راهبردهای مقام معظم رهبری در مدیریت مذاکرات هسته ای

 

اشاره:

در شرایطی که آمریکا با حربه مذاکره و توافق می‌کوشد به دوقطبی سازی فضای عمومی و سیاسی کشور و حتی چندپارگی آن دامن بزند تا از این طریق راه برای تحقق اهداف بعدی آن هموار شود، مقام معظم رهبری با تشخیص صحیح و به موقع این راهبرد دشمن،‌ سعی در مدیریت فضای داخلی کشور و حفظ وحدت و انسجام داخلی به عنوان پشتوانه‌ای اساسی برای سیاست‌های هسته‌ای کشورمان تأکید دارند.

در واقع، در حالی که آمریکا می‌خواهد ادراکات عمومی و نخبگی کشورمان را مدیریت و آن را به سمتی هدایت کند که حاصل آن تفرقه و ایجاد فاصله در سطوح چندگانه(میان دولت و نظام، مردم و نظام، دولت و مردم، مردم و مردم) باشد، مقام معظم رهبری می‌کوشند ضمن تصحیح این ادراکات، فضای داخلی و بیرونی را به نحوی مدیریت و هدایت کنند که حاصل آن؛ اولاً انسجام و اجماع درونی بر سیاست‌های هسته‌ای و درستی منطق ایران در مذاکرات و ثانیاً این ادراکات بیش از پیش متوجه بدعهدی‌ها، نقض عهدها و پیمان شکنی‌های آمریکا باشد.

 از این رو، مرکز ثقل بیانات امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) در دیدار اخیرشان با کارگزاران نظام در این خلاصه می شود که «مجموعه نظام، دولت و تیم مذاکره کننده هسته‌ای اولاً به دنبال حل مشکلات مردم و رفع تحریم‌ها هستند و ثانیاً ایران برای حصول بدین هدف نرمش‌های لازم را نشان داده است اما در این‌که چرا نتیجه مطلوب حاصل نشده است، متهم و مقصر اصلی طرف مقابل است که بدعهد و غیرقابل اعتماد بوده و علی رغم وعده‌هایش حاضر به رفع تحریم‌های ظالمانه علیه ایران نیست.»     

 

 

پیش‌فرض‌ها و راهبردهای آمریکا در مذاکرات

مذاکرات هسته‌ای میان ایران و کشورهای عضو گروه 1+5  برای نگارش پیش نویس متن توافق جامع هسته‌ای در شرایطی ادامه دارد که آمریکا با بهانه‌تراشی‌های جدید در مذاکرات هسته‌ای مانند خواسته غیرمتعارف و غیرقانونی بازرسی از مراکز نظامی، مصاحبه با دانشمندان هسته‌ای کشورمان، عدم تعهد به رفع تحریم‌ها و ابهام‌آفرینی نسبت به تحقیق و توسعه هسته‌ای و... به دنبال مانع تراشی در مسیر دستیابی به توافق نهایی هسته‌ای است تا از این طریق ضمن تحلیل بردن انرژی و توان ایران در پاسخ به اتهامات نادرست خود[1]، به شکل گیری فضای دوقطبی و از بین بردن انسجام داخلی کشور، کمک کند. منظور این است که یکی از اهداف مهم آمریکا در مذاکرات هسته ای، دوقطبی سازی فضای عمومی و سیاسی کشور(دوقطبی موافق توافق و مخالف آن) است تا از این رهگذر، مجموعه ظرفیت های نیروهای سیاسی کشور که می بایست صرف حفاظت و صیانت از منافع ملی و دستاوردهای هسته‌ای و پشتوانه ای مستحکم برای دولت و تیم مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان شود، صرف درگیری ها و منازعات روزمره جناحی و گروهی حول مذاکرات هسته‌ای شود.

به بیان دیگر، آمریکا با این پیش‌فرض که آستانه صبر مردم و دولت ایران به پایان رسیده و آنها بی صبرانه منتظر انعقاد توافق هسته‌ای نهایی و رفع تحریم ها هستند و اگر ایران توافق با شرایط مدنظر آنها( در واقع توافق به هر قیمتی ) را نپذیرد، نارضایتی‌های گسترده و شورش‌های اجتماعی، ایران را مجبور به پذیرش توافق به هر شکل و قیمتی می بینند. از این رو، آنها با خلق بهانه های جدید، به دنبال آن هستند که اکنون که ایران مجبور به پذیرش هر نوع توافق است، این توافق باید به گونه ای باشد که اگر ایران آن را بپذیرد، تمام دستاوردهایش را نیز از دست بدهد و حتی تحقیر و عزتش خدشه دار شود. از سوی دیگر، با توجه به شرایط جدید حاکم بر مذاکرات و مقاومت دوازده ساله ایران، در صورتی که ایران توافق با شرایط موردنظر آنها را بپذیرد، آمریکایی ها می خواهند به جهانیان این نکته را تلقین کنند که بالاخره مقاومت ایران به پایان خط رسید و این کشور از ارزش ها و اصول خود عدول کرد و حاضر به پذیرش واقعیت ها و کنارآمدن با آمریکا شد.

 از نگاهی دیگر می توان گفت که آمریکایی ها به این نتیجه رسیده اند که حتی توافق هسته‌ای با ایران سبب نخواهد شد که آنها به اهداف خود در رابطه با ایران دست یابند. از این رو، آنها با بهانه تراشی های جدید و طرح خواسته های غیرمتعارف و غیرقانونی به دنبال آن هستند تا ایران میز مذاکره را ترک کند تا از این طریق، آنها همچنان بهانه لازم برای تحریم ایران و حفظ انسجام و اجماع بین المللی شکل گرفته علیه ایران را در دست داشته باشند.

با توجه به آنچه گفته شد، سخنان و رهنمودهای رهبر معظم انقلاب اسلامی، امام خامنه ای(مدظله العالی) در جمع مسئولان و کارگزاران نظام(02/04/1394) را بایستی در همین راستا و در واقع، در جهت خنثی سازی راهبردها و نقشه های طرف مقابل ارزیابی کرد. به بیان دقیق‌تر، مجموعه بیانات معظم له در ارتباط با مسأله هسته‌ای بویژه بیانات اخیرشان در دیدار مسئولان نظام را بایستی در راستای حفظ انسجام داخلی برای مقابله با دشمن و منتقل کردن پیام عظمت ملت ایران به طرف مقابل ارزیابی کرد.

راهبردهای مقام معظم رهبری در مقابله با مدیریت ادراکات دشمن

1- حمایت از تیم مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان: ایشان اعضای تیم مذاکره‌کننده‌ی کشورمان را امانت‌دار، باغیرت، شجاع و متدین دانستند و تأکید کردند که «این تیم، با غیرت ملی و دقت کامل و با قصد باز کردن گره و پیش بردن کار کشور، در مقابل تعداد کثیر مذاکره‌کنندگان طرف‌های مقابل، مشغول تلاش است و انصافاً با شجاعت، مواضع را بیان و دنبال می‌کند» و در ادامه افزودند که هرکسی از جزئیات مذاکرات باخبر شود حتماً به این مطالبی که درباره‌ی تیم هسته‌ای گفته شد، اذعان خواهد کرد.

دقت در این جملات معظم له در خصوص تیم مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان نشان می دهد که مقام معظم رهبری می خواهند این نکته مهم را بیان کنند که دولت و تیم مذاکره کننده احساس نکنند که فاقد پشتیبان هستند یا اینکه برخلاف تصور عده ای که برآنند که تیم مذاکره کننده راه خاص خود را می رود در حالی که  راه دیگری مدنظرنظام است، ایشان با حمایت از تیم مذاکره کننده می خواهند این نکته را گوشزد کنند که اولاً این تیم از حمایت قوی نظام برخوردار است و ثانیاً برخلاف آن پیش‌فرض طرف مقابل که اینگونه تصور می کند که میان مواضع این تیم و نظام فاصله وجود دارد یا به بیان دقیق تر، علی رغم تلاش طرف مقابل برای فاصله انداختن میان دولت و تیم مذاکره کننده با نظام، مقام معظم رهبری با حمایت از تیم مذاکره کننده می خواهند این نقشه شوم دشمن را خنثی کنند و از این طریق به انسجام و وحدت هر چه بیشتر مواضع تیم مذاکره کننده و دولت در چارچوب اصول و خطوط قرمز هسته‌ای نظام کمک کنند.

2- مدیریت تحلیل دشمن: برخلاف تصور آمریکایی ها که ایران را مجبور به پذیرش توافق به هر قیمتی می بینند و از این رو، هر روز بهانه ها و خواسته های غیرمتعارفی را طرح می کنند، رهبر معظم انقلاب با تبیین چندباره خطوط قرمز هسته‌ای به طرف مقابل این نکته مهم را گوشزد کردند که جمهوری اسلامی ایران اگرچه خواهان دستیابی به توافق است و در این زمینه حاضر به انجام نرمش های لازم نیز می باشد اما این بدین معنا نیست که توافق به هر شکل و قیمتی را نیز بپذیرد. در واقع،‌ ایشان با بیان و تبیین خطوط قرمز می خواهند پیام عظمت ملت ایران را به طرف مقابل منتقل کنند و نشان دهند که ملت ایران به رفع تحریم ها در عین حفظ دستاوردهایش می اندیشد. خطوط قرمز هسته‌ای مد نظر نظام به شرح زیر می باشند:

یک- عدم پذیرش محدودیت‌های طولانی مدت؛ «ما برخلاف اصرار آمریکایی‌ها محدودیت‌های بلند مدت ۱۰، ۱۲ساله را قبول نداریم و مقدار سال‌های مورد قبول محدودیت را به آنها گفته‌ایم.»

دو- ادامه‌ی کار تحقیق و توسعه و ساخت‌وساز حتی در زمان محدودیت؛ «آنها می‌گویند در مدت ۱۲سال هیچ کاری نکنید اما این، یک حرف زور مضاعف و غلط مضاعف است.»

 سه- همزمانی رفع تحریم‌ها با اجرای تعهدات ایران؛ تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی چه مربوط به شورای امنیت، چه کنگره‌ی آمریکا و چه دولت آمریکا باید فوراً هنگام امضای موافقت‌نامه لغو و بقیه‌ی تحریم‌ها هم در فواصل معقول برداشته شود. لغو تحریم‌ها نباید به اجرای تعهدات ایران منوط شود نگویند شما تعهدات را انجام دهید بعد آژانس گواهی دهد تا تحریم‌ها لغو شود ما این مسئله را مطلقاً قبول نداریم.

چهار- مخالفت قاطع با «بازرسی‌های غیرمتعارف، پرس و جو از شخصیت‌های ایران و بازرسی از مراکز نظامی»؛ در واقع، در شرایطی که طرف مقابل تلاش می کند اینگونه وانمود کند که ایران از آرمان های خود عدول کرده و حاضر به پذیرش واقعیت ها شده و درصدد است تا با ما کنار بیاید، مقام معظم رهبری با تعیین این خطوط قرمز نشان دادند که ایران اسلامی نه تنها حاضر به پذیرش واقعیت های برساخته غرب نیست بلکه، همچون گذشته به دنبال حفظ هویت، عظمت و شخصیت خود است و توافق نهایی را تنها در شرایطی می پذیرد که مخل و مضر به حال این دال های برتر گفتمان انقلاب اسلامی و محدودکننده نقش‌های هویتی ایران در سطح منطقه و جهان اسلام نباشد. این دغدغه و دقت نظر ایشان به خوبی خود را در تأکید ایشان مبنی بر این‌که؛ «امضای توافق نباید به حمایت ایران از مقاومت اسلامی خدشه‌ای وارد کند.» نشان می دهد. به بیان دیگر، معظم له می‌خواهند به آمریکا این پیام را بدهند که ایران ولو در صورت توافق نهایی هسته ای، همچنان در قالبی که هویتش برای آن تعریف می کند رفتار می کند نه اینکه در قالبی که موردنظر واقعیت های برساخته شما می باشد. منظور این است که حتی در صورت انعقاد توافق،‌ جمهوری اسلامی ایران همان جمهوری اسلامی ضداستکبار و حامی مستضعفان و مقاومت اسلامی خواهد بود.  

3- مدیریت فضای داخلی کشور: از یک سو باید به این نکته که تحریم‌ها بر زندگی مردم اثرگذار بوده و در نتیجه آنها منتظر گشایشی در زندگی خود با رفع تحریم‌ها هستند و متاسفانه جنگ روانی دشمن و بی‌تدبیری برخی مسئولان هم به این فضا دامن زده، توجه داشت و از سوی دیگر، باید تلاش دشمن برای بهره برداری از این فضا به نفع خود(در جهت معطوف کردن و مدیریت این خواسته علیه نظام اسلامی) را نیز مد نظر قرار داد. به بیان دیگر، دشمن از یک سو می داند که رفع تحریم ها موردنظر و خواسته بخش هایی از مردم ایران است و از سوی دیگر با تعیین شرایط غیرقانونی و غیرمتعارف برای انعقاد توافق نهایی هسته ای، به گونه ای که اگر ایران آنها را بپذیرد در حقیقت تمام دستاوردهای هسته‌ای خود را از دست می دهد، به دنبال آن است که این گونه وانمود کند که ایران برای رفع تحریم ها امتیازهای لازم را نمی دهد یا اینکه ایران انگیزه لازم برای دستیابی به توافق و در ازای آن رفع تحریم ها را ندارد. در واقع، طرف مقابل می خواهد به نوعی با تلقی دوگانه منافع مردم - منافع نظام، خواسته های مردم را مقابل خواسته های نظام معرفی کند و اینگونه، مردم را از پشتیبانی و حمایت از سیاست های هسته‌ای کشورمان دلسرد و حمایت آنها را از نظام سلب کند.

از این رو، در این شرایط مقام معظم رهبری با بیان اینکه «ما از ابتدا گفته‌ایم می‌خواهیم تحریم‌های ظالمانه برداشته شود که البته در مقابل آن، حاضریم یک چیزهایی بدهیم به شرط اینکه صنعت هسته‌ای متوقف نشود و لطمه نخورد»، می‌خواهند نشان دهند که؛

 اولاً منافع نظام به هیچ وجه در مقابل و مغایر با منافع مردم نیست و همانگونه که رفع تحریم‌ها خواسته مردم است، خواسته نظام نیز می باشد.

 ثانیاً چنانچه طرف مقابل با حسن نیت و اراده لازم وارد عرصه شود، نظام اسلامی حاضر است امتیازهای معقول و متعارفی را نیز برای تأمین این خواسته بدهد.

 ایشان همچنین در پایان بیاناتشان به صراحت تأکید کردند:«در ایران، همه از جمله بنده، دولت، مجلس، دستگاه قضایی، دستگاه‌های امنیتی و نظامی و همه‌ی نهادها خواهان توافق خوب هسته‌ای هستیم؛ توافقی که عزتمندانه، منصفانه و مطابق با مصالح و منافع ایران، تدوین شود.» به بیان دیگر، رهبر معظم انقلاب در اینجا به طور واضح فرمودند که نظام نیز به دنبال رفع تحریم هاست و حتی برای رفع این تحریم ها نیز در برخی موارد می توان نرمش هایی را نشان داد؛ «در مذاکرات می‌توان براساس عقل و محاسبه، عقب‌گردهایی نیز داشت».

بنابراین از دیدگاه ایشان خواسته مردم در مقابل خواسته نظام نیست و حتی نظام برای تأمین این خواسته مردم نرمش‌های لازم را نشان داده است. از این رو، در شرایطی که نظام به دنبال رفع تحریم هاست و برای این منظور نیز نرمش‌های لازم را نشان داده است، آنکه باید در عدم رفع تحریم ها مقصر دانسته شود، طرف مقابل، بویژه آمریکاست. مقام معظم رهبری در همین راستا تأکید داشتند که «اگر حقایق امور با صداقت لازم و به درستی برای مردم بیان شود، مردم خواهند ایستاد و مقاومت خواهند کرد.» منظور ایشان این است که چنانچه تلاش های تیم مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان برای انعقاد توافقی عزتمندانه و منصفانه از یک سو و زیاده خواهی و مانع تراشی های طرف مقابل از سوی دیگر برای مردم تبیین شود، بدون شک مردم ایران از سیاست های هسته‌ای نظام دفاع می کنند و حاضر نیستند توافق به هر قیمتی را بپذیرند.

معظم له در همین راستا به جریان خواسته آمریکایی ها در زمان دولت دهم برای شروع مذاکرات اشاره کردند و فرمودند: «در آن زمان، یک نفر از محترمین منطقه به عنوان واسطه به دیدار ما آمد و به صراحت گفت رئیس‌جمهور آمریکا از او خواهش کرده که به تهران بیاید و درخواست آمریکایی‌ها برای مذاکره را مطرح کند. آمریکایی‌ها به این واسطه گفته بودند می‌خواهیم ضمن شناخت ایران به عنوان قدرت هسته‌ای، مسئله‌ی هسته‌ای را حل و فصل کنیم و تحریم‌ها را ظرف ۶ماه برداریم البته ما به آن واسطه گفتیم به آمریکایی‌ها و حرف‌های‌شان اطمینانی نداریم، اما با اصرار آن واسطه، قبول کردیم که این مسئله را یک بار دیگر امتحان کنیم و مذاکرات شروع شد. ... در جریان مذاکرات آمریکایی‌ها، شش ماهِ وعده داده شده برای لغو تحریم‌ها را ابتدا به یک سال تبدیل کردند و بعد با زیاده‌خواهی‌های مکرر مذاکرات را طولانی و حتی تهدید به تحریم بیشتر کردند و از نظامی‌گری و روی میز و زیر میز سخن گفتند.»

منظور این است که علی رغم آنکه خود آمریکایی ها خواهان مذاکره با ایران بودند و قول داده بودند که تحریم ها را ظرف شش ماه بر می دارند اما اکنون با مانع تراشی های متعدد نه تنها تحریمی را لغو نکرده که تنها از تعلیق تحریم ها صحبت می کنند و همین موضوع را هم تاکنون دوبار تمدید کرده و به احتمال زیاد برای بار سوم نیز این مدت تمدید خواهد شد. بنابراین، در شرایطی که تمامی جریانات درون نظام و حتی تیم مذاکره کننده قبلی و نظام اسلامی خواهان رفع تحریم‌ها می‌باشد و برای این منظور هم گام های مثبت و مناسب کافی را برداشته است، آنچه در این مسیر خلل وارد کرده و مانع تحقق این هدف شده است، زیاده خواهی ها و بهانه تراشی های متعدد آمریکا در مسیر دستیابی به توافق نهاییِ حاوی رفع تحریم ها علیه ایران است. هرچند این مورد تنها یکی از موارد متعدد نقض عهد آمریکا در مقابل ملت های دنیا، از جمله ملت شریف و آزاده ایران اسلامی است، اما باید متذکر شد که اساساً همین شیوه برخورد آمریکا با ملت ایران در طول تاریخ سبب شده که دیوار بلندی از بی اعتمادی و بدبینی در میان ایرانیان نسبت به آمریکا شکل بگیرد. از این رو، به نظر می رسد که بازخوانی دلایل تاریخی بدبینی و بی اعتمادی ایرانیان به آمریکا ضروری است.

 

 

سوابق عملکرد آمریکا در قبال ایران

در این خصوص مقام معظم رهبری می فرمایند: «دولتهای گوناگون آمریکا با فهم غلط از ایران و ایرانی، دشمنی‌های گوناگونی را با ما طراحی کرده‌اند. از سال اول پیروزی انقلاب و تشکیل نظام اسلامی، اینها با ما دشمنی کردند؛ در زمینه‌ی امنیت، علیه امنیت ما برنامه‌ریزی کردند؛ حرکات خصمانه انجام دادند؛ علیه تمامیت ارضی ما اقدام کردند؛ از دشمنان ریز و درشت ما در طول سال‌های متمادی همیشه حمایت کردند؛ علیه اقتصاد ملی ما فعالیت کردند؛ از همه‌ی ابزارها علیه ملت ایران استفاده کردند؛ و در همه‌ی اینها هم بحمد‌الله شکست خوردند؛ بعد از این هم در مقابله‌ی با ملت ایران اگر این دشمنی‌ها را ادامه دهند، شکست خواهند خورد. بنابراین بنده مسئولان آمریکائی را هدایت میکنم؛ اگر دنبال راه عاقلانه میگردند، راه عاقلانه این است که سیاست خود را تصحیح کنند؛ عمل خود را تصحیح کنند و دست از دشمنی با ملت ایران بردارند.»[2]

در توضیح باید گفت که نوع عملکرد آمریکا در قبال ملت ایران، چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از آن، همواره برخاسته از همان روحیه و طبع استکباری و سلطه‌گری بوده است که در صحنه ها و حوادث مختلف خود را نشان داده است. در واقع، با پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم شاه که متحد استراتژیک آمریکا در منطقه غرب آسیا و خلیج فارس محسوب می شد،‌ چون منافع آمریکا در منطقه به طور جدی در معرض خطر قرار گرفت، آمریکا در مبارزه‌ی میان انقلابیون به رهبری امام خمینی(ره) و رژیم شاه، از شاه حمایت کرد،‌ به گونه‌ای که کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا از اقدامات وحشیانه دژخیمان رژیم شاه در به خاک و خون کشیدن مردم مسلمان انقلابی در 17 شهریور 1357 حمایت کرد. آمریکا از این پس به اقدامات مختلفی برای منحرف کردن نهضت انقلابی مردم ایران دست زد، از جمله اینکه در روزهای آخر عمر رژیم شاه،‌ ژنرال هایزر را روانه تهران کرد تا با انجام یک کودتای نظامی،‌ ساختار ارتش را حفظ کرده و مانع سقوط رژیم شاه شود که موفق نشد. از این پس، آمریکا به عوامل دولت موقت نزدیک شد و سفارت خود در تهران را به مرکزی برای جاسوسی، خرابکاری و اقدامات براندازانه علیه انقلاب اسلامی تبدیل کرد که با اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(ره) در تسخیر این لانه جاسوسی،‌ نقشه های شوم آمریکا نقش بر آب می شود. از این پس آمریکا به دشمنی جدی با انقلاب اسلامی روی آورد و تمام روابط دیپلماتیک خود را با تهران قطع کرد و تمام اموال و دارایی های ایران را در داخل خاک خود بلوکه کرد و پس از آنکه فشارهای سیاسی - دیپلماتیک و اقتصادی آمریکا در آزادسازی گروگان های آمریکایی در ایران مؤثر نیفتاد،‌ آمریکا از سر اشتباه محاسباتی به یکسری اقدامات دست زد که عبارتند از:

1- حمله نظامی: در پی ناکامی آمریکا در اعمال فشار سیاسی و اقتصادی برای آزادی گروگان های آمریکایی در تهران که در ماجرای تصرف سفارت آمریکا بازداشت شده بودند، جیمی کارتر، رئیس جمهور آمریکا دستور انجام عملیات نظامی را صادر کرد.از همین رو یگان ویژه دلتا فورس نیروهای مسلح آمریکا، ماموریت پیدا کردند گروگان های آمریکایی را در یک عملیات کماندویی آزاد کرده و به آمریکا باز گردانند. این عملیات که به دلیل مشکلات فنی و جوی پیش بینی نشده به شکست انجامید به عملیات طبس مشهور شد. آمریکا در حادثه طبس شکستی را متحمل شد که به منزله کابوسی برای تمام تاریخ سلطه و تجاوز دولتمردان آمریکایی به شمارمی رود.

2- همکاری در طراحی و سازماندهی کودتای نقاب: پس از شکست حمله نظامی آمریکا به طبس، آمریکا با دل بستن به افسران رژیم شاه و حمایت از طرح کودتای آنان، درصدد سرنگونی انقلاب اسلامی برآمد.کودتای نوژه ( کودتای نقاب ) طرحی بود که در آذر 1359، توسط تنی چند از افسران ارتش رژیم شاهنشاهی ایران و با تمرکز افسران نیروی هوایی برای بازگرداندن شاپور بختیار و نابودی نظام نوپای جمهوری اسلامی، توسط دولت آمریکا طراحی شده بود.

در مورد نقش سازمان «سیا» و سایر کشورهای خارجی در این کودتا، ستوان ناصر رکنی در اعترافاتش می گوید:« دو الی سه ماه بعد از پیروزی انقلاب، اولین تماس بین مأمورین سیا و یکی از دوستان بنی عامری در اروپا برقرار می شود و آنها بنی عامری را با بختیار مرتبط می سازند. تمامی هماهنگی های لازم بین کشورهای عضو بازار مشترک اروپا و ستاد دکتر بختیار در پاریس از طریق «سیا» انجام می گرفته است. هماهنگی بین اسرائیل و کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان، مصر و عراق، توسط نماینده سازمان «سیا» که در دفتر دکتر بختیار در پاریس است انجام می گرفته است».

اما این کودتا نیز با الطاف خفیه الهی و لورفتن طرح کودتا توسط یکی از افسران نیروی هوایی که خود از عوامل کودتا بود خنثی شد و دیگر بار نیز ثابت شد که خداوند یاورانش را تنها نمی گذارد.

3- تحریک، تجهیز و تسلیح صدام برای حمله به ایران: در شرایطی که سال ها روابط دیپلماتیک میان آمریکا و عراق قطع شده بود و عراق عضو بلوک شرق و از دشمنان رژیم صهیونیستی در منطقه محسوب می شد، با دیدار برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر از عراق، چندی قبل از حمله عراق به ایران، روابط دیپلماتیک میان آمریکا و عراق برقرار می شود و در همین زمان است که چراغ سبز حمله به ایران از سوی آمریکا به عراق داده می شود. از این رو آمریکا در طول هشت سال جنگ عراق با ایران، از هرگونه کمکی به عراق دریغ نورزید. کنت تیمرمن، کارشناس مسایل سیاسی ایران در همین زمینه می نویسد:« برژینسکی اجازه داد صدام در حمله به ایران چراغ سبزی را برای خود تصور کند، چرا که چراغ واضح قرمزی در کار نبود. ...». دولت آمریکا همچنین در نوامبر ۱۹۸۳ در بیانیه ای اعلام کرد که در آن آمده بود که «دولت آمریکا هر آنچه لازم، و از نظر قانون، موجه است را انجام می دهد تا عراق در جنگ با ایران مغلوب نشود.» این تعهد واشنگتن به بغداد تا جایی پیش رفت که آمریکا در سال آخر جنگ عملا با ایران وارد جنگ شد. آمریکا حتی در یک اقدام نادرست به تسلیح شیمیایی صدام کمک کرد. موارد زیاد دیگری نیز در این خصوص وجود دارد که به دلیل رعایت اختصار مجال طرح آن وجود ندارد.

4- حمله به هواپیمای مسافری ایران: هواپیمای مسافربری ایران که از بندر عباس به مقصد دبی در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۶۷ در حرکت بود با شلیک موشک هدایت شونده از ناو یواس اس وینسنس متعلق به نیروی دریایی آمریکا بر فراز خلیج فارس سرنگون شد و تمامی ۲۹۰ سرنشین آن که شامل ۴۶ مسافر غیر ایرانی و ۶۶کودک بودند، جان باختند. با این وجود، آمریکا هرگز در قبال این اقدام وحشیانه خود نه تنها عذرخواهی نکرد و هیچ کدام از خدمه ناو وینسنس را تحت پیگرد قرار نداد، بلکه ویل راجرز فرمانده ناو جنگی آمریکا در پایان خدمت خود مدال شجاعت گرفت. 

5- تحریم‌های غیرقانونی: از همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی، ایران با تحریم های تجاری و اقتصادی آمریکا مواجه شد و تاکنون روز به روز به دامنه آنها افزوده شده است. در 7 آبان 1366 طبق تصمیم کنگره آمریکا، ورود کالاها و فرآورده های آمریکایی به ایران تحریم شد. این تحریم دامنه وسیعی از محدودیت ها و ممنوعیت های اقتصادی، فناوری، نظامی و راهبردی را در بر می گرفت. در ادامه، سران کاخ سفید قانون داماتو را در قالب قانون مجازات های ایران و لیبی در 14 مرداد 1375 (5 اوت 1996) در کنگره آمریکا تصویب کردند که بر اساس آن دولت آمریکا هر شرکت خارجی را که بیش از 20 میلیون دلار در صنعت نفت ایران سرمایه گذاری می کرد، تحریم و مجازات می کرد. این قانون برای مدت 5 سال مقرر شده بود که در 12 مرداد 1380 بار دیگر با تصویب کنگره و امضای جرج دبلیو بوش تمدید شد.

 با پایان یافتن دوره موسوم به اصلاحات در ایران از یک سو و تشدید بحران اقتصادی و سیاسی عراق از سوی دیگر، روند تحریم ایران به روال قبلی خود باز گشت و در اکتبر2000 تصویب قانون اعتبارات کشاورزی، کلیه کشورهایی را که به زعم خودشان در لیست کشورهای تروریستی بودند از دریافت ضمانت نامه های صادراتی دولت آمریکا محروم کردند. همچنین در روز 25 اکتبر 2007میلادی، وزارت خزانه داری آمریکا با وارد ساختن اتهاماتی مضحک، لیستی از بانک های ایرانی و تعدادی از نهادها و شرکت های وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در لیست تحریم های خود قرار داد و با استفاده از قدرت لابی های صهیونیستی چون تشکیلات «آیپک»، بانک جهانی نیز اعلام کرد از دادن خدمات به این بانک ها و مؤسسات خودداری خواهد کرد.[3]

6- تلاش برای براندازی از طریق ایجاد و سازماندهی نافرمانی مدنی: هر چند از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، هدف بلندمدت و راهبردی آمریکا در قبال انقلاب اسلامی، ‌سرنگونی این انقلاب و نظام برخاسته از آن بوده است اما اقدام برای تحقق این هدف در برهه های مختلف به شیوه های مختلفی عملیاتی شده است. به گونه ای که در دهه 70 آمریکا سعی داشت تا با حمایت از غائله ی 18 تیر 78،‌ آن را متوجه اصل نظام جمهوری اسلامی ایران کند و یا اینکه در اخیرترین مورد، در فتنه 88 با حمایت و سازماندهی عوامل فتنه در داخل و خارج کشور، ‌سعی در براندازی نرم نظام اسلامی را داشت. هر چند تمام نقشه های فتنه گران داخلی و اربابان غربی آنها با تدابیر رهبر معظم انقلاب و حضور انقلابی مردم در حماسه نهم دی شکست خورد اما در این خصوص نمی توان از عملکرد مخرب دولت امریکا که در این مسیر بیشترین سرمایه گذاری را کرده بود، به راحتی عبور کرد.

در این راستا، سنای امریکا طرحی را تصویب کرد که به موجب آن 55 میلیون دلار برای مقابله با سانسور اینترنت و گسترش فضای اطلاع رسانی در ایران هزینه شود. در این قانون که نام آن را «قربانیان سانسور در ایران » گذاشته بودند، 30 میلیون دلار برای گسترش فعالیت بخش فارسی رادیوی اروپای آزاد، رادیو فردا و شبکه های ماهواره ای، صدای امریکا و نیز بازکردن مسیرهای اینترنتی از طریق سایت هایی مانند فیس بوک و توئیتر برای معترضان(و در واقع آشوبگران) ایرانی در نظر گرفته شده است. حتی چند هفته پس از ناآرامی ها، "پاول رابرتز" معاون اسبق وزارت خزانه داری آمریکا در مصاحبه اختصاصی با مجله آمریکایی "فارین پالیسی" از نقش واشنگتن در بروز و ظهور آشوب ها و وقایع پس از انتخابات ایران و کمک مالی بنیاد ملی برای دموکراسی (NED) به حامیان موسوی برای راه اندازی انقلاب رنگی در جمهوری اسلامی پرده برداشت.[4] 

7- سنگ اندازی در مسیر دستیابی ایران به فناوری صلح آمیز هسته ای: با آنکه تمامی فعالیت های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران در چارچوب مقررات بین المللی از جمله، معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای(NPT)، اساسنامه آژانس بین المللی انرژی اتمی و... قرار دارد و گزارش های مکرر مقاما ت آژانس، صلح آمیز بودن این فعالیت ها را تأیید کرده است،‌ اما آمریکا و دیگر کشورهای غربی همواره با این بهانه که فعالیت های هسته‌ای ایران از شفافیت لازم برخوردار نیست،‌ در مسیر دستیابی ایران به این فناوری سنگ اندازی کرده اند. این کشورها به رهبری آمریکا نه تنها ایران را متهم به عدم شفافیت در فعالیت هایش می کنند،‌ بلکه با انجام اقدامات تبلیغی و تهدید جلوه دادن فعالیت های ایران،‌ به قول خودشان به تحریم های فلج کننده علیه ایران روی آورده اند. علاوه بر این،‌ این کشورها در اقدامی که نقض آشکار حقوق بشر محسوب می شود، به ترور دانشمندان هسته‌ای کشورمان نیز روی آوردند. انجام اقدامات خرابکارانه ی مختلف از جمله، طراحی و نفوذ ویروس استاکس‌نت برای تخریب فعالیت هسته‌ای ایران از دیگر اقدامات خصومت آمیز آمریکا در این زمینه است. 

بنابر آنچه گفته شد، نوع عملکرد آمریکا در قبال ملت ایران به گونه ای بوده است که اساسا هیچ روزنه ای برای اعتماد و خوشبینی باقی نگذاشته است.

حاصل اعتماد به آمریکا

آنچه در بالا اشاره شد، اقداماتی بوده است که آمریکا در قبال انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران انجام داده است. هر چند همان چند موردی که در بالا به طور مختصر بدانها اشاره شد گویای غیر قابل اعتماد بودن آمریکاست و منطق بدبینی و بی اعتمادی ملت ایران به آن را توجیه می‌کند اما علاوه بر این، حداقل می توان به سه مورد که در تاریخ معاصر ایران، به آمریکا اعتماد شده و اتفاقا در هر سه این موارد،‌ علی رغم صداقت جمهوری اسلامی و اعتماد به آمریکا،‌ این اعتماد نتیجه‌ای برای ملت ایران در پی نداشته است،‌ اشاره کرد. اولین مورد مربوط به قبل از انقلاب و حوادث ملی شدن صنعت نفت ایران است و دو مورد دیگر به حوادث بعد از انقلاب اسلامی در ایران مربوط می شود.

ا- سرنگونی نهضت ملی کردن صنعت نفت: در مجموع در طول سال های ملی شدن صنعت نفت،‌ آمریکا نقش سه گانه ای را بازی کرد؛ آنگاه که موضوع رقابت آمریکا و انگلیس در میان بود، آمریکا حامی و پشتیبان ملی کردن نفت ایران بود. آنگاه که اختلافات میان ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس بالا گرفته بود،‌ آمریکا نقش میانجیگر و واسطه را ایفا کرد و آنگاه که پایداری ایرانیان در دفاع از حقوق خود می رفت تا استعمار انگلیس را با شکست دهد و دست آن را از منابع سرشار نفت ایران قطع کند،‌ آمریکا به نهضت نفت ایران پشت کرد و نه تنها به ایران کمک مالی نکرد و تحریم نفتی ایران را رعایت کرد، بلکه با طرح ریزی کودتای آژاکس توسط کرمیت روزولت(پسر عموی کیم روزولت،‌ رئیس سازمان سیا) نهضت ملی را  شکست داد. نکته جالب در این میان،‌ امید بستن دکتر مصدق به حمایت های آمریکا بود که نه تنها آمریکا از نهضت حمایتی نکرد، بلکه آن را نیز سرنگون کرد.

شاهد مثال در این زمینه،  اسنادی است که  سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده (سیا)، در ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ پس از گذشت ۶۰ سال از سرنگونی دولت مصدق، از طبقه بندی محرمانه خود خارج کرده است. مجله «فارین پالیسی» در حاشیه انتشار این اسناد آورده؛ «سرویس های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا برای تحقق اهداف خود در اجرای کودتا، پروژه ای چندلایه و پیچیده را هم زمان به پیش بردند: استفاده از ماشین پروپاگاندای خود برای تخریب وجهه سیاسی محمد مصدق، رشوه دادن به برخی از نمایندگان وقت پارلمان ایران، سازماندهی نیروهای نظامی و در نهایت به راه انداختن راه پیمایی ها و اعتراضات خیابانی.» سیا در مقدمه یکی از سندها که متعلق به سال ۱۹۵۴ است می نویسد: «هدف عملیات آژاکس سرنگونی دولت محمد مصدق، بازسازی منزلت و قدرت شاه و جایگزینی دولت مصدق با دولتی بود که ایران را با سیاست هایی سازنده اداره کند.» بنا به این سند همچنین هدف کودتا این بوده که دولتی بر سر کار بیاید که دولت های غربی بتوانند درباره بازار نفت با آن به توافق برسند.[5] 

2- همکاری با آمریکا در آزادسازی گروگان های غربی از لبنان: با پایان جنگ تحمیلی، جورج شولتز، وزیر خارجه وقت آمریکا اعلام کرد که آمریکا مایل است روابط خود را با ایران تجدید کند . یکی از اهداف مهم نزدیکی آمریکا به ایران در آن مقطع، آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان بود. از این رو، اندکی بعد جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا طی نامه ای به رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خواستار آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان و تجدید روابط بین آمریکا و ایران شد. هاشمی رفسنجانی نیز ضمن مسئول دانستن آمر یکا در نجات گروگان ها نسبت به آزادی آنها ابراز تمایل کرد.

با انتخاب جرج هربرت واکر بوش(پدر) به ریاست جمهوری آمریکا، وی نیز لحن آشتی جویانه ای در قبال ایران در پیش گرفت و در اولین سخنرانی خود خطاب به ایران گفت که حسن نیت موجب حسن نیت می شود. منظور وی این بود که اگر ایران در آزادسازی گروگان های آمریکایی در لبنان تلاش کند، آمریکا نیز در مقابل بخشی از دارایی های توقیف شده ی ایران را آزاد می کند. از سوی دیگر، با انتخاب علی اکبر هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری اسلامی ایران نیز امید به تنش زدایی در روابط ایران و آمریکا افزایش یافت.

در همین زمان با اشغال کویت از سوی عراق در مرداد ماه 1369، که حمله ی نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا به عراق را در پی داشت، جمهوری اسلامی ضمن مخالفت با حضور نیروهای خارجی در منطقه، درصدد حل و فصل مسالمت آمیز بحران از طریق همکاری با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و سازمان ملل برآمد و در این خصوص از قطعنامه های سازمان ملل پیروی کرد. با این وجود، پس از پایان جنگ، ایران از ترتیبات امنیتی منطقه که از سوی آمریکا مطرح و اعلام شد، حضور نداشت. علی رغم این وضعیت، جرج بوش در پیامی به رهبران ایران خواهان مذاکره مستقیم با آنان درباره آزادی گروگان ها و بهبود روابط آمریکا و ایران شد. دولت هاشمی رفسنجانی نیز جهت نشان دادن حسن نیت ایران، نیروهای انقلابی در لبنان را متقاعد ساخت تا گروگان های غربی را آزاد کنند، به طوری که تا اواخر سال 1370 کلیه گروگان ها به جز دو آلمانی آزاد شدند. ولی این حسن نیت، به رغم وعده جرج بوش، با حسن نیت متقابل آمریکا مواجه نشد.

هاشمی رفسنجانی سال ها بعد در مصاحبه ای با فصلنامه خاورمیانه در این باره گفته است: «باز آمریکایی ها آمدند سراغ همان شیوه قبلی، یعنی باز از گروگان‌هایشان در لبنان شروع کردند. خیلی ها آمدند پیش ما دبیرکل سازمان ملل، تور گوت اوزال، نخست وزیر ژاپن که مساله حل شود. وعده های زیادی دادند که عمل نکردند. ما هم خیلی سرمایه گذاری و کمک کردیم. در لبنان زحمت کشیدیم تا سرنخی پیدا کردیم. قانع کردن بچه های انقلابی لبنان آسان نبود اما ما قانع کردیم. به محض اینکه گروگان ها آزاد شدند آمریکایی ها طلبکار هم شدند.»[6] بنابراین مشخص شد که در این واقعه آمریکایی‌ها نه تنها به وعده‌های خود عمل نکردند، بلکه حتی به حجم گستاخی‌های خود نیز افزودند.

3- همکاری ایران با آمریکا در بحران افغانستان: واقعه‌ی بعدی به زمانی مربوط می شود که آمریکا به افغانستان حمله کرد. جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران افغانستان ابتدا کوشید با حمایت از نقش محوری سازمان ملل در مدیریت بحران،‌ از تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان جلوگیری کند. دیپلماسی جمهوری اسلامی حول سه محور مخالفت با یکجانبه گرایی آمریکا، محوریت سازمان ملل و مشارکت فعال در مذاکرات دیپلماتیک در کنفرانس 2+6 (مرکب از شش کشور همسایه افغانستان، آمریکا و روسیه) شکل گرفت. اما با تهاجم آمریکا به افغانستان، جمهوری اسلامی ایران ضمن مخالفت با اقدام نظامی آمریکا، کوشید از طریق مشارکت فعال در شکل دهی به آینده افغانستان، نقشی مؤثر و فعال در بحران و جنگ ایفا کند.

اوج دیپلماسی و همکاری ایران در بحران افغانستان در کنفرانس بن تجلی یافت که از درون آن ساختار سیاسی آینده افغانستان پایه ریزی شد. در این کنفرانس، از میان گزینه‌های مطرح و متصور در خصوص آینده ی افغانستان، تشکیل دولتی برای جمهوری اسلامی ایران مطلوب بود که واجد این ویژگی ها می بود: دولت فراگیر متشکل از همه ی گروه های قومی، نژادی، مذهبی و جهادی افغان؛ برخوردار از ثبات نسبی؛ مسئولیت پذیر؛ قابل اعتماد و پیش بینی پذیر.[7] دولتی که از کنفرانس بن سربرآورد حاصل اجماع در سطوح داخلی، منطقه ای و بین المللی بود و علی رغم آنکه تأمین کننده اهداف و منافع حداکثری ایران نبود، ولی بدترین گزینه نیز نبود. پس از تشکیل دولت انتقالی افغانستان به ریاست حامد کرزای که از حمایت کامل آمریکا برخوردار بود، جمهوری اسلامی ایران نقش آفرینی خود را در این کشور ادامه داد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر پایه مشارکت فعال در بازسازی سیاسی، اقتصادی، علمی و آموزشی افغانستان استوار بود. در زمینه سیاسی ایران کوشید در چارچوب همکاری با سازمان ملل به استقرار و تثبیت حاکمیت دولت انتقالی افغانستان و توسعه آن به سایر ولایات افغانستان کمک کند. بدین منظور ایران با تمرکز روابط با دولت مرکزی در کابل، ‌تشویق حاکمان سایر ولایات به پذیرش حاکمیت دولت انتقالی و عدم حمایت از نیروهای گریز از مرکز به شکل گیری دولت مرکزی فراگیر کمک نمود. هدف ایران در این خصوص نیز برقرای نظم، امنیت و ثبات سیاسی در افغانستان بود که اهداف و منافع متقابل هر دو کشور را تأمین می کرد. دیدار آقای خاتمی رئیس جمهور اسلامی ایران در مرداد 1382 از کابل به عنوان اولین رئیس جمهوری خارجی، بیانگر رضایت و حمایت ایران از دولت انتقالی افغانستان بود. ایران همچنین در فرایند بازسازی افغانستان فعالانه شرکت کرد و متعهد شد 560 میلیون دلار کمک بلاعوض جهت اجرای برنامه های بازسازی به دولت افغانستان اعطاء کند. با این وجود و علی رغم همکاری غیرمستقیم جمهوری اسلامی با آمریکا در جریان بحران افغانستان،‌ بویژه در کنفرانس بن، آمریکا حاضر به انجام اقدامات متقابل در قبال ایران نشد و حتی پس از پایان جنگ در افغانستان، جرج بوش در بهمن ماه 1381، ایران را در کنار کره شمالی و عراق محور شرارت خواند.

علاوه بر آنچه گفته شد،‌ بایستی اعتماد به غربی ها در تعلیق داوطلبانه فعالیت های هسته‌ای کشورمان در زمان دولت اصلاحات نیز اشاره کرد که این نیز حاصلی برای کشورمان در پی نداشت و تنها بر حجم گستاخی ها و زیاده روی های طرف مقابل افزود.

جمع‌بندی

قرار گرفتن در مقابل دشمنی که از یک سو از خوی استکباری برخوردار است، خودبرتربین است و حقی برای طرف مقابل خود به رسمیت نمی شناسد و همچنین در کاربرد خشونت و جنایت علیه بشریت نیز مانعی مقابل خود نمی بیند و از سوی دیگر،‌ سابقه‌ی عملکردش نیز مؤید ویژگی های ذاتی اش می باشد، افزایش بی اعتمادی و ضرورت هوشیاری مضاعف ما را در مقابل آن گوشزد می کند. از این رو،‌ مقام معظم رهبری با تأکید بر اینکه مماشات با مستکبر، هیچ فایده ای برای کشورها و ملت‌ها ندارد، می فرمایند: «رویکرد استکباری امریکا موجب شده است ملت‌ها نسبت به آن، یک حس بی اعتمادی و بیزاری داشته باشند ضمن اینکه تجربه نشان داده است هر ملت و دولتی که به امریکا اعتماد کند، ضربه خواهد خورد، حتی اگر از دوستان امریکا باشد.»[8]

معظم له همچنین می فرمایند: «سوابق عملکرد امریکا نشان می دهد موضوع هسته‌ای تنها بهانه ای برای ادامه دشمنی با ایران است. ... لبخند فریب گرانه دشمن کسی را دچار خطا نکند. مسئولان، به اظهارنظرها و اقدامات طرف مقابل، دقت و توجه لازم را داشته باشند. آنها از یک طرف لبخند می‌زنند و اظهار تمایل به مذاکره می‌کنند اما از طرف دیگر بلافاصله می‌گویند همه گزینه‌ها روی میز است. ...» [9]

در تأیید این فراز از فرمایشات مقام معظم رهبری، روزنامه آمریکایی، نیویورک‌تایمز نیز اخیرا در گزارشی با عنوان «نجات برنامه هسته‌ای ایران» به چالش‌های پیش روی حجت‌الاسلام حسن روحانی، رئیس جمهور ایران برای رسیدن به توافق هسته‌ای با غرب پرداخته و با اشاره به تلاش های رابرت منندز و مارک کروکر، سناتورهای آمریکایی برای تشدید تحریم‌های ایران گفت که «شک رهبر ایران به آمریکا بی‌دلیل نیست». بنابراین در شرایط کنونی نیز باید بدانیم که طرف مقابل ما کسی است که «پنجه چدنی زیر دستکش مخملی» دارد.

در پایان باید گفت که «شعارهای ضد آمریکایی و ضد غربی و ضد استکباری که در کشور شنیده می‌شود ناظر به حقیقت و واقعیت وجودی آمریکاست اما برخی به غلط تصور می‌کنند که این شعارها، کاری تعصب‌آمیز و بدون منطق فکری است. نگاه ضد آمریکایی و ضدغربی در ایران، یک نگاه عقلانی و متکی بر تجربه و محاسبه صحیح است.»[10]

 

منابع:

1- بیانات مقام معظم رهبری  در دیدار دانشجویان،‌1/5/93

2- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور، 29/8/92

3- بیانات مقام معظم رهبری در مراسم تحلیف و اعطای سردوشی دانشجویان دانشگاه‌های افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران، 13/7/1392

4- بیانات مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی، 1/1/92

5- تیماجی،‌ مهدی، «ده دلیل تاریخی برای بی اعتمادی به آمریکا»، کیهان فرهنگی، در: www. hawzah.net

6- «گفتگویی با آقای هاشمی رفسنجانی در مورد مسائل سیاست خارجی»،‌فصلنامه خاورمیانه، سال هشتم، شماره 3، پائیز 1380.

7- دهقانی فیروزآبادی،سید جلال، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: سمت،‌1388

8- سخن هادی. 153

 


[1]. در اینجا بحث این است که آمریکا با طولانی کردن مذاکرت و خلق بهانه های جدید برآن است تا توان داخلی ایران صرف پاسخ به شبهات و ابهامات بی اساسی شود که او و همپیمانانش متوجه ایران می کنند، و چنانچه مسأله هسته ای ایران حل شود، توان ایران صرف پرداختن به امور دیگری نیز می شود. منظور اینست که دشمن با این بهانه های واهی می خواهد بخشی از انرژی و توان درونی کشور را سرگرم به پاسخ به اتهامات و مانع تراشی های بی اساس خود کند درصورتی که اگر این مسأله حل شود،‌ از این انرژی ها می توان برای ارتقای سطح توانمندی های درونی خود در حوزه های دیگر نیز بهره برد.

[2]. بیانات مقام معظم رهبری در حرم مطهر رضوی، 1/1/92

[3]. مهدی تیماجی،‌ «ده دلیل تاریخی برای بی اعتمادی به آمریکا»، کیهان فرهنگی، در:www. hawzah.net

[4]. همان

[5]. نقل از تیماجی، پیشین

[6]. «گفتگویی با آقای هاشمی رفسنجانی در مورد مسائل سیاست خارجی»،‌فصلنامه خاورمیانه، سال هشتم، شماره 3، پائیز 1380، ص24

[7]. سید جلال دهقانی فیروزآبادی،سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، (تهران: سمت،‌ 1388)،‌صص 490- 489

[8].بیانات مقام معظم رهبری در دیدار پرشور هزاران نفر از دانشجویان و دانش آموزان، 12/8/1392

 

[9]. همان

[10]. بیانات مقام معظم رهبری  در دیدار دانشجویان،‌1/5/93

1394/04/17