دست نوشته‌ها

آمده ام باز، که این دفتر کنم باز

  1. پیرمرد سیه­ چرده در حال جابجا کردن اسباب و وسایل اندک و باقیمانده­ اش است. از کنارش می­ گذریم و به زبان آذری به او خسته نباشید می­ گوییم. او دیگر ما را می­ شناسد، چرا که چند ماهی است هرچند وقت یکبار، برای سرکشی به روستای­شان، رفت آمد داریم. به زبان فارسی و به لهجه آذری غلیظ جواب­مان را می­ دهد و ما را به چای دعوت می­ کند. اولین باری که او را دیدیم حدود دو ماه پیش بود، یعنی تقریبا یک هفته پس از زلزله. 2. اواخر رمضان سال گذشته…ادامه مطلب
1392/04/19