای غیر اجتماعی متاثر از اثرات یک رخداد می باشد. تصور نادرست بر این است که مردم عموماً مستعد ترس و بازگشت به وحشی گری می باشند و این موضوع منجر به شکست نظم اجتماعی و افزایش رفتارهای ضد اجتماعی بخصوص غارتگری می شود. اما تحقیقات نه تنها این موضوع را تائید نمی کند بلکه نشان می دهند که افراد متاثر از یک سانحه به کمک افراد و همسایگان آسیب دیده می شتابند و شدیداً در ارتباط با مسائلی که بوسیله یک سانحه بوجود می آیند خلاق هستند. تقریبا نود درصد قربانیان سوانح بوسیله اشخاص نه بوسیله نهادهای عمومی نجات پیدا می کنند. این باور رفتار غیر اجتماعی در طی طوفان کاترینا ثابت شده بود. برخلاف گزارش های گسترده رسانه در مورد غارتگری، پژوهشی توسط جامعه شناسان دانشگاه Delaware  انجام شد که نشان داد تنها 237 مورد دزدی صورت گرفته است این در حالیست که  در مقایسه با شرایط قبل از حادثه یعنی شرایط غیر بحرانی، میزان دزدی ها تغییر چندانی نداشته است. مصاحبه های صورت گرفته بیان می کنند که رفتارهای اجتماعی انساندوستانه بیشتر از رفتارهای ضد اجتماعی بوده است.

در بسیاری از  موارد نیز تصور می شود که سانحه سبب فروپاشی نظام روحی و روانی جامعه می گردد، به نحوی که آنان دچار تصمیم گیری نامناسب شده و هرج و مرج اجتماعی به وجود می آید. نمونه بارز این باور نادرست در این است که کارکنان سازمانها از هم پاشیده شده و تصمیم گیری درستی نمی توانند انجام دهند در حالیکه پس از سانحه بسیج عمومی سازمانها برای کمک به مردم سبب یکدل نمودن آنها می گردد.

تحقیقات نشان می دهند که مردم و سازمان ها می خواهند که فورا با پیامد های ناشی از سوانح مقابله کرده و به سمت عادی سازی جامعه حرکت کنند. روز بعد از افتادن بمب اتمی بر هیروشیما، نجات یافتگان که از 12 بانک مختلف بودند گردهم آمدند و خدمات رسانی را از سر گرفتند. خطر اعتقاد به این باور این است که آنها می توانند بر توسعه برنامه های غیر واقعی اثر بگذارند و منجر به تصمیم گیری های بد در طی دوران بحران شوند. این باورها همچنین می تواند آرایش منابع را بر اهداف نادرست تحمیل کنند. در طول زمین لرزه فرانسیسکو و آتش بوجود آمده در اثرآن، تعداد زیادی از سربازان نظامی به حالت آماده باش درآمدند نه به منظور انجام عملیات امداد و نجات و یا همکاری در تخلیه اماکن مسکونی یا مقابله با آتش سوزی بلکه به منظور جلوگیری از غارتگری و بی قانونی ها و تهدیدهایی که هرگز به خود جامعه عمل نپوشیده بود. وضعیت مشابهی در طوفان کاترینا پیش آمد جائیکه نیروها آرایش یافتند نه برای فرستادن امداد و کمکها بلکه برای ایجاد مجدد قانون و نظم.

مسئله واقعی در پوسته زیرین این باور، این فرضیه است که مردم در سوانح غیر قابل اعتماد و امین نیستند.البته این گفته به این معنا نیست که در سوانح نا امنی و دزدی وجود ندارد. مطمئنا در میان آن ها تعدادی وجود دارند که در میان هر جامعه ای از مختل شدن نظم اجتماعی سود می برند. بطور مثال خبرهایی وجود دارد که مثلا ATM  بانک در طول اغتشاشات 11 سپتامبر توسط برخی از افراد شکسته شده است و نیز خبرهایی وجود دارد که تعدادی دزدی در سان فرانسیسکو در زمان زلزله سال 1989 لوما پریتا رخ داده است. مسئله این است که آیا چنین رفتارهایی در زمان بحران بسیار گسترده است یا نه؟ یا اینکه به بخشی از جامعه که در قبل از سانحه نیز مرتکب چنین اعمالی می شدند اختصاص دارد.

از دیگر باورهای نادرست همیشگی که در زمان پاسخ به بحران بوجود می آید مسئله مشکلات بروز ارتباطات است. ناتوانی سازمان های پاسخگو در برقراری ارتباط با یکدیگر همواره در صدر ارزیابی های پس از سانحه است. این نقص معمولا به عدم استفاده از تکنولوزی در برقراری ارتباطات بین سازمانی نسبت داده می شود. اما واقعیت آن است که بیشتر نقص هایی که در زمان بحران ظاهر می شوند ذاتا به فناوری بر نمی گردد بلکه به ناتوانی سازمان ها در گسترش ارتباطات بین سازمانی و درون سازمانی (به منظور بازتاب نیازها در واکنش مقابله با سوانح) بر می گردد. مشکل اصلی ورودی اطلاعات و چرخش اطلاعات است نه تکنتولوژی.

فرضیه رایج دیگر که بوسیله برنامه ریزان شرایط اضطراری مطرح شده این است که سوانح تصادفی هستند و همه ساکنان را بطور مشابه تحت تاثیر قرار می دهند. در اصل به یک اندازه اثر می گذارد. اگرچه سوانح  محصول آسیب پذیری جامعه می باشند و عواملی چون تقسیم بندی های اجتماعی - اقتصادی تعیین می کند که بخش های مختلف یک جامعه چگونه بوسیله یک سانحه تحت تاثیر قرار می گیرند. اما واقعیت اینگونه نیست بلکه جوامع فقیرتر آسیب پذیرتر از جوامع غنی تر می باشند.

یک مطالعه بوسیله دانشگاه نیواورلیان در سال 2004 یکسال قبل از طوفان کاترینا نشان داده است که حداقل حدود صد هزار نفر از ساکنان نیواورلیان هیچ وسیله ای برای تخلیه به هنگام طوفان نداشته اند و این به خاطر کمبود منابع اقتصادی آنان بوده است. همه باورهای مربوط به سوانح نتیجه عملکرد و رفتار نادرست بشر در برابر سانحه نیستند. خیلی از آن ها بر اساس اطلاعاتی غلط پایه ریزی شدند که دقیق نبوده اند و در اعتقاد عوام خیلی رشد کرده بطوریکه تغییر آنها بسیار مشکل است.

در این خصوص به سونامی اقیانوس هند در سال 2004 اشاره کرد، بیش از هزاران جسد جمع آوری شده بودند و در داخل گودال عظیمی در شهر باندا آچه  قبل از اینکه تعیین هویت شوند جمع شدند. در حقیقت اجساد بشری مشکل مهمی (بجز در موارد خاص) برای سلامتی، به وجود نمی آورند. زمانیکه درجه حرارت بدن پایین می آید باکتری ها و ویروس ها به سرعت می میرند و از انتقال شان در میان جانوران موذی جلوگیری می کند. از آنجا که بیشتر قربانیان سوانح بوسیله ضربه کشته می شوند خطر وقوع بیماری های عفونی وجود ندارد. این موضوع به خوبی در مورد اجساد حیوانات هم صادق است. چیزیکه پیشنهاد می شود این است که دفن سریع اجساد، اولین اولویت برای پاسخگویان و مدیران بحران نیست. علاوه بر این، می توان در زمان مناسب و مطابق آداب و رسوم قربانیان را به خاک سپرد.

 

 


 

 

 

جهت ارجاع دانشگاهی: 

حسین ظفری، "باور شناسي نادرست در زمان بحران"، وب سایت شخصی حسین ظفری، 18 دیماه 1394 .

 

پی نوشت: این مقاله برگرفته از طرح تولید محتوی علمی سایت سازمان مدیریت بحران کشور" می باشد که مجری آن حسین ظفری بوده است.

1394/10/18